کوک پسر رییس یکی از کله گنده های کره است که توی آمریکا زندگی میکنه .
چی میشه اگه بنا بر دلایلی بیان کره و کوک توی مدرسه مدرسه با یه کله گنده مثله خودش آشنا بشه
ولی نه یک آشنایی معمولی
ژانر : مدرسه ای - اسمات - کمدی - ددی کینک
کاپل اصلی : ویک...
صبح از خواب بیدار شدم امروز باید میرفتیم خونه مجردیه من سریع از تخت پریدم بیرون رفتم صورتم و شستم و رفتم دستشویی گوشیم رو در آوردم و زنگ زدم به کوک
که باصدای خوابالویه پشت خط مواجه شدم
کوک : الو ته : وسایل تو جمع کردی کوک
کوک : تویه فاکر عوضی الان از خواب نازم بیدارم کردی که این کصشعر هارو بهم بگی
ته : انگار یادت رفته
ته : تا یه ساعت دیگه میریم خونه من خودتو جمع کن لطفا
و قطع کردم
رفتم توی کمدم دنبال یه لباس گشتم امروز هم که شیفت مدرسمون ظهر بود
Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
تیپ ته ته
رفتم توی آینه به خودم نگاه کردم
_ همه دنیا فدات بشن کیم فاکر تهیونگ ( خودش به خودش گفته )
__________________
کوک
بعد از اینکه دیت و صورتم رو شستم و کلی فحش به اون فاکر دادم
رفتم تو کمرم یه لباس انتخاب کنم وسایلم هم که از دیروز جمع کرده بودم
_خاککککککک تو سررررتتتت کوووووکککوک
یعنی میخواستم اون عوضی رو به فاک بدم خودم بدتر به فاک رفتم
_ خاک تووو سره خرم کنن
Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
اینم تیپ کوک بیبی
ساک لباسم و کوله پشتی مدرسم رو گرفتم و رفتم سمت اتاق کیم فاکر
در رو با پا باز کردم
کوک : هوییی بریم
ته : بیبیم مشتاقه ؟
کوک : برو بمیر
تهیونگ یکدفعه جدی شد و باعث شد یکم بترسم
اومد نزدیک و من رو به دیوار چسبوند لب هاش رو روی لب هام گذاشت
و وحشیانه لب هام رو می بوسید
ته : از این به بعد وقتی پیش همیم بهم میگی ددی و گرنه میدونی چه بلایی سرت میاد
این حرف هارو با صدای خش دار و جدی گفت
ته : فهمیدی
کوک : آ..ره
ته : اونجا نه دیگه خدمتکاری هست نه فیلیکس نه هیونجین نه پدر مادر
لب هاش رو نزدیک گوشم برد
_ هیچ کس مزاحممون نمیشه بیبی
یکم به خودم لرزیدم یعنی میخواد چیکارم کنه
ته : بریم؟ کوک : اهوم
از پله هارفتیم پایین که فیلیکس و هیونجین رو دیدیم تو آشپزخونه دارن صبحونه میخورن
فیلیکس : سلام
ته : سلام ما داریم میریم خونه من
هیون : چرا
ته : میفهمید
فیلیکس : من فهمیدم به مامان بابا هم رفتم گفتم
کوک : تو چیکاررررر کرررررردددددددددددیییییییی
فیلیکس : گفتم تو رابطه این اونها هم مثه چی خوشحال شدن
باورم نمیشد رسما زندگیم به چوخ رفته بود
ته دستم رو گرفت و رفتیم تو حیاط
بادیگارد ماشین رو برامون آورد
Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.