BTS
+ کوک من تصمیم و گرفتم و میخوامازت ...
انگشت اشاره کوک که رو لباش نشست ساکت شد
_ هیس خواهش میکنم جملتو تموم نکن ، جیمینا لطفا عذاب دادن منو تمومش کن حس میکنم با این بی رحمی های جدیدت قلبم داره از کار میوفته
***
+ التماست میکنم یونگی .. خواهش...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
🖤فراموشم نکن 🖤 can you hold me _ NF
نفس عمیقی کشیدی و گیتار و کنار گذاشتی این روزا دیگه حتی گیتار زدن هم آرومت نمیکرد از جات بلند شدی و از همون فاصله نگاهی به اسمون انداختی هوا این روزا انگار باهات لج کرده بود با قلب بی قراری که موقع بارون بیشتر از هر وقتی تنگ میشد زمزمه کردی +
لعنتی تمومش کن .. داره نزدیک یک سال میشه دستاتو مشت کردی و به سینت کوبیدی + لطفا ... لطفا بغضت هر لحظه بزرگ تر میشد ، مثل یه تیکه سنگ که حتی نمیدونستی چطوری باید بشکنیش ، فقط و فقط راه تنفست و قطع میکرد . با قدمای آهسته نزدیک پنجره رفتی و بازش کردی برای نفس کشیدن نیاز به هوای تازه داشتی نفس عمیقی کشیدی و زمزمه کردی + دیگه حتی بوی بارونم حس نمیکنم ، از وقتی تو رفتی همه چی .. نگاهت و کشیدی سمت خیابون و چشمات قفل چشمایه مشکی رنگی شد که حتی میتونست از کیلومتر ها فاصله دلت و بلرزونه خودش بود ، اونجا وایستاده بود، رو به روی اکادمی موسیقی این خواب بود نه؟ عقب عقب رفتی و با سرعت سمت در خروجی دوییدی + این امکان نداره ... این پله ها رو چند تا یکی پایین میرفتی و برات مهم نبود لحظه اخر که سه تا پله نهایی و پریدی پات پیچ خورد، چه دردی تو بدنت پیچید ، هیچی مهم نبود . در اهنی و باز کردی و تقریبا خودت و پرت کردی بیرون ، قطره های بارون بی رحمانه روی بافت نازک صورتی رنگت میریخت و موهای بلندتو خیس میکرد با ندیدنش سمت دیگه خیابون قلبت لحظه ای کوبیدن و فراموش کرد + نه ... این امکان نداره ، خودش بود بی توجه به ماشین هایی که با سرعت تو خیابون خیس میروندن سمت دیگه خیابون دوییدی و اطرافتو نگاه کردی با دیدن قامت بلندش که اهسته قدم بر میداشت و از اونجا دور میشد لبخند بزرگی زدی و پاهات و حرکت دادی فقط چند قدم باهاش فاصله داشتی که دست انداختی و بازوش که توی جیبش بود کشیدی و سعی کردی تند تند نفس بکشی تا بتونی هیجان و سوختن و سینتو کمتر کنی برگشت و نگاهت کرد چشمای زیبا و موهای بلند مشکی رنگش کافی بود تا مطمئن باشی خودشه + جین ... خدای من تو نفس عمیقی کشیدی تا صدای تحلیل رفتت برگرده ، زانو هات کم توان شده بودن و تو منتظر بودی به زودی تو بغل گرمش فرو بری و سرمای تنت و گم کنی ... اما نشد ، بغلت نکرد ، حتی نگاهش غریبه بود _ مشکلی پیش اومده خانوم ؟ اسم من و از کجا میدونید ؟ خشک شدی دست لرزونتو از بازوش جدا کردی و سمت ماسکش بردی امکان نداشت اشتباه کنی ... تو سال ها توی اون چشما نگاه کرده بودی دستت که سمت ماسکش رفت اخم کرد و عقب کشید _ هی داری چیکار میکنی . زده به سرت ؟ + جین ... با شنیدن اسمش دست ازادش و سمت ماسکش برد و برش داشت ، نا باور دستاتو رو دهنت گذاشتی ادامه حرفت تبدیل شد به اشکایی که خیلی وقت بود اجازه ریختنشو ندادی تا بتونی چهره زیباشو واضح ببینی + جین این واقعیته ؟ .. تو زنده ای ؟ اشکات تبدیل به هق هق شدیدی شد و زانو هات بالاخره خم شدن و روی زمین خیس افتادی + خدای من تو زنده ای بلند گریه میکردی و خدارو شکر میکردی فرق بین خواب و بیداری انقدر سخت بود که دستاتو چند بار به صورت و چشمات کشیدی و سر بلند کردی تا ببینیش که با اخم غلیظی بهت زل زده بود _ قرار بود مرده باشم ؟ من ، تورو میشناسم ؟ + چی ؟ صداش تو سرت تکرار شد ( من تورو میشناسم ؟ ) یک بار ، دوبار ، چندین بار تکرار شد ، چطوری میتونست ؟ صدای صحبتش که به گوشت خورد سر بلند کردی _ نگران نباش اوما ، فقط اومده بودم قدم بزنم الان برمیگردم . تلفن قطع کرد و تو جیبش گذاشت حس های مختلفی داشتی و گیج بودی اون جین بود ، شک نداشتی که خودش بود حتی ذره ای با پارسال فرق نکرده بود خم شد و بازوتو چسبید با کمکش بلند شدی و لرزون ایستادی لبات قفل شده بود و نمیدونستی کی میخواد دست از شوخیش برداره ، _ گوش کنید خانوم ، من شمارو نمیشناسم ، نمیدونم اسم من و از کجا میدونید اما ، احتمالا فقط تشابه اسمیه .. لبخند زیبایی به روت پاشید که مطمئن نبودی بعدش دیگه زنده باشی اون لبخند ، بعد ده ماه دوریش ، تشابه اسمی ؟ هه این لبخند که نمیتونه تشابه باشه میتونست ؟ لابد واقعا دیوونه شدی ! دستات بازوهاتو چسبیدن و زمزمه کردی + این واقعیت نیست ، جینه من مرده ، بالاخره دیوونه شدم نه ؟ بدون توجه بهش راهی که با هیجان و لبخند دوییده بودی و با قدمای اهسته و لرزون برگشتی و اهمیتی ندادی که جین توهمی ذهنت داشت از خوب بودن حالت میپرسید . + تو حالت خوبه ؟ هی زمزمه کردی + جین من توی تصادف مرد ، اون مرد جین نیست ، جین من اجازه نمیداد سرما بخورم اون... فلش بک * با دیدن صحنه رو به روش مسخ شده بهش زل زد اون مثالی برای زیبایی محض بود نه ؟ چطور میتونست انقدر نفس گیر باشه روی برفا نشست و دستاشو تکیه گاه بدنش کرد تا بهتر به مجسمه رو به روش که دستاشو باز کرده بود و اسمون و نگاه میکرد زل بزنه