𝐄𝐩 23

3.8K 620 112
                                        

پرتش کرد رو تختُ بدون هدر دادن تایم لباسشُ از سرش بیرون کشید ، با نگاه گیرا و گرسنه همونطور که بهش زل زده بود زانوشُ خم کرد و رو تخت سمتش خزید.

حتی دیدن اون چشمای مظلوم و بی گناه هم باعث نشد تا دست از جلو کشیدن برداره ، با یه حرکت خودشُ روی امگا کشیدُ سایه ای روی بدن و صورتش انداخت .

به خم شدنش ادامه داد و لحظه ای غافل شدن باعث شد زمانی به خودش بیاد که چشماش داشتن گردن پسرُ دید میزدن ، چندثانیه ای سرگردونی لازم داشت تا به خودش بیاد و درست همون موقع بی سروصدا زبونشُ بکشه رو گردنش.

" واقعا خودشم نمیدونست پشت علاقه زیادش به گردن پسرامگا چی دلیلی میتونست پنهان شده باشه "
با نیز نیز آروم جونگ کوک به خودش اومدُ با عقب کشیدن فهمید زیادی وقت صرف اون قسمت از بدنش کرده اما دست خودش نبود ، چون از مورد علاقه هاش بود برای این گزینه احترام زیادی قائل بود.

با نگاه درد آلود ، جدای از اینکه از طرف آلفا نگاهای سنگینی میگرفت ، دستشم برای درآوردن لباسش زیادی داغ و سوزان بود ، با بالا اومدن از روی بدنش روی هر قسمتی که رد مینداخت شاهد بی قرار شدن زیرش میشد...

با رد لبای خیس روی شکمش تکون ریزی تو جاش خورد و ناله ی بیصدایی کرد ، اون پایین جز موهای آلفا چیز دیگه ای مشخص نبودُ صحنه ی هاتی که میدید خودش به تنهایی برای ارضا شدنش کافی بود ، تکون خوردن سر تهیونگ باعث میشد هورموناش با سرعت بیشتری تو پایین تنش جمع شن.
لبشُ گاز گرفت و لخت شدن یهویی پایین تنش باعث شد تا ازسر شوک چشماش بیرون بزنه و لحظه ای خشک شهُ بعدش یادش بیاد که باید ناله کنه ، با نشستن لبای آلفا روی دیکش دهنش خشک شدُ سرش ناخوداگاه به عقب کشیده شد ، دلش میخواست داد بزنه و بگه " لطفا اینکارُ نکن " اما لعنت به این بدن که خلاف خجالتی که داشت میکشید از کار پسر بزرگتر خوشش اومده بودُ دلش میخواست تا لحظه ای که کامش بیرون میریزه دورانی چرخوندن دهنشُ سر دیکش ادامه بده.

اما سوپرایز پسر آلفا فقط به همینجا ختم نشدُ با رد کردن یه دستش به داخل شلوارُ رسوندنش به سوراخ بسته ی کوک کمی دورانی انگشتش رو دور پوست اطرافش چرخوندُ بعد اروم به داخل فشارش داد.
ناله ی جونگ کوک با ورود جسم ناشناخته ای به بدنش پذیرای واکنش جدیدی شد و به بدنش کش و قوس داد.
_عاععح انگشتات توم .. هاههح فاک

تهیونگ با درد گرفتن فکش عقب کشیدُ با کنجکاوی که تو سرش شکل گرفته بود به صورت درحال ارضا شدن امگا نگاه انداخت و " فاکی " زیر لب گفت ... پسرک بدجوری دلبری میکرد و خودش خبر نداشت !!
انگشت فاکش رو جایگزین انگشت قبلی کرد و سعی کرد درحین لذت دادن بهش نقطه پروستاتش رو پیدا کنه تا این خوشی براش دوچندان بشه.
جونگ کوک بعد از چند دقیقه ناله های پشت سرهم کم کم صداش خوابیدُ فقط صدای نفسای کشدارش توی اتاق پخش میشد ، جونی برای ناله کردن نمونده بود براشُ ترجیح میداد بقیه شُ برای ورود دیک آلفا درون خودش نگهداره.

True LoveHistórias para pegar e não largar. Descubra agora