کلیدُ انداخت تو قفلُ به محض باز شدن در توسط دستاش نگاش رو یه بچه خرگوشی که روی مبل با پاهاش بازی میکرد قفل شد و باعث شد هوس خوردنش به سرش بزنه.
بهش نزدیک شد و جونگ کوکم به محض شنیدن سروصدای افتادن کلید تو قفل متوجه اومدن تهیونگ شد و مقابل چشمای خیره اش برگشت سمتشُ بالا پریدن یکی از ابروهاشُ دید:
_سلام .. بالاخره اومدی!!
امگا با لحن ملایمی نارضایتی خودشُ از اینکه این همه وقت تو خونه ی آلفای پرسینگی تنها بوده اعلام کرد.
_امروز واقعا سرم کار ریخته بود ، نامجون خیلی دیر اومد اتوشویی.
آلفا بالحنی که بوی خستگی میداد گفت و نیشخند خبیثی از تیکه ی آخر حرفش رو لبای جونگ کوک نشست ، با دست به پسربزرگتر اشاره زد تا به سمتش بیاد:
_بیا اینو بخون!
تهیونگ با نگاهای کنجکاو و هزارجور فکر که از پس ذهنش عبور میکرد خودشُ به امگا نزدیک کرد و با تکیه دادن به دستش که روی مبل سفتش کرده بود روی بدن جونگ کوک با فاصله خم شدُ پیامای اونُ با دوستش جیمین خوند.
از خوندن پیام نیشش شل شدُ دستش آروم سمت باسن پسرامگا رفتُ کمی تو مشتش اون گوشت نرمُ ماساژ داد:
_پس بالاخره مارکش کرد ..
جونگ کوک با نگاهی که کمی تعجب درش داشت برگشت سمت آلفا تا باهاش چشم تو چشم شه ، البته نباید انکار میکرد که از حرکت دستش خوشش نیومده :
_چرا لحنت یجوریه که انگار از قبل خبر داشتی؟!
_چون میدونستم قراره یه حرکتی بزنه
با خباثت حرفشُ تموم کرد و به محض اینکه جونگ کوک کامل برگشت سمتش کف دستشُ که لحظات قبل روی باسن فاکی پنبه ایش بود روی سینه ش کشید که صدای "هیس" کشیدن امگا باعث شد با اخم ریزی که از شوکه شدن بین ابروهاش رنگ گرفته بود دست عقب بکشه:
_چیزی شده؟
جونگ کوک که هنوزم با قیافه ی درهمی درتلاش برای فاصله دادن لباس از تنش بود با شنیدن حرف تهیونگ سری تکون داد:
_امروز قبل از اینکه بیام اینجا نیپل سینه ی راستم خورد به تیزی اپنُ زخم شد.
اخمای آلفا بیشتردرهم شد:
_مگه داشتی خودتو به اپن می مالیدی؟
جونگ کوک چش غره ای بهش رفت و سعی کرد بدنشُ از زیر دستاش خلاص کنه اما به محض اینکه آلفا متوجه قصدش شد کوبیده شد روی مبلُ هودیش بدون سوال پرسیدن تا جلوی چشماش بالا اومد.
_چیکار میکنی؟!
تهیونگ بدون اینکه توجهی به سوالش کنه به زخمش خیره شد و آروم دستش نزدیک زخمُ لمس کرد:
_چطور جرعت کردی به اموال شخصیم دست بزنی و زخمیش کنی؟!
بعد تموم کردن حرفش مشتاقانه هودیشُ پایین کشیدُ زیرنگاه پر شیطنتش به جونگ کوک که با چشمای گرد شده نگاش میکرد چشم دوخت.
پسرامگا اول کاملا تو شوک بازخواست شدن از طرف تهیونگ بود اما کم کم همونطور که به خودش میومد منظور آلفارو گرفتُ از خجالت گونه هاش رنگ گرفتن.
بین همین خجالت کشیدنا خودشُ یه مرتبه بالا کشیدُ لبای آلفارو بوسید و پسر بزرگتر رو شگفت زده کرد.
سرشُ عقب کشید تا برگرده پایین اما تهیونگ بهش این اجازه رو نداد و با دستش گردنشُ محکم گرفت و اینبار خودش لباشون رو برای لمس دوباره بهم نزدیک کرد.
دو بار بوسه ی سبکی به لباش زدُ برای بار سوم مک عمیقی ازش گرفت ، یکم بین لباشون فاصله انداختُ زبونشُ رو لبای رنگ
گرفته ی جونگ کوک کشید ..
YOU ARE READING
True Love
RomanceCOMPLETED داستان امگایی که برای رسیدن به آلفای جذابی که اصلا حتی جفتش محسوب نمیشد مجبور شد بوی عطری که از خودش ساطع میکرد رو سرکوب کنه تا بتونه شانسی برای رسیدن بهش رو داشته باشه .. با همه ی این خطرا آیا تهیونگ حاضر بود قبولش کنه؟ 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 𝑅𝑜𝑚...
