part 8

1.2K 157 3
                                        

جیمین pov
انتظار این حرفو نداشتم واقعا نداشتم که بهم بگه ردش کنم من نمیتونم رد کردن جفت درد داره هر چقدرم عصبانی باشه نمیتونه این حرفو بزنه من جفت حقیقیشم نمیتونه منو به خاطر یه هرزه رد کنه  یهو از دستم در رفت و بهش سیلی زدم به یه آلفا سیلی زدم اونم نه هر آلفایی به آلفایی که حتی آلفاهای غالب گنده ازش میترسیدن اما گرگ‌ احمقم فقط عصبانیت و  ناراحتی حس میکرد و یهو رایحه ی سرد اون آلفا پخش شد و باعث یخ زدن کل بدنم شد سرش هنوز بهمون سمت بود که سیلی خورده بود خیلی آروم سرشو به سمتم برگردوند و چشماش خیلی سرد بود انگار یه تیکه یخ جلو وایساده بود نکنه واقعا میخواد واقعا ردم کنه تو چشام نگاه کرد و دستشو به حالت مشت که بالا آورد چشامو بستم و منتظر درد بودم ولی وقتی دردی حس نکردم و صدای رفتن قدماشو شنیدم چشامو باز کردم رفته بود اون آلفا میخواست منو بزنه و ازم متنفر بود بدون اینکه کنترلی رو بدنم داشته باشم رو زانوهام فرود اومدم و اشکام سرازیر شدن چرا آلفام بهم اهمیت نمیده و به خاطر یه امگا ی دیگه باهام بد رفتاری میکنه
یونگی pov
واقعا عصبانی بودم انقد که میخواستم دندونای اون امگای سرکش و احمقو خورد کنم اما نتونستم نمیتونم دست رو امگام بلند کنم هر چقدرم کفریم میکرد وقتی چهره ی ترسیدشو دیدم نه خودم نه گرگم جرئت این کارو نداشتیم
تهیونگ pov
داشتم از کوچه ای که به خونه ی جین می رفت رد می شدم که  جیمینو دیدم رو زمین نشسته بود و گریه میکرد چی باعث شده این موجود شیطانی اینطور بشینه و اشک بریزه  نمیتونم اینطوری تنهاش بزارم  درسته عقب موندم احمقم یا هرچی بلاخره اونم آدمه و تنها بود و داشت زار میزد  رفتم جلو یه دستمال از تو جیبم بیرون آوردمو سمتش گرفتم  سرشو بالا آورد و اول به من و بعد به دستمال نگاه کرد با نفرت دستمو پس زد و اشکاشو با دستاش پاک کرد و بلند شد و رفت و منو با دستمال و دهن تقریبا باز تنها گذاشت رفت  آفرین تهیونگ احمق میخواستی به کسی که به فاکت داد کمک کنی اونم خیلی قشنگ رید بهت ولش کن من جفت عوضیمو بوسیدم هیچی نمیتونه ناراحتم کنه تازه ددی اومده خونه و میتونم شوهر رویاهامو ببینم  نامجونی
(خونه ی جین)
از وقتی که اومدم جین هیونگ حسابی ازم استقبال کرد منو نامجونو با کتک زدن از تو آشپزخونه بیرون کرده بود و مشغول آشپزی بود باید بگم بوهای خیلی خوبی میومد انگار قرار بود دوستای ددی امشب بیان و من الان روی مبل کنار ددی نشسته بودم و سعی میکردم با چشمای ستاره ای بهش خیره نشم جین هیونگ‌ از آشپزخونه اومد بیرون برامون شیر و بیسکویت آورده بود رو میز گذاشت و یه کتابی از رو میز برداشت و زد تو سرم
(جین+تهیونگ_نامجون~)
+هی کدوی زشت به جفتم زل نزن
با تعجب متظاهرانه ای گفتم
_من کجا زل زدم هیونگ
~لطفا یه امشبو دعوا نکنید جین ته ته بهم زل نزده بود عزیزم تو اشتباه فهمیدی
_دد...اوه یعنی نامجون هیونگ درست میگه
جین با عصبانیت ظاهری آروم موهامو کشید و گفت برای همین رایحت انقد شیرین شده و میخواستی به جفتم بگی ددی
_هیونگ ولم کن وگرنه گازت میگیرم
و به کارم عمل کردم و محکم گازش گرفتم و اونم موهامو ول کرد
+ولم کن وحشی احمق  ول کن نامی اینو ازم جدا کن آاااه
نامجون هیونگ سرمو نوازش کرد و گفت بسه ته ته هیونگتو اذیت نکن و من تبدیل به یه فرشته ی بدون بال شدمو با مظلوم ترین حالتم گفتم هیونگ اول اون شروع کرد
+از دست تو برو تو اتاقت و جلوی چشمام نباش
_مگه من اینجا اتاق دارم
~جین عزیزم سورپرایز و خراب کردی 
+ببخشید نامی انقد عصبانیم کرد که یادم رفت
دست جین هیونگو گرفتمو کشیدم تکون دادم و با هیجان بالا پایین می پریدم
_هیونگی اتاقم کجاست کجاست چرا زودتر نگفتی میخواستی سورپرایزم کنی
+اگه عین منحرفا به جفتم زل نمیزدی میخواستم سورپرایزت کنم بیا بریم طبقه ی بالا که بهت نشون بدم
نامجون اول از هممون و بعد جین و بعد من به سمت طبقه ی بالا راه افتادیم و نامجون هیونگ در اتاقم باز کرد تم اتاق کلاسیک بود و از رنگهای گرم استفاده شده بود خیلی خیلی قشنگ بود البته نه قشنگ تر از اتاق خودم ولی اینم راضی کننده بود  نامجون هیونگ لبخندی زد که چال گونشو نمایان شد اون یه ددی کیوت و جنتلمن و هات بود جین تو زندگیش چی کار کرده بود که اون نصیبش شده البته آلفای منم هاته و کیوته ولی اون لعنتی
~خوشت اومد تهیونگی
خواستم بپرم تو بغلش که‌ جین  هیونگ از پشت یقمو گرفت و عقبم کشید
+پررو نشو و رایحه اتو کنترل کن
بغلش کردم
_آخه خیلی خوشحالم هیونگ
+همیشه شاد باش بسه دیگه غذام سوخت بیا نامی تو اتاق جدیدش تنهاش بزاریم که یکم استراحت کنه

your my everythingWhere stories live. Discover now