14

2.4K 443 52
                                        

صبح جونگ‌کوک به بیمارستان رسید وقتی وارد اتاق شد با اتاق خالی مواجه شد
سمت پرستاری رفت

+پارک جیمین دیروز زایمان کرد مرخص شده ؟! توی اتاقش نیست

# بله ، مادرشون اینجا بودند یک ساعت پیش مرخص شدن

مادرش ؟! سریع گوشیش رو از جیبش درآورد و به جین زنگ زد

+جین شی...جیمین اونجاست ؟!

÷ دیشب پدرش اومد وسایل رو برد رفته خونشون 

+خونه اش ؟!

÷میدونی کجاست خونه اش ؟!

+نه آدرسش رو برام بفرست

توی ماشین بود داشت کمربندش رو میبست که صدای نوتیفیکیشن گوشیش اومد
آدرس خونه جیمین ؟! چرا اینقدر آشنا بود ؟! خونشون تو همچین محله مهمی بود ؟!
جیمین یعنی پدرش چی کاره بود که خونشون تو اون محل بود ؟!
ماشین رو روشن کرد و سمت آدرس رفت

آدرس دقیقا خونه وزیر بود...
یعنی جیمین ؟! پسر وزیر پارک بود ؟! پسر کسی که ازدواج باهاش رو رد کرده بود ؟!

********************************************

زنگ در رو زد و وارد خونه شد

# جئون جونگ‌کوک ؟! چی پسر آقای جئون رو دوباره به اینجا کشونده ؟!

+جیمین کجاست ؟!

# پسر منو میشناسی ؟! میخواستم آشناتون کنم مثل اینکه خودتون زود تر باهم آشنا شدین... توی اتاقشه توی طبقه بالا سومین اتاق از سمت راست

جونگ‌کوک به سرعت سمت اتاق جیمین رفت در رو باز کرد و جیمین رو دید که درحال شیر دادن به جونگمین بود و خانوم پارک داشت کمد لباس هاشون رو مرتب میکرد

-جونگ‌کوک ؟!

+جیمین تو ؟! تو پسر وزیری آره ؟! پارک جیمین پسر وزیری درسته ؟!

-جونگ‌کوک ؟! چیزی شده ؟!

& من میرم بیرون جیمین... جونگمین رو بده به من فکر کنم دوستت باهات حرف داره

خانوم پارک با جونگمین از اتاق بیرون رفت و جیمین و جونگ‌کوک تو اتاق تنها شدن

- جونگ‌کوک؟ !! چیزی شده ؟!

+واقعا پسر وزیر پارکی مگه نه ؟!

-میدونستم نباید ازت مخفی کنم...ببخشید

+از اینکه نگفتی ناراحت نیستم از اینکه خودم نفهمیدم ناراحتم... باید میفهمیدم پسر وزیری...باید میفهمیدم جیمین

از اتاق بدون هیچ حرف دیگه ای خارج شد و از خونه بیرون رفت

***************************************

~ قربان همون طور که گفتید کار های گرفتن بچه رو انجام دادم...فردا میتونید از طریق دادگاه بچه رو تحویل بگیرین

༺𝑾𝒆 𝑨𝒓𝒆𝒏'𝒕 𝑴𝒂𝒓𝒓𝒊𝒆𝒅 𝑩𝒖𝒕 𝑾𝒆 𝑯𝒂𝒗𝒆 𝑪𝒉𝒊𝒍𝒅𝒓𝒆𝒏༻Место, где живут истории. Откройте их для себя