KooKV√

1.6K 71 3
                                    

🖤 حس عجیب 🖤

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

🖤 حس عجیب 🖤

با تعجب به صفحه اسکرین پشت سرش نگاه کرد و لبخند مهوی زد صدای مجری که تو گوشش پیچید بی درنگ جواب داد
_ جونگ کوکی جئون
اون پسره دیوونه فکر میکرد دوستایی که از سریال هوارانگ پیدا کرده براش مهم تر از دوست داشتنی ترین فرد زندگیش مکنه گروه هستن؟ این چه فکر سمی بود که جونگ کوک داشت .
با چشمای بسته ای که روشون پد تمیز کننده ارایش میکشید با لحن مسخره ای فریاد زد
_ جئون جونگ کوک حسودیت شد؟ اره ؟
صدای جیمین و میشنید که میگفت
+ حق با اونه این روزا بعد کار وقتت و با اونا میگذرونی
_ یا جیمینا میدونی که عاشق امتحان کردن چیزای جدید ...
حرفش نصفه موند وقتی چشماشو باز کرد با دو‌‌ تا چشم گردالو دقیقا چند سانتی چشماش مواجه شد
+ چیزایه جدید دوست داری هیونگ ؟
جونگ کوک میپرسید درحالی که دستاشو روی دسته صندلی گذاشته بود و به سمت تهیونگ مایل شده بود
_ من بودم میبوسیدمش
تهیونگ با صدای جیهوپ به خودش اومد و جونگ کوک و عقب هل داد
+ اَیش هیوونگ
جونگ کوک لبخندی زد و به میز ارایش تکیه زد اما نگاهه خیرشو از صورت تهیونگ نگرفت
+ چیه ؟ از خدات باشه
درحالی که با دستش صورت جونگ‌ کوک و نوازش وار به سمت خودش برمیگردوند ادامه داد
_ جئون جونگ کوک خیلی جذابه
جیمین خندید و با دستش به بازوی جیهوپ‌ کوبید
+ یا هیونگ همیشه این کارو میکنی دست بردار
حقیقت بود ، جیهوپ تنها کسی بود که همیشه جوری رفتار میکرد که انگار به تک تک اعضای گروه چشم داره و میخواد یه رابطه هات باهاشون تجربه کنه
جیهوپ چرخید و دستی که جیمین باهاش به بازوش کوبیده بود و سمت خودش کشید
_ هوم ، جیمینا ، امتحانم کن‌
بقیه اعضا با مسخره بازی های جیمین و جیهوپ میخندیدن اما کسی متوجه نشد مکنه گروه با لبخند کشیده ای رو لباش مهو‌ خنده های مستطیلی هیونگش‌ شده !
***
شکلات گرد و کوچولویه مغز دارو‌ تو دهنش پرت کرد و کنترل تی وی و برداشت
+ سرت شلوغه این روزا ؟
جونگ کوک میوه توی دستش و از وسط نصف کرد و توی ظرف گذاشت همونطور جواب تهیونگ و داد
_ دارم روی اهنگم کار میکنم‌ ، اگه یونگی هیونگ کمکم کنه اوضاع خیلی بهتر میشه
تهیونگ نزدیک ترین جا روبه روی تلوزیون خونش و پیدا کرد و همونجا ایستاد و دنبال کانال مورد نظرش گشت
+ بخاطر خودت اینکارو نمیکنه
_ اشکالی نداره ، من باهاش اکی ام
ظرف میوه رو روی میز مستطیلی گذاشت و یه تیکه توت فرنگی توی دهنش گذاشت ، مزه شیرینش حالشو بهتر کرد و نگاهی به تهیونگ انداخت ، یه حسی مجبورش کرده بود وقتی تهیونگ توی گروه واتس اپ برای اخر هفته همه رو به نوشیدنی دعوت کرد زودتر از بقیه اونجا بره ، دلش میخواست باهاش تنها باشه !
صدای اهنگ توی خونه پخش شد ، معلوم بود تهیونگ کانال مورد نظرشو پیدا کرده سرشو از رضایت تکونی داد و کنترل و کنار تی وی گذاشت ولی اهنگ نذاشت عقب بره و همونجا بدنشو ریتمیک همراه با اهنگ تکون‌ داد .
جونگ کوک سرشو از گوشیش خارج‌ کرد و با دیدن تهیونگ توی اون حالت انگار چیزی داخل شیکمش تکون‌ خورد و قلبش تکون‌ شدیدی خورد که نفس کشیدن و براش سخت میکرد
