After 2?

2.3K 378 38
                                        

_آخ... آخ! یه کم... یواش تر!

تهیونگ با ته‌مونده جونی که داشت، نالید و مجدداً به‌خاطر برخورد زنجیر گردن پسر بزرگ‌تر با صورتش که حین حرکت از بالا مدام بهش می‌خورد، چشم‌هاش رو بست و بلندتر از قبل به‌خاطر برخورد سر عضو پسر بزرگ‌تر به پروستاتش اون هم به همراه پیرسینگ لعنتیش، نالید.

جونگ‌کوک ساق پاهای پسر جوان‌تر رو روی شونه‌هاش گذاشت تا از جلوی دست و پاهاش کنار برن و بعد درحالی که تا جای ممکن روی بدنش خم می‌شد، محکم‌تر از قبل درونش کوبید.

کم‌کم داشت به اوجش نزدیک می‌شد و این درحالی بود که تهیونگ تاحالا با وجود اینکه کلی جلوی خودش رو گرفته بود، دو بار ارضا شده بود.

بدن‌هاشون از عرق برق می‌زدن و صدای فنر تخت به‌طرز ترسناکی طوری به گوش می‌رسید که انگار اون هم داره نفس‌های آخرش رو می‌کشه و چیزی نمونده که داغون بشه.

جونگ‌کوک چونه‌ی پسر جوان‌تر رو توی دستش گرفت و لب‌هاشون رو برای بار چندم به همدیگه رسوند. هم رو نمی‌بوسیدن؛ اما اتصال لب‌هاشون به همدیگه باعث می‌شد صدای ناله‌های تهیونگ رو از بین لب‌های خودش بشنوه و این مسئله حتی از قبل هم سفت‌ترش می‌کرد.
نقطه به نقطه‌ی بدن اون پسر، جونگ‌کوک رو هورنی می‌کردن. اون‌قدر که دلش می‌خواست هر لحظه و هفت روز هفته همین بساط برپا باشه و شیره‌ی وجودش رو بیرون بکشه. اون‌قدر داخلش بکوبه و لب‌هاش رو ببوسه که بدنش بی‌حس بشه.

لب‌هاشون رو جدا کرد و سرش رو بالا گرفت تا به وضعیتش نگاه کنه. چشم‌هاش تقریباً بسته بودن، لب‌هاش برای ناله‌کردن نیمه‌باز بودن و موهاش به‌خاطر چنگ‌های محکم و پی‌درپی جونگ‌کوک، به‌هم ریخته. گردنش، کتفش، ترقوه‌هاش و حتی قفسه‌ی سینه‌اش با لکه‌های ارغوانی تزیین شده بودن و بدن کاراملی رنگش عرق کرده بود. دست‌هاش هنوز هم درحال چنگ‌زدن به ملحفه بودن و در یک کلام، داغون به‌نظر می‌رسید. داغون و کردنی.

_ووف... خیلی خوشمزه‌ای پتال! می‌تونم بشینم بین پاهات و برات زوزه بکشم.

تهیونگ از بین پلک‌های نیمه‌بازش نگاه کوتاهی به جونگ‌کوک انداخت و انگشت میانیش رو بهش نشون داد. این باعث شد پسر بزرگ‌تر حین نفس‌نفس زدن خنده‌ی بی‌صدایی بکنه و دیدن این صحنه اصلاً برای تهیونگ خوب نبود؛ چون که درست یک ثانیه‌ی بعد...

_فاک! کامت رو روی صورتم خالی کردی خوشگله...؟ می‌تونم این رو جزء سکسی‌ترین صحنه‌هایی که دیدم، ثبت کنم.

پسر جوان‌تر تلاش کرد لرزش خفیف بدنش به‌خاطر ارگاسم رو کنترل کنه و چشم‌هاش کاملاً بسته شدن؛ اما بیهوش نشده بود.

برای جونگ‌کوکی که سی دقیقه‌ی تمام درحال کوبیدن عضوش داخل حفره‌ی پسر کوچیک‌تر بود، بیشتر از اون زمان نبرد که ضربه‌هاش شلخته و سریع‌تر بشن، چنگ انگشت‌هاش روی پهلوهای تهیونگ محکم‌تر بشه و درنهایت با ناله‌ای عمیق، کامش رو توی پسر خالی کنه.

Signor Ex (Kookv)Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang