24.Plan

894 83 13
                                    

(عکس بالا از کتاب milk and honey هستش)

د.ا.ن جی

روبی:"سارا...بنظرم وقتشه کارخونه مونو بزنیم!"

جسیکا:"چشمم روشن:/میخاستی با این کارخونه بزنی؟!"

جیمز:"این ب درخت میگن°_°"

جی:"چقدرم دوس دخترت رشیده ک درخت باشه!ته تهش چارپایه دیگه!!!"

سارا:"جی!!!"

نیکول:"سارا رواذیت نکنین:/"

سارا:"روبی وایسا ببینم...قضیه کارخونه چیه!؟"

روبی:"چ عجب!منتظر بودم بپرسی...کارخوته آبغوره دیگه!ایده از من سرمایه از تو!!!"

نیکول:"چقد شماها نفهمین"

جی:"باباااا یارو از من سالم تره!!کافیه یه شیش و هشت پلی کنی تا بباد این وسط واسمون سالسا برقصه"

سارا:"خفه شین کثافتا.. پاشو ببینین شکسته...الهی من بمیرم برات!"

و دوباره خودشو رو جیمز انداخت و شروع کرد ب گریه کردن

جیمز با دستپاچگی دستاشو دور سارا حلقه کرد

جیمز:"سارا؟سوییتی...ب خدا حالم خوبه!"

نیکول ب نظر عصبی بود...دست ب سینه وایساد،اخماش توهم رفته بود!

نیکول:"نمیدونم میفهمین یا واقن نمیفهمین!اون خودش میدونه حال جیمز خوبه واقن نیاز ب گفتنش نیست!واقن نمیفهمین عشقتون رو تخت بیمارستان باشه چ حالی میشین یا خودتونو ب نفهمی زدین؟!"

حتی میتونم قسم بخورم ک صداش بغض داشت...سمت من برگشت،سریع ی قدم سمتش برداشتم و بغلش کردم...

و جسیکا تو بغل روبی رفت...و سارا تو بغل جیمز.
اتاقو سکوت گرفته بود...هرکسی داشت فکر میکرد.

تا اینکه جسیکا سکوتو شکست و عذر خواهی کرد،با اینکه چیزی نگفته بود
و همینطور من...و روبی
و خود جیمز.

جیمز رو موهای سارارو بوسید و نازش کرد...

زمزمه کرد:"واقن خوشحالم ک جای من اینجا نیستی.."

بالاخره نیاز بود ک جو عوض بشه...!

جی:"حالا ب نظرتون انجل و فردریک میان یا سخت با فنرای تخت مشغولن؟!"

سارا سرشو بلند کردو چشماشو چرخوند:"میان توراهن:/"

جسیکا:"خب...رو تخت مشغول نیستن...تو ماشین مشغولن:))"

جی:"سخته ها...فضا تنگه"

جسیکا:"ولی ممکنه!"

نیکول:"تجربه داریا:/:/"

و جسیکا شروع ب سرفه کردن کرد...تا مرز خفه شدن
البته ردبی هم تا مرز خفه شدن رفت...ولی از خنده!!

My Ciggarate(Lgbt)Where stories live. Discover now