park jimin √

889 50 13
                                    

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

🤵تو تنها پرنسس منی👸

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

🤵تو تنها پرنسس منی👸

                             
چیزی نمونده بود آهنگ به اخرش برسه دستتو به سمت آسمون بردی و موج دار به سمت پایین کشیدی دست دیگتو پشت دامنت بردی و خم شدی به سمت جلو ادای احترام کردی و آهنگ هم تموم شد
+ دوباره
صدای معترض مادام سه هوا به گوشت رسید از این بدتر نمیشد ، اون فکر میکرد هفت بار با یه اهنگ رقصیدن اونم‌ بدون استراحت با این لباسای سنگین خیلی راحته ؟
صاف ایستادی و نگاه تلخی بهش انداختی
_‌ چرا ؟
مادام با لجبازی که خیلی خوب میشناختی عینکش و روی چشماش تنظیم کرد و بیخیال لب زد
+ به اندازه کافی خوب نبود
_ اما من اینطور فکر نمیکنم
همونطور که انتظار میرفت مادام از جاش بلند شد با قدم ها محکم و آروم درست عین عصا قورت داده ها سمتت اومد‌ و دستش و زیر چونت گذاشت
+ خب خانوم کوچک‌ ، مثل اینکه دیگه به من نیازی نداری
این یعنی به پدرت میگم همکاری نمیکنی و خب پدرت هم دهنت و سرویس میکنه‌ ، چشماتو مظلوم کردی و مثل پاپی بهش زل زدی
_ اوووونیییی
سه هوا چوب دستیشو بالا اورد و محکم روی کتاب توی دستش کوبید
+ اونی کلمه درستی برای یک شاهزاده خانوم نیست 
چشماتو چرخوندی و آروم اروم ازش دور شدی
دستاتو پشتت قایم کردی و سعی کردی تا جایی که میتونی کیوت بشی
+ مادام سه هوی عزیزم ، من فقط یذره میرم توی باغ و استراحت میکنم
دستتو بالا اوردی و انگشت شصت و اشارتو تا جایی که میتونستی نزدیک هم کردی
+ فقط یه ذره
و بدون اینکه بهش اجازه اعتراض یا حرفی بدی چرخیدی و قدم هاتو به سمت در بزرگ سالن تند کردی که صدای بلندش متوقفت کرد
+ شاهزاده
با سری افتاده چرخیدی که ادامه داد
+ یک پرنسس هیچوقت پا تند نمیکنه
نفس اسوده ای کشیدی و چشمای شیطونتو بهش دوختی همونطور که یاد گرفته بودی ادای احترام کردی
_ بله مادام
از سالن بیرون اومدی و پله های ساختمون بزرگ‌ و دو تا یکی پایین پریدی ، خب اینجا کسی نبود بهت غر بزنه ، به سالن اصلی که به خروجی میرسید رسیدی و سعی کردی تا جایی که میتونی مثل یه شاهزاده باشی و به هرکس که بهت ادای احترام میکنه‌ لبخند بزنی .
در اصلی ساختمون که باز شد ، سرباز قد بلندی جلوت و گرفت
+ شاهزاده
_ میخوام برم باغ قدم بزنم
+ نمیتونم اجازه بدم تنها برید ، خطرناکه
_ چرااا خطرناکه ؟
+ نمیتونم اجازه بدم تنها برید
حرصت در اومده بود کم‌ مونده بود دستاتو به پهلوت بزنی و پاهاتو محکم به زمین بکوبی

BTS oneshotsWhere stories live. Discover now