با سوالی که پرسید معذب شدن پسرامگا رو دید ، درواقع خودشم فهمیده بود چقدر یهویی سوال مزخرفی پرسیده ولی همه ی اینا اثرات هول کردنش بود ، با این سر و وضع ترجیح میداد اون بانی کوچولو فعلا نبیندش اما مثل اینکه قرار نبود طبق خواسته های اون پیش بره .. دستشُ کشید و از در دورش کرد تا بتونه ببندتش :
_چرت گفتم ، آقا بده رو ببخش !
با نیشخندی گفت و متوجه شد جونگ کوک داره با اخم نگاش میکنه.
_چه بلایی سرت اومده؟
_اونی که بهت آمار داده قطعا دهن لق تر از این حرفا بوده که نگه برای چی اینطوری لَت و پار شدم
تهیونگ دوباره با کنایه بحرف اومدُ رفت سمت آشپزخونه امگا خواست دهن باز کنه و چیزی بارش کنه اما صدای پارس سگ باعث شد با شوک تو جاش با چشمای درشت شده بچرخه ، با دیدن اون پاپی کیوت و ملوس جلوش رو زانوش نشستُ گوشاشُ ماساژ داد ، فانگ که حسابی از توجه جونگ کوک و نوازشش به وجد اومده بود مدام دُمش و تکون میدادُ با مردمکایی که آروم و قرار نداشتن نگاش میکرد ..
پسرک از این کارش آروم خندید:
_خیلی بامزه ست ..
تهیونگ با دوتا ماگ سمتش اومد و اون دوتا لیوان داغُ روی میز گذاشت و دست به سینه شد:
_حسابی تحسینش میکنم که تونسته حواستُ از یه آدم کتک خورده ی زخمی پرت کنه ..
حرفش انگاری که به کوک شوک وارد کرده باشه باعث شد تا از جاش بلند شه و نزدیکش شه:
_مـ.. متاسفم ، خیلی درد میکنه؟
سرانگشتاشُ با لرزش ریزی که نشونه ی محتاط بودنش برای تماس نداشتن با زخم صورتش بود بالا برد و قبل از اینکه بتونه لمسش کنه مچ دستش سفت گرفته شد ، نگاش بالا اومد و ابروی بالا رفته ی آلفا رو دید:
_باورکنم نگران این آدم بده شدی؟
_انقدر طعنه نزن .. حرفایی که خودت میزنی رو منم میتونم مدام بهت سرکوفت کنم
پسرک به سطوح اومده جواب آلفای پرسینگی رو دادُ سعی کرد تمام تلاششُ برای عقب کشیدن انجام بده تا بعدا پشیمون نشه.
_خودتو خسته نکن ، تا من نخوام نمیتونی عقب بکشی ..
با تلنگری که به جونگ کوک زد ، پسر به خودش اومد و دست از تقلا کردن برداشت:
_اشتباه کردم اومدم؟ همش این منم که باید کوتاه بیاد؟ نمیتونی بهتر از چیزی که تو اون سر لعنتیت میگذره باهام برخورد کنی؟
درمقابل تلاش ناموفقش حرف دلش رو تو صورت آلفا کوبیدُ موفق شد نگاه گستاخشُ آروم کنه ..
حالا نگاه ناخوانای آلفا یه مدل دیگه بهش استرس میداد ، همش منتظر بود تا پسر بزرگتر به روش دیگه ای بهش سرکوفت و کنایه بزنه اما همه ی افکار های تو سرش با شل شدن دست تهیونگ از دور مچش عین پازل ازهم جدا شده ، بهم ریخت ... آلفا بدونِ مکثی با هردو دستش کناره های سر امگا رو قاب گرفتُ با میل شدیدی به موجود جلو روش که حسابی قراربود سفره ی دلخوریاش رو براش باز کنه ، صورتشُ نزدیک کرد و به لبای نیمه بازش بوسه زد اما انگار حالا که لمسش کرده بود براش کافی بنظر نمیرسید پس دوباره لب رو لب پسرامگا گذاشت با این اختلاف که اینبار عمیق بهش مک میزد و از گاز هایی که به اون دوتا پنبه نرم میزد لذت میبرد.
YOU ARE READING
True Love
RomanceCOMPLETED داستان امگایی که برای رسیدن به آلفای جذابی که اصلا حتی جفتش محسوب نمیشد مجبور شد بوی عطری که از خودش ساطع میکرد رو سرکوب کنه تا بتونه شانسی برای رسیدن بهش رو داشته باشه .. با همه ی این خطرا آیا تهیونگ حاضر بود قبولش کنه؟ 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 𝑅𝑜𝑚...
