توی تختش لش کرده بود و داشت توی یوتیوب ویدئو ورزشی میدید که صدای زنگ خوردن اف اف باعث شد سریع گوشی رو خاموش کنه و با تعجب و شوکی که بهش وارد شده بود وارد پذیرایی بشه .
با قدمای محتاطانه ای نزدیک در شد و اول از همه یه نگاه به ساعت انداخت، یکِ شب بود ، کی میتونست باشه؟
فکرش جاهای مختلفی رفت و پررنگ ترینش دزد بود ، ولی بعد پیش خودش فکرکرد دزد که انقدر بیکار نیست زنگ بزنه ، همونطورکه توی افکارش دست و پا میزد تکرار دو مرتبه زنگ باعث شد بخودش بیاد ولی چون تصویری از آدم پشت اف اف نداشت تصمیم گرفت درُ باز نکنه و یکم بعد که کنار در مشغول توهم زدن بود صدای بسته شدن محکم در ساختمون تو جا پروندش و ترس بدی به دلش انداخت.
_خدای من نکنه واقعا دزده؟
لبشُ گزید و رفت تو آشپزخونه تا با گرفتن چاقو برگرده تو پذیرایی ، حس میکرد اگه ذره ای غافل بشه اون دزد ناشناس درُ میشکنه و وارد خونه ش میشه.
با چاقو پشت در با فاصله ی دومتر ایستاد و نفسشُ حبس کرد ، عین دیوونه ها انگار داشت حضورشُ پشت در احساس میکرد و در کمال ناباوری صدای زدن دکمه های رمز باعث شد هرچی تو دل و روده شه بپیچه بهم و ایندفعه با گارد محکمی آماده ورود دزد بشه.
تا زمانیکه در کامل بازشه یدور عمرش سر شد و بالاخره به محض دیدن پاهای دزد با داد خودشُ جلو کشید یلحظه فقط یلحظه قبل مرتکب شدن اشتباهی صدای نامجونُ شنید و تو حالتی که چاقورو تو هوا بالا برده بود خشکش زد.
پسربتا با چشمای وحشت زده به در چسبیده بود و دستاشُ به حالت دفاع جلوی خودش گرفته بود :
_اینجا چخبره؟ چاقو دستت چیکار میکنه؟
جیمین سعی کرد نفسای حرصیش رو آروم کنه تا بلایی سر پسری که جلوش ایستاده بود نیاره ، چاقو رو آورد پایینُ با چش غره ای نگاه از نام گرفت:
_چرا عین دزدا وارد خونه میشی؟
لحنش عصبانی و حرصی بودُ پسر بی گناه به محض فهمیدن این قضیه درُ پشت سر خودش بستُ دنبال جیمین سمت آشپزخونه رفت:
_من عین دزدا اومدم؟ ولی منکه زنگ زدم ..!
آلفا با کلافگی که از سرکار گذاشتنش نشات میگرفت چاقو رو تو کشو کابینت گذاشتُ یه لیوان آب برای خودش پر کرد ، هنوز تپش قلب داشت ...
_بسه انقدر با من یکی به دو نکن
به پسری که پشت سرش بود هشدار داد و لیوانُ آبُ سرکشید.
_دلم برات تنگ شده بود ..
با شنیدن اون کلمات گرم از دهن نامجون و از پشت چسبیدن بهش ، حلقه شدن دستاشم دور کمرش حس کردُ لبخند کمرنگی زد.
_انقدر امروز دلم برات تنگ شده بود که حس میکنم دلتنگیم از همه روزا بیشتر بود .
_بسه مزه نریز
با حالت شوخی بتارو مخاطب قرار داد و یکم بعد شنیدن نفسای سنگین و حس دندونای تیزش رو گردنش باعث شد صورتش از ترس بی حالت شه .
_کاملا جدی بودم
صداش دورگه و بم شده بود و همین برای مطیع شدن آلفا کافی بود.
_خـ.. خیله خب خیله خب .. هرچی که تو میگی ، همـــون!
نامجون با دهن بسته خندید و خیلی سریع بوسه ای روی گردنش کاشت و عقبکی ازش فاصله گرفت:
_دیگه منو دستِ کم نگیر توله آلفا
لحنش دیگه اون جدیت یه دقیقه قبلُ نداشت و همین برای جیمین کافی بود تا به خودش بیادُ بفهمه اینم یکی از حرکتای بی مزه ی نامجون بوده.
با اخمای توهم برگشت و دید که بتا یجایی کنار مبلا گارد گرفته ..
با قدمایی که بوی حرص میداد همونطور که سمتش میرفت با لحن سرزنشگری روبهش گفت:
_نصف شبی هوس کردی بزنم ناکارت کنم؟
دست به سینه کنارش ایستاد و همونطوری که نشون میداد منتظر گرفتنِ جوابشه به چشماش زل زد.
نامجون با لذتی که از نگاه کردن به صورت آماده به تلافی آلفاش میبرد رو دسته ی مبل نشست و بازوی جیمین رو درحد لمس دستاش گرفت:
_خواستنی شدی میخوام ببوسمت
و همزمان سرش رو جلو برد ...
اخمای جیم حتی پررنگتر از قبل شدن و به محض جلو اومدنش دست مشت شدش رو مقابل قفسه سینش ستون کرد:
_الان حتی فکرشم نکن نامجون!
تو اون لحظه حتی لحن محکمشم برای نام بامزه اومد و بازم خودشُ جلو کشید که اینبار بشدت با ریکشن دوست پسرش روبهرو شد ، با فشاری که جیمین به قفسه سینه ش آورد به عقب پرت شدُ صدای دادش پسری که باعث بانیِ اینکار بود رو هم ترسوند و مجبورش کرد غیرارادی دستشُ جلو بکشه و یصدایی مثل "اوه" از لباش در بره.
نامجون هم مثل همیشه با سواستفاده از این فرصت دست آلفارو گرفت و باهمدیگه به پایین سقوط کردن.
_نباید اینجوری بهم بی توجهی کنی ..
با لحن خبیثی پسر تو بغلش رو مخاطب حرفاش قرار داد و با بالا اومدن سر جیمین بسرعت جوابش رو گرفت:
_میکنم ، خب که چی؟ مثلا میخوای چیکار کنی؟ها؟
پسربتا ادای فکر کردن درآورد و یه مرتبه زل زد به چشمای اخم کرده و کنجکاوش:
_مثلا میتونم دندونامو تو گردن سفیدت فروکنم و خیلی شیک مارکش کنم تا مثل الان برام زبون درازی نکنی
جیمین کمی هول شد و با دستپاچگی گفت:
_الــ.. الان امادگیشُ ندارم
_پس درهر دوصورت نباید زبون درازی کنی..
_یـــاااا
نام با بوسیدن یهویی لباش ساکتش کرد و تو همون فاصله ی کم به چشمای گرد شده ش خیره شد ..
KAMU SEDANG MEMBACA
True Love
RomansaCOMPLETED داستان امگایی که برای رسیدن به آلفای جذابی که اصلا حتی جفتش محسوب نمیشد مجبور شد بوی عطری که از خودش ساطع میکرد رو سرکوب کنه تا بتونه شانسی برای رسیدن بهش رو داشته باشه .. با همه ی این خطرا آیا تهیونگ حاضر بود قبولش کنه؟ 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 𝑅𝑜𝑚...
