20

2K 370 50
                                        

#راجب جیمین و جونگمین و اون مردی که به عنوان پدرش فرستادی تا بچه رو ازش بگیرن

جونگ‌کوک شوکه شده بود فنجون قهوه اش رو که بالا آورده بود بخوره و روی میز برگردوند

#چرا این کارو کردی ؟! خودت که پیشش بودی میدیدی چقدر بهش وابسته شده...چرا همچین کاری با دوستت یا بهتره بگم با کسی که پسرت رو به دنیا آورده کردی ؟!

+شما ؟! از ... از کجا میدونین ؟!

#منو دست کم گرفتی جئون جونگ‌کوک، پس بهتره برام توضیح بدی، قبل اینکه جیمین بفهمه

+نه نه جیمین نباید بفهمه اون ... اون تازه احساساتم رو قبول کرده...اگه بفهمه ترکم میکنه نه نمیزارم بفهمه، هر کاری بگین میکنم ولی نباید جیمین بفهمه اون .... اون تازه قبولم کرده نمیزازم بفهمه

#واسه اینکه احساساتت قبول کنه جونگمین گرفتی ازش ؟!

+با وجود جونگمین هیچ وقت این کار رو نمیکرد... اگر قبول میکرد به خاطر جونگمین قبول میکرد ، من فقط میخواستم به خاطر خودم قبولم کنه . واسه همین نمیخوام بفهمه

#اگه بفهمه هم ترکت میکنه من پسرم رو خوب میشناسم

+نمیفهمه...نمیزارم بفهمه 

#از کجا مطمئنی ؟! شاید توی اتاق کارم بره و به پرونده هام سرک بزنه و پوشه مدارک پیدا کنه ؟

+شما...این کارو با پسرتون نمیکنین

#از کجا مطمئنی ؟!

جونگ‌کوک از شد کلافگی و حرصی که توی وجودش شعله ور بود و آتیش به جونش انداخته بود دستش رو مشت کرد و روی میز کوبیده . نفس عمیق بلندی کشید و سرش رو بالا آورد و به چشم های پدر جیمین دوخت

+چیکار باید بکنم

#الان شد

+چیکار کنم بهش نگین و رابطه مون رو خراب نکنین

#جونگمین رو برگردون

+نمیتونم

#منم نمیتونم تضمین کنم جیمین نفهمه

+باشه باشه جونگمین رو برمیگردونم

#خوبه فردا یه نفر میفرستم بیاد ازت تحویلش بگیره

+خودم میارمش

#خوبه ، پس حرفی نمیمونه

آقای پارک از جاش بلند و کافه رو ترک کرد
جونگ‌کوک با دست مشت شده که روی میز بود به صندلی خالی رو به روش نگاه میکرد
چطور اینقدر بی احتیاطی کرده
اون که میدونست وزیر پارک چه قدرتی داره...پس چرا کارهاش رو با امنیت بیشتری انجام نداده بود

***********************************

صبح جیمین از خواب بیدار شد و لباس جونگمین رو که روز اول تنش بود رو که کنار تختش بود برداشت و بو کرد

༺𝑾𝒆 𝑨𝒓𝒆𝒏'𝒕 𝑴𝒂𝒓𝒓𝒊𝒆𝒅 𝑩𝒖𝒕 𝑾𝒆 𝑯𝒂𝒗𝒆 𝑪𝒉𝒊𝒍𝒅𝒓𝒆𝒏༻Dove le storie prendono vita. Scoprilo ora