بکهیون نگاهی به نمیرخش که داشت با چشمهایی تیز به همون سمتی که اون چندقیقه پیش خیره بود، نگاه میکرد، انداخت و با ابروهای بالا رفته پرسید: تو از کجا میشناسیش؟!
لوهان به سمتش برگشت: سوال منو با سوال جواب نده جناب بیون... چرا داشتی نگاهش میکردی؟!
بکهیون خونسرد کمی از ویسکی اسکاتلندی داخل لیوان کریستالی، مزه کرد و با شیطنت گفت: ولی تو سوالی نپرسیدیا... فقط گفتی دارم به اون نگاه میکنم...!
لوهان حرصش گرفت و از لای دندونهاش غرید: داری بحث رو عوض میکنی...!
بکهیون دیگه بیشتر از این حرصش نداد و درحالی که لیوانش رو روی میز میذاشت، جواب داد: تتوکاره سهونه... نگاهش میکردم چون دیدنش اینجا عجیب بود و از طرفی ظاهرش خیلی تغییر کرده... شبیه رئیس روئسا شده...!
لوهان ناخودآگاه و بدون فکر پرسید: نظرت رو جلب کرده؟!
اخمهاش سوالی و گیج شده توی هم فرو رفت که لوهان ادامه داد: خوشتیپ و جذابه... منطقیه نظرت رو جلب کنه... حتی چندباری دیدم که اونهم این سمت رو نگاه میکنه...!
با فهمیدن منظور لوهان بدون اینکه عصبانی بشه سرش رو کج کرد و سرگرم شده لبخند زد: واقعاً؟!... اینور رو نگاه میکرد؟!
لوهان که توقع همچین عکس العملی رو نداشت با عصبانیت بیشتری به سمتش چرخید: چیه هیجان زده شدی؟! میخوای برم بگم بیاد اینجا پیشت بشینه از نزدیکتر نگاهش کنی؟!
آروم صداش زد: لوهان...
اما اون بدون توجه همچنان با حرصی که از اول مهمونی به سراغش اومده بود، پشت هم جملاتش رو سرهم کرد.
_یا شایدم باید دخترایی که از اول مهمونی دارن جلوت دلبری میکنن و هرکاری میکنن تا توجه ات بهشون جلب بشه رو صدا بزنم؟! هوم؟!
خنده دار بود که عین یه بچه دبیرستانی داشت اینطور حسادتش رو بروز میداد ولی بودن تو همچین مهمونی بعد از سالها داشت خاطراتی رو بهش یادآور میشد و باعث میشد هر چیز کوچیکی حساسیتش رو نشونه بره. شاید توی هرحالت دیگه ای بود رفتار هر دختر و پسری کنار بکهیون ثانیه ای اذیتش نمیکرد چون ازش مطمئن بود ولی برای الان خیلی حساس و شکننده بود.
_ولی من اصلا متوجه دختری نشدم عزیزم...!
همچنان آروم بود و با آرامش جواب لوهان رو میداد. میدونست دلش از چیزی پره و میخواست خودش رو اینجوری تخلیه کنه. شکایتی نداشت و از طرفی این حسادت حس خوشایندی براش داشت. اینکه لوهان به اندازه خودش روش حساس باشه براش دوست داشتنی بود.
_ولی من کاملاً متوجه همشون هستم... متوجه تمام دخترا و حتی پسرایی که نگاه ازت نمیگیرن و این داره عصبیم میکنه... حتی آروم بودن توهم داره تو مخم میره... از اینکه جوری میکنم داری سرگرم میشی؟!
YOU ARE READING
All Of Me
Romanceنام: تمام وجود من کاپل:کریسیول، سکای، بکهان ژانر:رمنس، انگست، اسمات نویسنده:هیلدا "همانند صاعقه بود، برقی که از سمت نگاه تو به سمت قلبم برخورد کرد"
