part23

818 104 6
                                        

تهیونگ pov
بلاخره این سه روز کذایی تموم شد و برگشتم به مدرسه به در ورودی زل زدم حالا چطور می تونم برم اونجا و با جیمین تو یه کلاس باشم خیلی سخته که کسی که فکر میکنی دوستته پشت سرت برات دسیسه چینی بکنه اما این من نیستم که باید خجالت بکشم اون پارک جیمین دروغگو و دو روئه پاهامو به حرکت درآوردم و سمت کلاس حرکت کردم وارد کلاس که شدم همه با یه نگاه عجیب بهم  خیره شده بودن لرزش پاهامو حس میکردم و واقعا تموم جرئتی که جمع کرده بودمو از دست دادم که فرشته ی نجاتم یونا اومد سمتم و بغلم کرد

@خوش اومدی تهیونگی
شماها هم سرتون تو کون خودتون باشه احمقا
+من.مم..نونم
@بریم بشینیم عزیزم
(: واقعا خیلی جرئت داری بعد از کاری که کردی برگشتی مدرسه اصلا چرا باید رات بدن واقعا یه هرزه ی بی چشم و رویی
با شنیدن صداش جوشیدن خشمو تو بدنم حس میکردم
@خفه‌شو عوضی
(:چرا؟متقلب کوچولومون ناراحت میشه
واقعا تحمل این بی شرمی و شیطانی بودن و نداشتم طاقتم دیگه تموم شده بود برامم مهم نبود تازه از تو تنبیه در اومدم سریع رفتم جلو و یه مشت محکم تو گونه‌ی اون فرشته ی شیطان صفت زدم
+ازت متنفرم
هنوز باورش نمی شد که با مشت کوبیدم تو اون صورت بیریختش
بلاخره ویندوزش اومد بالا و اونم بهم حمله کرد موهامو عین دخترا کشید
اون دستای کوتاه زشتشو از خودم جدا کردم و هولش دادم و
پوزخند زدم
همه با تعجب بهم نگاه میکردن هیچکس فکرشو نمی‌کرد یه امگای مطیع و ساکت کسیو کتک بزنه ولی دیگه طاقتم طاق شد این جیمین خیلی  رو اعصابم بود
یه جورایی خودمم تو شک بودم ولی انگار گرگم خیلی از این وضعیت راضی بود
(:می‌کشمت
دوباره بلند شد و ایندفعه کتابو برداشت و کوبید تو صورتم با درد صورتمو جمع کردم دوباره سمتم حمله ور شد و اولش یه مشت تو شکمم زد و بعدش موهامو دوباره کشید نمی دونم چه گیری به موهام داده  با اینکه این کار از نظرم دخترونه بود منم موهاشو گرفتم و محکم کشیدم

جونگ کوک pov
اصلا فکرشو نمی‌کردم وقتی وارد کلاس میشم تهیونگمو می بینم که موهای پارکو گرفته و با هم درگیر شدن چشمای هردوشونم تغییر رنگ داده بود فکر کنم برای اینکه زورشون بیشتر بشه با گرگاشون ادغام شده بودن هنوز شوک اولیه رو رد نکرده بودم که
با شنیدن صدای قهقهه ی یونگی هیونگ ایندفعه به اضافه ی دهن بازم حس کردم پلک چپم پرید
بیخیال هیونگ دیوونم شدمو رفتم جلو و اون امگاهای وحشی تر از آلفا هارو از هم جدا کردم  و یقه هاشونو از پشت چسبیدم که دوباره درگیر نشن ولی بازم بهم لگد می پروندن
با وارد شدن استاد ادبیات همه خفه شدن و استاد با تعجب به کلاس بهم ریخته نگاه کرد و بعد با عصبانیت فریاد کشید کاره کیه
همه تهیونگ و جیمینو با انگشت نشون دادن
#کیم و پارک اتاق مشاوره الان شما احمقا هم تا برمی‌گردم کلاسو مرتب کنید و سرجاتون بتمرگید
جیمین pov
اون کیم عوضی باهام دعوا کرد و بعدش جفت کودنش جدامون کرد و یقه هامونو از پشت نگه داشت که درگیر نشیم
(:کیرم دهن هردوتون
+هاهاها جیمینی از داشته هات مایه بزار من به جز یه کون گرد هیچی توت نمی بینم
یهو صدای خنده‌ ی گوشخراش جفتم پخش شد باورم نمیشد یونگی طوری می خندید که رو زمین ولو شده بود

your my everythingTahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon