●part3●

93 14 0
                                        

[ووت و کاور فراموش نشه گل گلیا ^3^]

....

همه ساکت بودن و فقط صدای تهویه ی هوا به گوش میخورد. هیچ کدومشون چیزی نمیگفتن و فقط به هم خیره شده بودن.دیگه داشت حوصلشون سر میرفت که جونگ کوک چشماشو چرخوند و قرارداد رو روی میز گذاشت:

_که اینطور ، باید توی هواپیما میفهمیدم که کی هستی...

_ چرا ؟ ناراحت شدی؟

جونگ کوک زبونشو توی لپش کرد:
_حتما با قصد قبلی از اون هواپیما بیلیت گرفتی نه؟میخاستی منو زیر نظر بگیری...

+ زیر نظر بگیرمت؟نه خیر گل پسر ،مگه عاشق چشو ابروتم؟کاملا شانسی بود . ولی فکر نمیکنم این موضوع برای توهم صدق کنه...

نگاهشو از قرار داد گرفت و به آلفا ی روبه روش نگاه کرد و در جواب فقط نیشخندی زد و تکیه داد:

_ اتفاقا کاملا ناگهانی همو دیدیم ... اینم از قرار داد. نگاهی بهش بنداز و اگر مشکلی بود بهم بگو.

برگرو سمت خودش کشید شروع کرد به خوندن متن .

_ هوم جالبه... نه مشکلی نیست

نگاهشو به جونگ کوک داد و باعث شد پسر به حالت سوالی نگاهش کنه.

_خودکار؟

+ انقدر این قرار داد برات بی اهمیته که حتی خودکار هم نیودی؟

_برای من آره ولی برای پدرم...فکر نمیکنم.برای اون مهمه.

برگه هارو امضا کرد و به سمت پسر هولشون داد و نگاهی به چشمای پسر کرد.از زیر درست دیده نمیشد و معلوم بود چشگاش مثل سیاهی شب ، مشکیه و میدرخشه.عقب رفت و تکیه ای داد.

+خب؟
تهیونگ دستشو بالا اورد:

_محموله رو بیارین.

بلافاصله ۴ تا از بادیگار ها دستور رو انجام دادن...

_ خب انگار دیگه کارمون تموم شده .پس اگر اجاز...
سریع دستشو بالا آورد و با دستش به یوجین علامت داد تا تفنگشو براش بیاره ...

نگاهشو به جونگ کوک داد ...اونم متوجه شده بود و تفنگشو در آورده بود .
هیچ کس حتی نفس هم نمیکشید.
که یهو...
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و کسی اصلا نفمید داره چه اتفاقی میوفته.

_ یوجین سرتو بنداز پایین...

بَنگ
بَنگ
هر دو پسر به ۲ تا از دیوارای سوله شلیک کردن...
یوجین سرشو بالا اورد و به تهیونگ که روبه روش بود نگاهی انداخت و دستش رو گرفت و بلند شد...
اون طرف سوله جونگ کوک به دیوار مخالف دیوار تهیونگ شلیک کرده بود..

+ برین اطراف سوله رو چک کنین.سریععع..

_ بله جناب جئون .

همه ترسیده بودن و منتظر برگشتن بادیگارد ها.

SynodicWhere stories live. Discover now