تهیونگ:هی هیونگ میخوای بهت سواری بدم؟
*یونگی،خفه میشه و به سرفه می افته:وا...وات د فاک؟
*تهیونگ خم میشه:هومم؟
یونگی:منظورت کول کردنه؟؟
تهیونگ:امم...اره؟؟چه کار دیگه ای میخواستی بکنی؟
یونگی:
تهیونگ:هی هیونگ میخوای بهت سواری بدم؟
*یونگی،خفه میشه و به سرفه می افته:وا...وات د فاک؟
*تهیونگ خم میشه:هومم؟
یونگی:منظورت کول کردنه؟؟
تهیونگ:امم...اره؟؟چه کار دیگه ای میخواستی بکنی؟
یونگی:
Opowieści tętniące życiem. Odkryj je teraz