پــارت چــهـارم؛ دیــکِ خـراب.
«انگار داشتم با یه شخص دیگه حرف میزدم، متوجهای؟ زمین تا آسمون با وقتی که باهاش چت میکردم، متفاوت بود!»
درحالی که موبایلش رو با استفاده از شونهاش نزدیک گوشش نگه میداشت، یونگی که پشت خط بود رو مخاطب قرار داد و بعد همزمان که تعدادی مدادرنگی رو به «مینهو» میداد، به حرف پسر بزرگتر گوش داد.
«حالا مشکلش کجاست؟ مهم اینه که بهخاطر اینکه از عشق سابقش خوشت میاد، باهات دعوا نکرد.»
یه جورایی ادای تهیونگ رو درآورده بود و باعث شد تهیونگ مدادرنگیهایی که میخواست به دختر کوچولوی مومشکی بده رو تقریباً توی دستهاش بکوبه.
«الان وقت مسخرهکردن منه؟ این خیلی ترسناکتره. یه جوری نگام میکرد که انگار غذام!»
لبهای جِنا -دختر کوچولو- بهخاطر رفتار تهیونگ کمی آویزون شده بودن؛ پسر جوان سعی میکرد با نوازش موهاش ازش طلب بخشش کنه و همزمان قبل از اینکه یونگی فرصت کنه چیزی بگه، گفت:
«باید قطع کنم یونگی، وقتی اومدم خوابگاه حرف میزنیم. الان پیش بچههام.»
«خیلیخب، فعلاً.»
یونگی کوتاه جواب داد و بعد تماس رو قطع کرد.
پسر جوان درحالی که موبایلش رو روی میز میذاشت، به سه دختر و یه پسر کوچولوی باقیمونده هم مدادرنگیهاشون رو تحویل داد و به صندلی تکیه داد.
قبل از اینکه به خودش یادآوری کنه که اکس یانگمی شیش بار «خوشگل» خطابش کرده، بچهها رو مخاطب قرار داد:
_به کسایی که نقاشی خوشگلی بکشن، بغل مجانی هدیه میدم. عجله کنید بچهها!
*
_اوه... اوه خدا! فاک...
همزمان که به حرکت دستش روی عضو سرخشدهاش سرعت میداد، زمزمه کرد و موبایلش -که درحال پخش فیلم پورن بود- از دست دیگهاش سر خورد.
لگنش رو کمی به جلو هل داد و لب زد:
_نیا لطفاً... نیا!
احتمالاً با خودتون فکر میکردید که تنها درد تهیونگ اینه که نمیتونه ریسک کنه؛ اما سورپرایز! اون میتونه مدال زودانزالترین فرد روی زمین رو کسب کنه.
_لطفاً اینقدر زود نیا لعنتی!
با پلکهایی که به عقب چرخیده بودن و بیناییش رو مختل میکردن، خواهش کرد.
احتمالاً فکر میکرد که صحبتکردن با عضوش کارساز باشه و باعث بشه که دیرتر به ارگاسم برسه؛ اما خب... معلومه که اشتباه میکرد!
_آه... فاک!
وقتی کامش تقریباً با شدت روی دست و کاشیهای کف حموم ریخت، زمزمه و بدنش رو منقبض کرد.
YOU ARE READING
Signor Ex (Kookv)
Fanfiction← آقای اکس تمامشده. ✔️ تهیونگ روی همدانشگاهیش کراش داشت؛ اما برای اعتراف زیادی خجالتی بود و چه کسی بهتر از دوستپسر قبلی اون دختر میتونست بهش کمک کنه؟ +خیلیخب آقای اکس، حالا چکار کنم؟ _برای شروع، دو قدم بیا جلوتر پتال! کاپل: کوکوی ژانر: عاشقانه...
