kookmin✓

1.4K 153 15
                                    

🖤صدای قلبت 🖤

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

🖤صدای قلبت 🖤

جیمین دسته صندلی و چسبید و با عصبانیت فریاد زد
_ لعنتی چه مرگت شده ، اروم تر
+ ساکت شو و صبر کن ، لطفا
جیمین با فریاد کوک متعجب سمتش چرخید و با لحن ملتمس اخرش پر از تعجب شد ترجیح داد حرفی نزنه چون میترسید با اعصبانی کردن بیش از حد کوکی جفتشون اسیب ببینن ..
با رسیدن به جاده خلوت کوک سرعتشو پایین اورد و نگاهی به جیمین که با اخم مستقیم به جاده زل زده بود انداخت
_ ازم عصبانی جیمین ؟
+ فقط بگو چه مرگته
_ عاشق شدم هیونگ
جیمین انقدر سریع گردنشو چرخوند که کوک یه لحظه ترسید بشکنه جیمین اخمش غلیض تر شد و عصبانی فریاد زد
+ فقط چون عاشق شدی میخواستی جفتمون و بکشی ؟ فقط گمشو و بهش اعتراف کن
جونگ کوک فرمون چرخوند و ماشین کنار جاده خلوت که اطرافش چیزی جز خاک نبود ایستاد کمربندشو باز کرد و توی یه حرکت روی جیمین خیمه زد
+ عاشقتم جیمینا ، فهمیدی ؟ دوست دارم
ضربان قلب جیمین روی چند هزار میزد‌ ؟ دستشو بالا اورد و روی سینه کوک گذاشت
_ چی داری میگی؟
کوک دستشو رو دست جیمین گذاشت و رو قلبش گذاشت
+ میبینی ؟ بخاطر تو انقدر محکم میزنه ، جیمین خواهش میکنم ، دیگه نمیتونم با کسی ببینمت ، میدونم ‌...
دست جیمین و رها کرد و رو صندلیش برگشت مستقیم نگاه کرد و زمزمه کرد
+ خودم میدونم ما جفتمون پسریم
صداشو بلند کرد و محکم رو فرمون کوبید
+ لعنت بهش خودم میدونم نباید اینجوری میشد اما من عاشقت شدم و خود لعنتیت باعثش شدی ، تو زیادی خوبی تو ...
جیمین کمربندشو باز کرد و از ماشین پیاده شد حجم اعترافی که شنیده بود زیادی سنگین بود از جونگ کوک بدش نیومده بود ، فقط نفسش قطع شده بود و نیاز داشت تو هوای ازاد نفس بکشه ...
کوک بی حرکت به جای خالی جیمین نگاه کرد ، میدونست این اتفاق میوفته ، میدونست ...
سرشو رو فرمون گذاشت و سعی کرد جلوی بغضی که داشت خفش میکرد و بگیره ، خیلی دلش میخواست دنبال جیمین بره و فریاد بزنه درست فکر کنه و پسش نزنه ، میخواست التماس کنه اما ... ترجیح داد تنهاش بزاره
جیمین دستشو رو چشماش گذاشت و سعی کرد کل چیزایی که شنیده مرور کنه,نفس عمیقی کشید و با قدمای محکم سمت پنجره ماشین قدم برداشت دید انگشتشو چند بار به شیشه ماشین کوبید و منتظر شد
کوک سرشو بلند کرد با چشمای قرمز به چهره عصبی جیمین زل زد ، در ماشین و باز کرد و قبل خروج کاملش از ماشین یقش کشیده شد
محکم به دیواره ماشین کوبیدش و مشتشو حواله صورت خشگله کوکیش کرد
جونگ کوک بخاطر حال خرابش تعادل نداشت پس با همون مشت کم‌مونده بود زمین پرت بشه که یقش دوباره گرفته شد
_ این همه مدت کارات از قصد بود اره؟ از من استفاده کردی لعنتی
+ جیمینا
یقشو محکم تر گرفت و تکونش داد
_ هیونگ لعنتی فقط هیونگ صدام کن
+ متاسفم ، معذرت میخوام لطفا اروم باش
جیمین با صدای ضعیف کوک به خودش اومد و یقش و ول کرد
چند قدم عقب رفت و دست به صورتش کشید
قلبش تند میزد اما نمیتونست افکارشو که خاطرات و زیر رو میکرد کنترل کنه ، بدتر از همه اینکه هربار دل و رودش زیر و رو میشد و عصبانیش میکرد این حس خوب و خوشایند ...
+ خواستم جلوشو بگیرم ، نشد .. معذرت میخوام فراموشش کن
_ از کی ؟
+ نمیدونم ، نمیدونم‌ خیلی وقته
جیمین نزدیکش شد و تو چشماش زل زد میخواست صداقت جوابشو‌از چشماش بخونه
_ به تهیونگ هم حسی داره به اونم مثل من ...
+ چی ؟ نه خفه شو جیمینا
جونگ کوک شونه های جیمین و چسبید و جاشونو عوض کرد و به ماشین کوبیدش با چشمای قرمزش زل زد به چشمای جیمین و با فشاری که به پهلوش اورد مجبورش کرد اونم این کارو بکنه
+ من از لحظه تولدم گی بودم یا نه نمیدونم جیمینا ولی اینو‌ بدون وقتی متوجهش شدم که با نزدیک شدنای تو قلبم محکم زد ، حق نداری چشمایی که فقط به تو با عشق نگاه کرد ، دستایی که فقط با عشق تورو لمس کرد هرزه خطاب کنی ، قبل اینکه دیوانه وار عاشقت بشم دوستم بودی پس فکر نکنم تمام کارام از رو هوسم بوده ، فهمیدی ؟
جیمین سعی کرد از لای لبای نیمه بازش نفس بگیره شنیدن تمام این اعترافات براش زیادی بود و حس‌ میکرد قلبش داره از جاش کنده میشه
نگاه جونگ کوک از چشمای لغزنده جیمین به طرف لبای نیمه بازش سر خورد و بی فکر و تشنه سمتش حمله ور شد
لباشو رو لبای گوشتی جیمین چسبوند و با تمام نیازی که این چند سال داشت بوسیدشون ...
خورشید نا پدید شده بود و تاریکی تقریبا تمام خیابون خلوت و گرفته بود
با جدا شدن کوک و نفس گرفتنش جیمین لای چشماشو باز کرد و نفس حبس شدشو خالی کرد
_ داشتی چه غلطی میکردی ؟
+ خودت جلومو نگرفتی
_ من .‌‌.. من
کوک نذاشت جیمین حرفشو بزنه خودشو به سرعت جلو کشید و بدنشو به بدن جیمین چسبوند و صورتشو نزدیک ترین حالت صورت جیمین قرار داد
+ جیمینا ، به من یه فرصت بده .. خواهش میکنم ، میدونم تو‌ام میخوایش حس میکنم ، لطفا
دستشو پشت کمر جیمین گذاشت و فاصله بینشون و صفر کرد چشمای جیمین بین لبا و و چشمای کوک در رفت و امد بود نمیدونست کار درست چیه ولی میدونست اون لحظه دلش چی‌ میخواد ، پس دستشو پشت گردن کوک گذاشت و‌ این‌ بار بوسه عاشقانه تری و شروع کردن ..
____
کم کار شدم میدونم اما ، امان از سینگل نبودن
قول میدم کات کنم 😀👻
love you 💜

BTS oneshotsWhere stories live. Discover now