jungkook
هوفی کشیدم و خواستم از روی نیمکت داخل پارک بلند شم و برم اما یکی کنارم نشست و اسممو صدا زد؟!... با اخم و نگاه سوالی بهش نگاه کردم... اون کی بود؟... چرا سرتاپاش مشکی پوشیده بود... حتی جوری کلاهشو گذاشته بود که نمیتونستم صورتشو خوب ببینم.
_تو کی هستی؟
"بشین... باهم حرف میزنیم.
چرا اینجوری حرف میزد... چیز خور نبود احیانا؟
_وقت ندارم با آدمایی مثل تو حرف بزنم...
"اگه راجب کیم تهیونگ باشه چی؟
با شنیدن اسمش از زبون اون آلفا اخمام تو هم رفت... اون از کجا تهیونگو میشناخت.
_تو... اونو از کجا میشناسی؟... اون کجاست؟
"که میخوای بدونی... من اونو از کجا میشناسم آره؟
با لحن خیلی کشیده ای گفت و طوری که خندید بیشتر منو حرصی کرد.
_حرف بزن لعنتی.
"آروم باش جونگکوک شی... بشین... منم هرچیزی که لازم بدونم بهت میگم.
بعد از حرفش تک خندی کرد... این ریلکس بودنش زیاد اعصبانیم میکرد... اما گوش دادن به حرفاش شاید ضرری نداشته باشه.
با فاصله نشستم کنارش و هوفی کشیدم.
_خیلی خب... بگو.
"فکر میکنم مادرش باعث جداییتون شد... درسته؟
_تو اینو از کجا میدونی؟
" نشد دیگه... جواب سوالمو با سوال نده.
هوفی کشیدم و سرمو تکون دادم.
_آره خب... اون باعث شد دیگه نتونم تا الان ببینمش.
"حالا درست شد... حالا بزار بهت بگم که... از کجا میشناسمش.
مکثی کرد و ادامه حرفشو گفت که شوکه شدم.
" مادرش قرار بود بخاطر پول اونو به من بفروشه... اون امگا قرار بود مال من بشه ولی پوووف... پرید.
گفت و بلند خندید که اعصبانیتم بیشتر شد...
_یعنی چی که پرید؟...
"ازم فرار کرد...بعدش بایه ماشین تصادف کرد ولی من که میدونم هنوز زندس.
بعد اتمام حرفش پوزخندی زد و سیگارش رو روی لباش گذاشت...
تصادف کرد؟...یعنی چی که تصادف کرده؟...چه بلایی سر تهیونگم اومده؟
_ازت فرار کرد؟...مگه چه غلطی باهاش کردی عوضی؟
"نچ جئون...درست نیست با طرف مقابلت که با اینهمه مهربونی داره بهت اطلاعات میده تا راحت تر پیداش کنی اینجوری حرف بزنی.
_خفه شو...فقط جوابمو بده.
سیگارشو روی زمین پرت کرد و سرشو کمی بلند کرد اما هنوزم نمیتونستم صورتشو به خوبی ببینم.
"اون ازم فرار کرد چون همون شب اول کلی برام فحاشی کرد و بعدش قرار بود بکشمش اما دستم بهش نرسید...
بازم خندید اما من فقط سعی کردم خودمو آروم کنم که فکشو پایین نیارم...از روبروم بلند شد و حرفشو زد.
"بدون تهیونگ زنده س...همین دور و وراس و اگه بالاخره پیداش کنم میکشمش...اون فقط یه هرزه س...مردنش به نفع هردومونه جئون جونگکوک.
با حرفاش دیگه واقعا نتونستم جلوی خودمو بگیرم...کسی جرعت نداشت به امگای من بگه هرزه...اون دهن کثیفشو میبندم واسش...
از روی نیمکت بلند شد و یقه کتش رو از پشت گرفت و برش گردوند...اونقدری محکم با مشت توی دهن آلفای روبروش کوبید که به محض عقب بردن دستش تونست خونی که بینی و لبشو کثیف کرده بود ببینه.
با اعصبانیت و چشمای به خون نشسته ش به آلفای روبروش نگاه کرد و لگد محکمی به شکمش زد که عقب عقب رفت و روی نیمکت افتاد.
_به چه جرعتی دهن کثیفتو باز کردی و به امگای من گفتی هرزه؟... فکر میکنم از زندگیت سیر شدی آره؟
جونگکوک با اعصبانیت به آلفای روبروش که بیجون با صورت خونی روی نیمکت افتاده بود نزدیک شد و خواست دوباره بزنتش که گوشیش زنگ خورد.
گوشیشو از جیبش دراورد وقتی شماره نامجون رو دید. به کلی فراموش کرده بود که نامجون باهاش تماس گرفته. خیلی سریع جواب داد.
÷کجایی پس؟
_یه مشکلی پیش اومد ولی حل شد... الان برمیگردم.
÷خیلی خب... زود باش.
_باشه.
تماسو قطع کرد و بعد نگاه کوتاهی به اون آلفا پوزخندی زد.
_هیونگم به دادت رسید...وگرنه میخواستم زندگیتو ازت بگیرم.
آلفا با بیجونی تمام سعی کرد پوزخندی بزنه و از بین لباش حرفاشو تیکه تیکه به جونگکوک گفت.
"زندگیمو..(سرفه) ازم... بگیر...اینطوری جون... امگاتو نجات میدی...ولی..(سرفه)..ولی اگه...زنده بمونم...اونو میکشمش.
_هیچ غلطی نمیتونی بکنی...دستت بهش بخوره تا آخرشو باید تاوان پس بدی.
جونگکوک بدون اینکه دنبال جواب گرفتن ازش باشه از اونجا رفت تا بالاخره برگرده به عمارت.
أنت تقرأ
waiting_kookv
أدب الهواةگایز این همون فیکه امگاورس هست که تو اکانت قبلیم تا پارت چهارم رفت اینجا دوباره میزارمش. کاپل اصلی←﴿kookv♤♡ کاپل فرعی←yoonmin, namjin, شاید Vhope☆﴾
