پــارت هــجـدهـم؛ بـیـهــوشـی.
یه سری موقعیتها توی زندگی وجود دارن که دوست داری یه کاری رو انجام بدی؛ اما در عین حال مثل یه تولهسگ ازش میترسی.
مثل سوار یه وسیلهٔ خطرناک و هیجانانگیز توی شهربازی شدن.
وضعیت تهیونگ توی اون لحظه درست یه همچین چیزی بود؛ با این تفاوت که قرار بود سوار جونگ... فاک! دقیقاً داشت به چی فکر میکرد؟!
سرش رو چند بار نامحسوس به دوطرف تکون داد و لحظهای بعد از محکمترشدن بازوی پسر بزرگتر دور کمرش، تونست بوسهٔ نرمی رو روی لبهاش حس کنه.
دست دیگهٔ جونگکوک بیکار نبود و بهسمت پلاستیک داخل دست پسر کوچیکتر حرکت کرد و اون رو بهآرومی بیرون کشید.
کمی خم شد و گوشهای پرت گذاشتش. دوباره توی موقعیت قبلیش -و با کمترین فاصله از بدن تهیونگ- ایستاد و دستش رو بهسمت دکمهٔ شلوارش برد.
پسر سالپایینی مطمئن بود که لباسهاش بهخاطر روغن روی دستهای پسر مکانیک کثیف میشن؛ اما بهطرز عجیبی این تنها چیزی بود که اون لحظه بهش اهمیت نمیداد.
دانشجوی سالبالایی بعد از گذاشتن یه بوسهٔ سطحی دیگه -اما این بار طولانیتر- روی لبهاش، صورتش رو داخل گودی گردنش فرو برد.
مونقرهای تازه متوجه شد که باید به یه طریقی همکاری و رضایتش رو نشون بده و دستهاش رو روی بازوهای پسر گذاشت.
انتظار داشت که پسر موبلوند شروع به بوسیدن و حتی مکیدن گردنش کنه؛ اما جونگکوک تنها چند نفس عمیق کشید و بعد درحالی که دکمه و زیپ شلوارش رو بعد از نوازشهای فراوان باز میکرد، به حرف اومد:
_میدونی خوشگلم... جدیداً متوجه شدم یه کینک خاص دارم.
نگاه تهیونگ رنگ گیجی گرفت و سرش رو کمی چرخوند تا با پسر چشمتوچشم بشه.
این بار پسر بزرگتر درست خیره به چشمهای دانشجوی ادبیات حرف زد:
_اینکه برات ساک بزنم.
چشمهای تهیونگ کمی درشت شدن. میتونست سرمای خفیفی رو روی رونهاش -بهخاطر اینکه حالا برهنه بودن- حس کنه و قبل از اینکه لبهاش رو برای بهزبونآوردن حرفی از همدیگه فاصله بده، پسر بزرگتر جلوی پاهاش زانو زده بود.
جونگکوک به عضو خوابیدهاش دست نزد؛ اما رونهاش رو به چنگ کشید و بدن پسر ناخوداگاه کمی جلوتر رفت.
مطمئن بود که بعد از این، رد روغن سیاهرنگ روی رونهاش هم میمونه؛ اما بوسهٔ خیسی که روی سر عضوش نشست، خلع سلاحش کرد.
و ثانیهای بعد پسر مکانیک تمام عضو خصوصی تهیونگ که -بهخاطر تحریکنشدن- هنوز کوچیک دیده میشد رو توی دهانش فرو برد.
YOU ARE READING
Signor Ex (Kookv)
Fanfiction← آقای اکس تمامشده. ✔️ تهیونگ روی همدانشگاهیش کراش داشت؛ اما برای اعتراف زیادی خجالتی بود و چه کسی بهتر از دوستپسر قبلی اون دختر میتونست بهش کمک کنه؟ +خیلیخب آقای اکس، حالا چکار کنم؟ _برای شروع، دو قدم بیا جلوتر پتال! کاپل: کوکوی ژانر: عاشقانه...
