پــارت پــانـزدهـم؛ صـبـحــونـه یـا بـوســه؟
_اوه... اینطوریه؟
جونگکوک بعد از چند ثانیه درحالی که یک تای ابروش رو بالا برده بود، گفت و تهیونگ بهسمت کمد لباسهاش رفت.
_آره. میخوای... صبحونه آماده کنی؟
تلاش کرد ناشیانه بحث رو عوض کنه و جونگکوک توگلو خندید.
_بله، چیزی مدنظرته؟
پسر مونقرهای سرش رو به نشونهٔ منفی تکون داد و بیحرف بعد از برداشتن لباس های مدنظرش، وارد حموم شد؛ در همون حال، جونگکوک همزمان که دستش رو به سقف یخچال تکیه داده بود، سرش رو تکون داد و با خودش زمزمه کرد:
_تمرکز روی درس...
ده دقیقهٔ بعد پسر سالپایینی بعد از خالیکردن مثانهاش، زدن مسواک و پوشیدن لباسهاش، از حموم خارج شد.
بدون مکث بهسمت کوله پشتیش که شب گذشته گوشهای روی زمین رها کرده بود، رفت تا مرتبش کنه؛ اما همون موقع صدای جونگکوک رو شنید.
_میخوام باهات حرف بزنم خوشگله.
چشمهاش در ثانیه درشت شدن و قلبش تقریباً یه تپش رو جا انداخت. پس بالأخره میخواست صحبت کنه؟
با اضطراب بهسمتش چرخید و زمزمهوار پرسید:
_چ... ه حرفی؟
_استرس گرفتی؟ چه دوستداشتنی.
درحالی که به پسر سالپایینی نزدیک میشد، با لبخند کمرنگی روی لبهاش گفت و وقتی به یکقدمیش رسید، بدون مقدمه پرسید:
_از اتفاق دیشب پشیمون یا ناراضی نیستی؟
پسر کوچیکتر که انتظار اون رکبودن رو نداشت، برای لحظاتی سکوت کرد و بعد درحالی که نگاهش رو به سمت دیگهای میداد، بهسختی به حرف اومد:
_من... نمیدونستم که ت...
_پشیمون هستی یا نه قندعسل؛ سؤالم واضحه.
موبلوند بین حرفش پرید و همزمان موهای نسبتاً بلند و روشنِ سالپایینی رو با انگشتهاش شونه کرد.
تهیونگ دستش رو پشت گردنش کشید و نگاهش رو به پاهاش داد. گفتن اینکه اصلاً پشیمون نیست و حتی ازش لذت برده، توی اون لحظه سختترین کار ممکن بهنظر میرسید؛ بنابراین تلاش کرد جوابی سربالا بده.
_اتفاقیه که افتاده. من...
_تهیونگ!
جونگکوک یک بار دیگه و این بار با کمی تحکم بین حرفش پرید و بازوهاش رو نرم توی دستهاش گرفت. کمی روی صورتش خم شد و ادامه داد:
_پشیمونی یا نه؛ جوابش سادهست! از اینکه دیشب دیدمت و لمست کردم پشیمونی؟
پسر مونقرهای دستش رو روی یکی از دستهای جونگکوک که بازوش رو نگه داشته بود، گذاشت و سعی کرد از نگاهکردن به چشمهاش فرار نکنه.
ESTÁS LEYENDO
Signor Ex (Kookv)
Fanfiction← آقای اکس تمامشده. ✔️ تهیونگ روی همدانشگاهیش کراش داشت؛ اما برای اعتراف زیادی خجالتی بود و چه کسی بهتر از دوستپسر قبلی اون دختر میتونست بهش کمک کنه؟ +خیلیخب آقای اکس، حالا چکار کنم؟ _برای شروع، دو قدم بیا جلوتر پتال! کاپل: کوکوی ژانر: عاشقانه...
