part 39

464 74 9
                                        

جیمین pov

با شنیدن حرف جیهون من با اخم و تهیونگ با تعجب بهش نگاه کردیم

#چیه مگه ولنتاین روز عشقه عجیبه که بخوام به آلفام شکلات بدم

(:هه مگه ما دختریم که بخوایم برای اون احمقا شکلات درست کنیم هه هه من می تونم به یونگی دستور بدم که برام درست کنه

+منم می‌خوام برای کوکی یه کیک شکلاتی درست کنم وای!!

):کیر

#انقد حسودی نکن برای همین یونگی هیونگ میخواد تغییرت بده ببین تو ذهن ما چیه تو ذهن تو چیه یه بار فقط یه بار تلاش کن که عین امگا ی عادی باشی

):باشه

#آف....چی؟

):گفتم باشه عوضی راستش خودمم دلم میخواد بهش شکلات بدم

+واقعا!؟

):آره چرا انقد تعجب می کنید اون همه‌ی حرفامو گوش میکنه یه جایزه کوچیک حقشه

#جیمین ما هممون می دونیم که تو آشپزیت افتضاحه

):نخیرم آشپزی من عالیه مگه نه ته؟

+راستشو بخوای نه اصلا دستپختت افتضاحه پس بهتره براش یه آماده بگیری

):نه منم می‌خوام درست کنم همین که گفتم

A moment later

(:این یه دستوره فهمیدی سهون

@هاه باشه جیم

(خونه ی جیمین)

(:بخورش
@باشه

(:چطوره

@مزه ی زهر میده

):واقعا

@متاسفانه

):باشه این یکی چی

@مزه ی مرگ و چشیدم .

):این یکی آخریه بخورش

@هاه از شکلات متنفرم

):جیهون میخواد بهت بده نقش بازی کنی که خوشت اومده

@باشه بده اینو
@آم جیمین به نظرم تو تلاشتو کردی نشد دیگه نشد

):حق با توئه حیف شد

@چرا خب از جیهون یا تهیونگ نمی‌خوای کمکت کنن

):چون هر دوشون مطمئنن من نمی تونم

@حالا که اینطور شد حاضرم طعم مرگ و ده بار بچشم فقط برای تو جیمینی

(: واقعا

@پس چی فکر کردی من نمی‌زارم هیچکس دوستمو ناراحت کنه خب شروع کن

شکلات درست کردن جیمین تا صبح طول کشید و آخرش سهون بدبخت مسموم شد و مجبور شد بره بیمارستان جیمینم شکست خورده راهی مدرسه شد

your my everythingDonde viven las historias. Descúbrelo ahora