12

2.5K 426 45
                                        

× جیمین...جیمین...چشم هات باز کن

دست پاچه بود نمیدونست باید چیکار کنه جین هم تو سئول نبود
آمبولانس رسید و ماسک تنفسی براش وصل کردند سریع به بیمارستان منتقلش کردند

×جین؟!

÷ چیزی شده نام ؟!

×جیم...جیمین بازم خونریزی کرده...بیهوش شده الانم تو آمبولانسم داریم میریم بیمارستان...لطفا لطفا برگرد من خیلی میترسم حتی نمیتونم به خانواده اش خبر بدم جین

÷نگران نباش نامجون... کدوم بیمارستان میرین ؟! منم الان راه میوفتم تا ۱ ساعت دیگه اونجام باشه ؟! مراقبش باش باشه ؟ !!!

نفهمید چجوری خودش رو به سئول به بیمارستانی که جیمین رو برده بودند رسوند
نامجون جلو در راه میرفت و از استرس ناخوناش رو میجویید
سمتش دوید

÷نامجون!

×اومدی جین... دکتر گفت بهش فشار عصبی اومده همش از استرسه...خودت برو ببین من نگرانشم هنوز به هوش نیومده

جین داخل اتاق رفت و با دکتر صحبت کرد
تصمیم گرفتند که جیمین رو به خونه ببرن چون میدونستن جیمین از موندن توی بیمارستان اصلا خوشش نمیاد .
پتو روش کشید و چراغ اتاق رو خاموش کرد و از اتاق اومد بیرون کنار نامجون نشست

÷کاش بهش بگه...نمیدونم چرا به جونگ‌کوک نمیگه خیلی بهش وابسته شده...اگه بهش بگه سبک تر میشه و از استرسش کمتر میشه

× میدونی جین... دیشب صدای گریه اش میومد ولی وقتی رفتم تو اتاق خودش رو به خواب زد...انگار دیشب جونگ‌کوک باهاش تماس نگرفته و نگرانش بود

÷ منم نگرانم نام! الان تو ماه چهارمه تو دوران حساسه بارداری...اگه بازم خونریزی کنه نمیتونم تضمین کنم بچه اش زنده بمونه...لطفا بیشتر حواست بهش باشه وقتی نیستم

×گوشی جیمینه ؟! یعنی کیه ؟!

÷جواب بده نام

× بله ؟!

+ جیمین ؟!

× اوه جونگ‌کوک درسته ؟! دوست جیمین

+بله خودمم...جیمین کجاست چرا جواب پیام هام رو نمیده نگران شدم

× چی بگم جین ؟!

÷بگو خوابه قرصاش عوض شده به خاطرش بیشتر میخوابه

× آااااا راستش قرص هاش عوض شده خواب آوره خوابیده

+ وقتی بیدار شد بهش بگین بهم زنگ بزنه نگرانشم باید براش راجب چیزی توضیح بدم

× ااااا باشه حتما

÷ازش بپرس کی میاد ؟!

× اااا جونگ‌کوک شی میتونم یه چیزی بپرسم ؟!

+ امم بله مشکلی نیست بپرسید

× کی برمیگردی کره ؟!

+ به جیمینم گفتم فعلا کارم یکم قرار طولانی بشه اگه زود تموم بشه ماه دیگه

༺𝑾𝒆 𝑨𝒓𝒆𝒏'𝒕 𝑴𝒂𝒓𝒓𝒊𝒆𝒅 𝑩𝒖𝒕 𝑾𝒆 𝑯𝒂𝒗𝒆 𝑪𝒉𝒊𝒍𝒅𝒓𝒆𝒏༻Where stories live. Discover now