[ ووت ، کاور و کامنت یادت نره نُوا:) ]
...
_ تا کی میخای سکوت کنی؟
سوله انقدر ساکت بود که صدای چرخش پَره های فن سوله رو متوجه میشدی...
جیمین پشت میزی نشسته بود و پاهاشو روی میز گذاشته بود... معلوم نبود حواسش کجاست ... پلک نمیزد و ابرو هاش بالا رفته بود و فقط به یه نقطه خیره شده بود...
از وقتی به تهیونگ خبر رفتن جونگ کوک رو داده بودن حدود ۱ ساعتی میگذشت . تایم زیادی نبود ولی برای اونا داشت مثل ۱ قرن میگذشت...
بورام به خاطر شکنجه ی صلیبی یونگی از حال رفته بود، یونگی هم رفته بود تا از داخل عمارت شراب بیاره تا حداقل توی تایمی که در انتظارن حواسشون پرت باشه...
همینطور که به نقطه ای خیره بود و با خودکاری توی دستش بازی میکرد ، متوجه حرکت کردن بورام شد...
- هه... بالاخره به هوش اومدی؟ میدونی چیه؟ اصلا عادت خوبی نیست که بزرگ تر از دهنت حرف بزنی...
دختر سرشو بالا اورد ... چشماش تار میدید ولی بلافاصله بعد از تشخیص جیمین شروع به خندیدن کرد...
+ هاهاها... توف(تف انداختن)... من قرار نیست حرفی بزنم. منو خلاص کنید...
_ هه هه هه... میدونی چیه ؟ اگر توی این سال ها یه چیز رو طی عملیات هام به عنوان ( زُمُرُد ماه ) فهمیده باشم و توش خوب باشم، تشخیص ترس آدماست...
+ ها... ها.. (نفس) جدی؟ حالا راجب من چی فهمیدی؟
جیمین از پشت میز بلند شد و همونطور که هنوز با خودکار توی دستش بازی میکرد ، سرشو یکم خم کرد که بتونه از اون پایین با دختری که الان حدود ۱ متر از زمین بالاتر بود چشم تو چشم بشه...
_ خب تو... راستش خیلی بادیگار جالبی هستی... یه پاچه خوار به تمام معنایی که فقط به فکر منابع خودشه... ولی خب این که ایراد نیست . هست؟ در واقع یه جور تکنیکه... ولی نکته جالب در رابطه با تو اینه که ، وقتی به ما میگی خلاصم کنید ، برای نشون دادن شجاعتت نیست...
+ مسخرس . چه دلیل دیگه ای میتونه داشته باش..
_ تو از زنده موندنت میترسی. مگه نه؟ بو.. رام؟
وقتی داشت اسمشو میگفت ، تیکه تیکه گفت و بعدش یه لبخند مرموز زد که باعث شد دختر شروع به لرزیدن از ترس کنه...
_ آخی عزیزم... اگر زندت بزاریم قراره خیلی درد بکشی... از یه طرف ، من هنوز حتی سعی نکردم شکنجت کنم و مطمئن باش نمیخای این کارو بکنم... و از طرف دیگه، فک نکنم مادام دیگه نیازت داشته باشه ! هوم؟ تو اینطور فک نمیکنی؟
+ وایسا ببینم. تو از کجا؟
_ اوه عزیزم . نکنه منو نمیشناسی؟ خدای من درسته . من اصلا خودمو معرفی نکردم.. هه هه... پارک جیمینم ، هکر خانواده ی کیم... خوش بختم
YOU ARE READING
Synodic
Action《چرا ؟چرا باید تورو الان و اینجا ملاقات میکردم...ستاره ی من》 ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆ بیاین با هم دیگه قدم بزاریم در دنیای مافیا های خشن و پول پرست.مافیا های اصیلی که هیچ کس حتی جرئت به زبون اوردن اسمشونم نداره. اما چی میشه اگه توی همچین جهانی دوتا آلفا...