ناخود اگاه گوشیش و رو حالت ضبط فیلم قرارداد و به سمت تهیونگ گرفت اما هنوز چند ثانیه نگذشته بود قطعش کرد
جونگ کوک بار ها و بار ها اونو‌ در حال رقصیدن دیده بود ولی هیچوقت این حس و نداشت
از جاش بلند شد و بی سر و صدا نزدیک‌ تهیونگ شد .
با حس بدن ورزیده کوک که از پشت تقریبا بهش چسبیده بود چشماشو باز کرد و نفسش منقطع شد ولی حرکت بدنش متوقف نشد و این فقط بخاطر هماهنگ شدن بدن کوک با ریتم بدن خودش بود ، چیزی که این وسط براش به شدت عجیب بود حسی که اصلا شبیه حسش وقتی جیمین این کارو میکرد نبود ، بدن داغ کوک و باعث میشد جو براش سنگین باشه پس بالاخره سکوت و شکست
+ داری عجیب رفتار میکنی ، تمومش کن
بدن هاشون از حرکت ایستاد
_ اوه اینطور به نظر میاد ؟
ازش فاصله گرفت تا صدای قلبش که نامنظم میکوبید به گوش جونگ کوک نرسه
+ نمیدونم ، روز بدی داشتم معذرت میخوام
_ میخوای ما زودتر شروع کنیم ؟
با صدای زنگ در تهیونگ لبخند خجالت زده ای زد و به در اشاره کرد
+ دیگه نیازی نیست
***
جیمین ضربه ای اروم به پاش زد و لبخند تحویلش داد
_ یوروبون وقتشه بریم نه ؟
جونگ کوک نگاهی به ساعت انداخت و لبخندی زد
+ دیر وقته ، ما یکم خسته ایم
دستی برای دوربین تکون‌‌ داد جیمین و تهیونگ هم خداحافظی با آرمیا کردن و جیمین دکمه قطع لایو و زد
جیهوپ دست و پاهاش و کش داد غلت دیگه ای فرش هتل زد
_ فکر کردم هیچوقت قرار نیست قطعش کنید
جیمین که تازه متوجه جیهوپ روی زمین شده بود با چشمایی گرد و متعجب پرسید
+ هیونگ تو چرا اونجا دراز کشیدی؟
_ موهام بد بود نخواستم تو لایو بیوفتم ، حوصلم تو اتاقه یونگی سر رفت ، غذاشو تو سکوت میخوره
تهیونگ خندید و حرف و جیهوپ و تایید کرد
+ راست میگه من همیشه موقع غذا باهاش تنها بودنی حوصلم سر میره
جونگ کوک دستشو از پشت دور شونه تهیونگ که روی تخت نشسته بود حلقه کرد سرش و کج کرد تا بتونه جیهوپ و ببینه
_ من موندم چطوری با جین هیونگ هم اتاقیه
جیهوپ خندید و سرش و تکون‌داد
+ دو قطب نا همسان ، جیمینا من دارم میرم‌ نمیای
_ الان میام هیونگ
جیمین گوشیش و از روی میز برداشت و با چشمای بسته به شونه جیهوپ تکیه زد و با هم از اتاق خارج شدن
+ شب بخیر بچه ها
_ شب بخیر هیونگ
تهیونگ صورتشو چرخوند نگاهی به چشمای جونگ کوک که از گوشه نگاهش میکرد انداخت
+ نمیخوای بری ؟
جونگ کوک ابرویی بالا انداخت و با باز کردن‌ دستاش از دور شونه تهیونگ‌ چرخید و با فشاری به بدنش اونو روی تخت خوابوند و کنارش دراز کشید
_ میخوام باهات حرف بزنم
+ راجب چی ، بزار برای فردا الان خیلی خستم
جونگ کوک دستشو تکیه گاه سرش کرد و به سمت تهیونگ چرخید
_ ازت میخوام فردا باهام یه جایی بیای ! هوم ؟
تهیونگ از نزدیکی زیاد صورت هاشون معذب شد و سرش و کمی داخل بالش فرو برد
+ باشه ، میام الان برو
ولی جونگ کوک نرفت ، شاید هم‌ نمیتونست بره لبای قرمز تهیونگ جلوی چشماش بود و فاصلش باهاشون فقط چند سانت بود ، لبایی که خیلی وقت بود دلش میخواست مزشون کنه
تهیونگ که نگاه خیره کوکی‌ و به لبای خودش دید قلبش برای چندمین بار ریتم عوض کرد
