Chapter 12

42 10 4
                                        

گذشته

جونگکوک بعد از تعطیلات کریسمس به آکسفورد برگشت. حس میکرد به خانه آمده است. مادرش در راه پرسید : "چرا به ترم دوم میگن هیلاری؟"

جونگکوک سریع جواب داد:" چون جشن سنت هیلاری پواتیه میفته وسط ترم دوم."

دلش میخواست به خودش بخندد چقدر عوض شده بود. چطور بعد از یک ترم ، چنین اطلاعاتی داشت؟ مهم نبود. این را میدانست، درست همانطور که راه کسب جوایز ورزشی را بلد بود و میدانست برای آزمون جمع بندی چه بپوشد. آزمون جمع بندی. این عبارت به تنهایی برایش هیجان انگیز بود. جای اضطراب نداشت ولی دست خودش نبود."

مادرش گیج شد و جونگکوک گفت: " دیگه خبری از امتحانات مقدماتی نیست. اونهارو آخر سال اول میگیرن. آزمون جمع بندی اول هر ترم برگزار میشه و همه درس های ترم قبل رو پوشش میده."

"پس یه آزمون سادست؟ ارزش خاصی نداره؟"

درواقع حق با مادرش بود ، ولی از طرفی هم کاملا اشتباه میکرد. آزمون های جمع بندی تاثیری روی طبقه بندی مدارک نداشتند. تا جایی که جونگکوک میدانست کلا مهم نبودند، ولی همه بخاطرشان خود را به آب و آتش میزدند؛ حتی دانشجو های سال دوم که قبلا چند بار امتحان سختی را گذرانده بودند

در روز باکسینگ، تهیونگ به او پیام داد و نوشت: وقتی قراره تعطیلات رو صرف درس و مشق کنیم، چرا باید هشت هفته سرکلاس بریم؟ اینجوری میخوان به اساتید فرصت بدن تا کتاب بنویسن؟ همه دوست هام رفتن دنبال عشق و حال، ولی من اینجا نشستم و دارم درس میخونم.

حق با او بود

ولی فقط بخاطر آزمون های جمع بندی پریشان نبود. با دیدن پیام تهیونگ، لذتی عمیق در جانش نشست، ولی سریع گزش عذاب وجدان را حس کرد. مسخره بود؛ فقط با دیدن اسمش مثل دیوانه ها لبخند میزد. او دوست پسر جیمین بود. یعنی اصلا نباید نزدیکش میشد. ولی مشکل این بود قلبش مدام این موضوع را فراموش میکرد.

قبل از تعطیلات امیدوار بود علاقه اش به تهیونگ کم کم از بین برود. این شش هفته کلی وقت داشت تا لبخند کج، دستان کشیده و باریک و نگاه و لبخندش را فراموش کند. ولی همان یک پیام ثابت کرد چنین اتفاقی نمی افتد. هنوز از او خوشش میامد، خیلی. پس حالا بدترین دوست دنیا بود

به جای اینکه جواب تهیونگ را بدهد، سعی کرد عذاب وجدانش را کم کند. پس به جیمین پیام داد

چطوری؟ کریسمس مبارک! امیدوارم حسابی بهت خوش گذشته باشه

جیمین جواب داد : ممنون. خیلی افتضاح بود، ولی یه کیف دیور کادو گرفتم. پس تهش بد نبود

The It boyTahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon