BTS
+ کوک من تصمیم و گرفتم و میخوامازت ...
انگشت اشاره کوک که رو لباش نشست ساکت شد
_ هیس خواهش میکنم جملتو تموم نکن ، جیمینا لطفا عذاب دادن منو تمومش کن حس میکنم با این بی رحمی های جدیدت قلبم داره از کار میوفته
***
+ التماست میکنم یونگی .. خواهش...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
🖤 قاتله خجالتی 🖤
چشمای به خون نشستتو دوختی به چشمای هیزش نفس عمیقی کشیدی به حرکتش به سمتت دست راستت و مشت کردی + بازم میل خودته ، میتونی تا صبح درد بکشی یا ... چشمات چرخید سمت انگشت اشارش که سمت خط فکت اورد و تا لبات ادامه داد + من با دخترای خشگلی مثل تو خیلی مدارا میکنم نگاهت و بالا اوردی و لبخند عریضی زدی دستت از پشت و سمت سینی بزرگ سرنگا بردی _ آه ، حیف شد چون من با پیرمردای زشتی مثل تو اصلا خوب رفتار نمیکنم ... سینی محکم توی سرش کوبیدی فریاد زدی _ فکر کردی اینجا مطب کوفتیته مرتیکه تخمی؟ اینجا زندانه فهمیدی زندان با سر صدای ایجاد شده در اتاق به سرعت باز شد ولی تو توجهی نکردی و ادامه دادی _ اینو تو کله پوکت فرو کن اینجا تو یه چشم بهم زدن میکشنت منحرفه اشغال دستی دور شیکمت پیچیده شد و حملتو نا تموم گذاشت _ ولم کن دکتر دستشو روی قسمتی از سرش گذاشت و دستشو برای پس زدن کمک سرباز بالا اورد و انگشت اشارشو سمتت گرفت + تلافی کارت و سرت در میارم _ خفه شو حروم ... با گرفته شدن دستی جلوی دهنت صدات خفه شد و از زمین کنده شدی و خیلی زود از اتاق خارج شدین ! نفس محکمی کنار گوشت کشیده میشد و خیلی خوب میشناختیش ، کسی که موندن تو اون زندان کوفتی و برات خیلی مفرح تر از قبل کرده بود + مسدر کیم؟ _ هیس وحشی کوچولو لبخند خسته ای زدی و با انگشتات دستشو که از پشت جفت دستاتو چسبیده بود لمس کردی با بشکنی که زد فهمیدی حالا دوربین خشک شویی خاموش شده _ دستاتو که ول کن چرخیدی و دستاتو دور گردنش انداختی _ خشن شدی کیم تهیونگ + چه مرگت شده؟ دلت نمیخواست برای بار دوم بخاطر تو یک هفته طعلیق بشه خوب بیاد داری اون چند وقت که بخاطر تو با یکی از نگهبانا برخورد فیزیکی داشت و فرماندار طعلیقش کرده بود زندان برات چقدر کسل کننده بود + دلم انفرادی میخواست دستاتو روی خط سیکس پکش کشیدی و از پایین نگاهش کردی + بخاطر بودن با یکی از جذاب ترین افسرای زندان دستتو گرفت و پایین اورد _ حوصله شوخی ندارم ، بگو چه اتفاقی افتاده ! + خوب میدونی دکتر یه منحرف لاشیه _بهت گفته بودم بهداری نری ، هوم؟ تاپ سفیدتو کمی دادی بالا تا زخمتو ببینه _لینو وحشی شد وقتی کوکائینشو تو توالت خالی کردم چشمای نگرانش روی زخم بسته شدت ثابت موند انگشت اشارشو سمتش برد و اروم نوازشش کرد + عادت داری نگرانم کنی ؟ _ پوگوشی پایا ( دلم برات تنگ شده ) دستاتو دور کمرش حلقه کردی و سرتو رو سینش گذاشتی و چشماتو بستی و خیالت پرواز کرد به سمت روزایی که خیلی واضح رفتارش با تو مثل بقیه زندانی ها نبود ، روزای اولی که زندان افتادن برات سنگین تر از این حرفا بود و محیط آلوده و خطرناکش افسردت کرده بود *** ظرفی که حاویه تاپ و شلوار ، پیراهن و لباس زیر بود و روی میز کوبید و هولش داد _ نفر بعد + من به پلی استر حساسیت دارم دختر مو فرفری لبخندی زد و کمی سرش و به سمتت خم کرد _ پرنسس ؟! با چه جنس پارچه ای راحت تری بگم برات تهیه کنن؟ + نخ ، هی داری مسخره میکنی ؟ ظرف و کمی بیشتر سمتت هل داد و تغریبا تو بغلت پرتش کرد _ معلومه که دارم این کارو میکنم ، اینجا زندانه خونه مامانت نیس دندوناتو روی هم فشار دادی نفس های پی در پی از عصبانیت کشیدی خودت خوب میدونستی زندان جای لوس بازی نیست اما زخم و خارشای وحشتناکت شوخی بردار نبود ، به هر حال لباسارو تحویل گرفتی و به ناچار تنت کردی و سمت اتاقت حرکت کردی افسر پلیسی که پشت سرت حرکت میکرد کمی نزدیک تر شد و قبل ورودت به اتاق معرفی شده جلو راحت و گرفت _ سایزت چنده؟ گیج نگاهش کردی و جوابی ندادی که ادامه داد _ منم به پلی استر حساسیت دارم و میدونم چقدر ازاردهندست ، میتونم برات لباس زیر مناسب تهیه کنم ابروهات بالا پرید و طبق عادت جواب پس دادنای همیشگی کمی جلو تر رفتی و فاصلت و باهاش کم کردی + لابد بعدشم باید باهات بخوابم ؟ _ اخرین قاتلی هستی که بخوام باهاش بخوابم + هی من بی گناهم و به زودی مشخص میشه و از این اشغال دونی میرم و هفتاد و پنج سرت و پایین انداختی تا متوجه گونه های سرخت نشه از کنارش رد شدی ولی صدای زمزمه آرومش و شنیدی که میگفت _ اولین قاتله خجالتیه زندان ...هاه *** تکونی و خورد سرشو کنارگوشت اورد _ میخوای تا ابد اینجوری بمونیم؟ دستاتو باز کردی و نگاهش کردی ، عاشقه افسر زندان شدن اخرین خیاله غیر ممکنت بود روی نوک پاهات ایستادی و لبات و به لباش چسبوندی اونم همراهیت کرد و دستاشو دور کمرت انداخت با شنیدن صدای پا ازش جدا شدی و لباست و مرتب کردی + واو خشگله زندان و افسر وی نگاه چپی به هم سلولی فضولت انداختی و استینای پیراهنتو طبق عادت دادی بالا _ اخرین باری که فضولی کردی نزدیک بود یه سفره چند دقیقه ای تو سینک توالت داشته باشی ، فک کنم اینبار میخوای انجامش بدم نه؟ یونا ؟ زیر چشمی تهیونگ و نگاه کردی و که خندشو نگه داشته بود تو بی خطر ترین ولی در عوض یکی از ترسناکترین دخترای زندان بودی و خیلیا بخاطر تهدیدایی که عملی میشد ولی صدمه جدی نمیزد باهات کاری نداشتن + فقط خواستم بگم لینو سلولت و حسابی زده بهم با شنیدن حرفش گردنت و به چپ و راست حرکت دادی تا صدای شکستن استخوناش آرومت کنه و خواستی بری که بازوت کشیده شد کنار گوشت زمزمه کرد + مراقب خودت باش بعد سرش و بالا اورد ، برای طبیعی جلوه دادن جلوی یونا بازوتو با عصبانیت از دستش کشیدی و صداتو کمی بالا بردی _ یاااااا خودم خوب میدونم شبا باید برای این گوسفندا غذا بپزم هی یاد اوری نکن وظیفه مهممو ونگاه منظور داری نثارش کردی و همراه یونا از خشک شویی خارج شدی _ از کجا فهمیدی اینجام + یکی از دخترا دیده که به این سمت میای صدای نافهمونی از خودت خارج کردی و پا تند کردی تا زودتر به سلولت برسی که صدای فریادش متوقفت کرد _ دوییدن ممنوعه چرخیدی و با لبخند خم شدی و ادای احترام کردی + عذرخواهی منو بپذیرید کیم تهیونگ شی *** انگشتاتو تو پهلوی نرم و تپلیه کوآن هیون سر اشپز مهربون اشپزخونه فرو کردی و سرتو رو شونش گذاشتی _ دلت برای دیک شوهره خدا بیامرزت تنگ شده؟ با اخم نگاهت کرد و با ته خنده ای هولت داد + خفه شو دختر بی حیا چی میگی واسه خودت دستتو دور گردن دخترتازه وارد و ساکتی که با سر افتاده خیار پوست میکند انداختی و بلند خندیدی _ یا تو ام دیدی چطوری با حسرت به خیار تو دستات نگاه میکرد ؟ دختر سرشو بالا اورد و طبق معمول فقط با ترس نگاهت کرد ، هیون چشم قره ای بهت رفت و درقابلمه بزرگی و برداشت ولی تو دست بردار نبودی و به شوخیت ادامه دادی _ اوووونییی تو باید قبل اینکه شوهرت و معشوقش روتخت زنده زنده بسوزونی به این روزا فکر میکردی بعد خیاری از بغلت برداشتی و نگاه متفکری بهش انداختی _ هرچند اینم بدک نیست هیون سرش و بیشتر زیر انداخت و با صدای بغض داری زمزمه کرد + دهنتو ببند وگرن تورم میسوزونم _ آآآ... اونی چت شد ؟ هیون اشکاشو با پشت دستش پاک کرد اشاره نامحسوسی به تازه وارد کرد + اون منو یاد دخترم میندازه ، اخرین باری که ک ملاقاتم اومد سه سال پیش بود لباتو گاز گرفتی تا دلسوزی نکنی ، قانون زندان همین بود نباید دلت برای کسی میسوخت دستی پشت شونش زدی و لبخند متاسفی زدی _ هی بیخیال برگشتی که سمت در بری ولی با دیدن تهیونگ به سرعت مسیرتو سمت دختر تازه وارد چرخوندی + آآآه دختر نگاه کن داری سبزی پلاسیده خورد میکنی حواست کجاست آآآ _ خب اگر پلاسیدن چرا از انبار تازشو نمیاری با شنیدن صدای تهیونگ ادای احترامی کردی و راه افتادی سمت اسانسور با وارد شدن تو تهیونگم وارد شد به محض بسته شدن در گوشه اسانسور قفلت کرد + که خیار اونقدرام بد نیست ها؟ لبخندی زدی و شیطون نگاهش کردی _ برای کوان هوم؟ من بهترشو دارم و نامحسوس نگاهتو سمت دیکش بردی لبخندی زد ولی خیلی سریع قیافش جدی شد + دکتر مجبور شد چند روزی بره مرخصی با ناباوری نگاهش کردی _ چرا ؟ نگو که تو ... خدای من تهِ + مشتم صورتشو نوازش کرد با ناراحتی دستاتو روی صورت صاف ونرمش گذاشتی و چشمات و پر از ستاره کردی _ تهیونگ ، چاگی نمیخوای که دوباره تو این جهنم تنهام بذاری ، هوم؟ با دستاش دستاتو گرفت و پشت گردنش حلقه کرد + نترس جرئت حرف زدن نداره .. بعد دستاشو پشت کمرت حلقه کرد و کمی خم شد +انگار باید به خیلیا بفهمونم من افسر نگهبانه شخصی تو ام نه زندان صورتشو نزدیک گوشت اورد وزمزمه میکرد + میدونی که چقدر می خوامت هوم ؟ میدونی نه؟ از برخورد نفساش به گردنت قلقلکت گرفت و کمی خودتو تو بغلش جمع کردی ، با باز شدن در اسانسور از زیر باسنت چسبید و بلندت کرد تو ام همراهیش کردی و پاهاتو دور کمرش حلقه کرد روی سطح بزرگ یخچال نشوندت و همزمان لباشو رو لبات گذاشت پیراهنتو در در اوردی و خواستی تاپ سفید رنگتم در بیاری که تهیونگ متوقفت کرد وبا لبخند شیطونی به دوربین انبار اشاره کرد با لبخند به دوربین نگاه کردی و برای کیم نامجون نگهبان کیوت و دوست داشتنی که دیگه از کارای تو و تهیونگ خسته شده بود و چندیدن با تذکر داده بود جلوی دوربین این کارو نکنین دست تکوندادی و سرت روی شونه تهیونگ گذاشتی + تو تنها امید منی ، اینجا دووم اوردن انقدرا ام راحت نیس تهیونگ موهای بلندتو نوازش کرد و با لبخند برای نگاه کردنت سر خم کرد _ دوست دارم قاتله خجالتی __________ 1570 happy 6k الهام گرفته از سریال vis a vis ثناریو بعدی از پارک جیمینه 😍 کامنت چرا نمیذارین حالا love you army 💜