_ جونگ کوکا‌
+ جانم
حس میکرد لپ هاش گل انداختن مخصوصا وقتی جونگ کوک حتی سعی نمیکرد به چشماش نگاه کنه و فاصله بین صورت هاشون و خیلی آروم کم میکرد
_ چیکار میکنی ؟
+ نمیدونم
جونگ کوک چشماشو بست نمیتونست بیشتر از این تحمل کنه ، کنترلش و داد دست بدنش و گذاشت اون برای ایندش تصمیم بگیره
تهیونگ با دیدن چشمای بسته جونگ کوک دستشو روی سینش که جلوتر میومد گذاشت و متوقفش کرد
_ این جو عجیبی که‌ چند وقته بینمون درست کردی اصلا خوب نیست !
جونگ کوک با شنیدن صدای تهیونگ چشماشو باز کرد و برای قلبه به دستای تهیونگ که روی سینش بود دست ازادشو انور سر تهیونگ گذاشت و تغریبا روی هیونگش‌ خیمه زد
+ تو ام حسش میکنی ؟ کِشِشی که نسبت بهت دارم عجیبه
دست تهیونگ و با یه حرکت پس زد و چشماشو رو عواقب کارش بست
_ متاسفم نمیتونم کنترلش کنم
و با تموم شدن جملش لباش و‌ به ارومی رو لبای نرم تهیونگ گذاشت و شروع به بوسیدنش کرد
حس خوبی که به جفتشون منتقل شده بود قابل انکار نبود
تهیونگ چند لحظه با حیرت به چشمای بسته مکنه گروه که روش خیمه زده بود نگاه کرد و در اخر غرق در چاله عمیق لذتی که از بوسیده شدنش بهش منتقل میشد چشماشو بست و بی اختیار همکاری کرد
توی ذهنش به خودش اعتراف کرد و مدت هاست اینو‌ میخواد و با انکار چیزی نسیبش نمیشه
جونگ کوک سرشو توی گردن تهیونگ فرو‌کرد و پوست نرمشو بوسید ، دلش میخواست تا مدت ها همونطور بمونن و جونگ کوک حس‌ خنک‌ و لذت بخش گردن تهیونگ و تا ساعت ها تجربه کنه
+ جونگ کوکااا
سرش و بیرون نیاورد و از همونجا زمزمه کرد
_ هوم
+ کافیه ،‌باید اول راجبش حرف بزنیم‌
_ راجب اینکه تو مال منی ؟
از حالت خیمه زدن خارج شد و تقریبا روی بدن تهیونگ دراز کشید با این تفاوت که نصف بدنش روی تخت بود
+ راجب اتفاقی که الان بینمون افتاد
_ من عشقمو بوسیدم ‌، اون هم منو بوسید
تهیونگ خنده ریز و بی صدایی کرد و خواست به بحث‌ فلسفیش ادامه بده که با بوسه خیسی که جونگ‌کوک از گردنش گرفت خفه شد
_ کیم تهیونگ شی تو مال من شدی ، حالا بیا بخوابیم
دستشو دور کمر تهیونگ محکم کرد و سرش و بیشتر توی گردنش فرو کرد و زمزمه کرد
_ شب بخیر
+ شب بخیر

_________ 1475

وِی اشک خود را به عنوان کوکمین شیپر پاک کرده و کوکوی شیپر بودن را در کنارش میپذیرد امیدوارم این کوکوی ریل لایف را دوست داشته باشید عکس من و جیهوپ و دیدین امروز پست کرد ؟ البته منو کات کرده بود

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

وِی اشک خود را به عنوان کوکمین شیپر پاک کرده و کوکوی شیپر بودن را در کنارش میپذیرد
امیدوارم این کوکوی ریل لایف را دوست داشته باشید
عکس من و جیهوپ و دیدین امروز پست کرد ؟ البته منو کات کرده بود

وِی اشک خود را به عنوان کوکمین شیپر پاک کرده و کوکوی شیپر بودن را در کنارش میپذیرد امیدوارم این کوکوی ریل لایف را دوست داشته باشید عکس من و جیهوپ و دیدین امروز پست کرد ؟ البته منو کات کرده بود

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

love you army ❤️

BTS oneshotsWhere stories live. Discover now