part16

939 123 17
                                        

بازم سلام این پارتا دارن آماده میشن دو بخش از این پارت مسافرت مونده و بعدش دیگه پارتای جدید
شما لطفاً کامنت بزارید دیگه واقعا شرطیه برای پارت بعد ۱۲ تا کامنت اونم نه یکی دو نفر بیان ده تا کامنت بزارن تایم نوشتن این پارت سرما خورده بودم و حالم خوب نبود ولی بازم نوشتم

تهیونگ pov
کنار جیهیون نشسته بودم و مدیرمون با صدای خش دار و زمختش برامون یه سرود قدیمی میخوند و واقعا حال بهم زن بود جیهیون یه کتاب برداشته بود و سرشو تا ته توش فرو برده بود
به لطف جفتم الان تنها چیزی که بهش علاقه دارم و فکر و ذکرمو درگیر کرده اونه نه میتونم مثل قبل رو پیانو تمرکز کنم نه رو کتابام
درسامم جای خودشونو دارن خیلی داغون و بیمصرف شدم ولی انگار اون اصلا به من اهمیتی نمیده فقط بهم دستور میده و زور میگه

«تایم نهار»
موقع نهار یونگی هیونگ و کوک بهمون اضافه شدن و چند دقیقه بعدم جیمین و جیهونم اومدن

_پارک خودت اینجا اضافه ای دوستتم برداشتی آوردی
دوست جیمین با شنیدن این حرف لبخند قشنگشو خورد

(جفت من خیلی آدم بدیه و با همه ی امگا ها مشکل داره انگار)

:) به تو هیچ ربطی نداره جئون

:) بشین جیهون

دوست جیمین کنار من نشست و معذب زیرلب سلامی گفت سعی کرد که چاپستیکشو برداره که با شنیدن صدای پوزخند جونگ کوک از دستش افتاد روی زمین یه چاپستیک دیگه برداشتم و بهش دادم و با لبخند سعی کردم از شدت معذب بودنش کم کنم و به جفت قلدرم یه چشم غره ی حسابی رفتم اونم پوزخندشو خورد و با اخم بهم نگاه کرد
یونگی pov
با حس تلخ شدن رایحه کوک بلاخره سرمو از تو غذا بیرون آوردم
×چه مرگتونه غذاتونو کوفت کنید
همشون دوباره مشغول شدن
بعد از نهار دوباره راه افتادیم و بلاخره بعد از سه ساعت طاقت فرسا رسیدیم
تهیونگ pov
خب میشه گفت بدبخت شدم با جیمین و جیهون تو یه اتاق افتادم چون تنها امگاهای پسر کلاسمون بودیم

(:همینو کم داشتم

با شنیدن صداش بهش نگاه کردم

+جیمین لطفاً اصلا حوصله ندارم بعدشم رفتم و روی فوتون گوشه ی اتاق وسایلمو پرت کردم

(روز اول)
باید به گروه های سه نفره تقسیم می شدیم و دنبال پادشاه گمشده ی دهکده از طریق کارتای سرنخی که قایم کردن میگشتیم من با کوک و جیمین تو یه گروه افتادم و این رسما ته خط بود هیچ کدومشون کاری نمی‌کردن و فقط بهم چشم غره میرفتن
کم کم کلم داشت داغ میکرد
+میتونم بپرسم چرا کمکم نمی کنید
_من برای این کصشرا وقتی ندارم

(:دلم نمی‌خواد

سعی کردم خودمو آروم کنم
و بدون توجه به اونا راه افتادم
آخرشم چیزی نبردیم بقیه گروه ها کلی غذا و نوشیدنی خنک گیرشون اومد و گروه ما به لطف ددی نامی غذا گیرش اومد ولی شستن ظرفای بعد از غذا وظیفه ی ما بود که بازم من تنها انجامش دادم
از عصر کوک و یونگی هیونگ ناپدید شدن و جیمین خون خونشو میخورد و از صبح فقط به من میپرید
از شانس بدم جیهونم رفته بود بیرون
):منو ببین کیم چرا تو و جفتت انقد روی اعصابمین جفتمو کدوم گوری برده
+نمی‌دونم جیمین

چیزی نگفت و با یه چشم غره ی حسابی به من دوباره با کوبیدن در اتاق خارج شد روز دومم همینطوری گذشت صبحش سر کوه رفتیم و من بدجور خوردم زمین جیمین حتی به من نگاه نکرد ولی جونگ کوک بهم پوزخند زد

دچار دژاو‌و شدم این صحنه خیلی برام آشنا بود البته به جز اینجاش که دستمو محکم کشید و مجبورم کرد بلند شم
و خم شد و کل راهو کولم کرد بدون هیچ حرفی این دفعه به خاطر من آخر شدیم و دوباره باید ظرفارو میشستم ولی در کمال تعجب جونگ کوک جیمینم مجبور کرد باهام ظرفارو بشوره و خودشم خشکشون کرد بعد از رفتن جونگ کوک جیمین دستمو گرفت و کشوندم یه گوشه این دیگه باز چی میخواست مگه من بدبخت چه هیزم تری بهش فروختم
اما با شنیدن اولین جملش دهنم از تعجب باز شد

(:منو ببین کیم باید ببینیم جفتامون چه غلطی میکنن

سعی کردم خودمو جمع و جور کنم

+به من ربطی نداره نمی‌خوام جونگ کوکو عصبی کنم جیمین پس دست از سرم بردار

(((:شاید دارن هرز می پرن نگو متوجه اون همه رایحه که رو بدنش بود نشدی یونگیم همینطور حالا چی کیم بهم کمک میکنی بعدشم دیگه نمیتونن هیچ بهونه ای بیارن دلیل نمیشه چون ما امگاییم خیانتشونو تحمل کنیم حسابشونو میرسیم

با استرس لبمو گزیدم اگه آلفام از دستم عصبانی بشه چی بهم اخطار داد که تو کارش دخالت نکنم ولی ما جفتیم باید بفهمم جفتم چیکار میکنه

+باشه ولی یه نگاه کوچیک میندازیمو برمیگردیم جیمین
لبخند شیطنت آمیزش بزرگ شد و چشاش حلال شدن

اصلا حس خوبی به این ماجرا ندارم
و کاش به حرف حس و منطقم گوش میکردم نه گرگ حسود و احمقم چون ما الان پشت یه بشکه بودیم و جیمین عین دیوونه ها هیجان زده شده بود اینجا یه پیست مسابقه ی غیر قانونی موتور سواری بود و جونگ کوک بعد تعویض لباسش برگشت و به هیونگ یه فایتینگ نشون داد و سوار یه موتور خفن شد یونگی هیونگ پوزخند زد
اوه جونگ کوک خیلی هات بود خیلی
نمی‌دونم چقدر گذشت ولی دوتا آلفای گنده بک مارا پیدا کردنو بی توجه به داد و بیدادای جیمین مارو بردن و جلوی همه از جمله جفتامون انداختن

1:اینجا را این دوتا خوشگله رو پشت بشکه پیدا کردم
و خب بدبخت شدیم

2:مگه نگفتم هیچ امگایی حق نداره وارد اینجا بشه اینجا چه غلطی میکنید امگاها

your my everythingTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang