Part 14; Who's YoungMi?

11.4K 1.4K 158
                                        

پــارت چــهـاردهـم؛ یــانـگ‌مـی کــیـه؟

تهیونگ خودش رو به‌سرعت عقب کشید؛ اما کام چسبناک و سفیدرنگش همین الان هم دهان و چونه‌ٔ پسر بزرگ‌تر رو تزئین کرده بود و لبخند کج روی لب‌هاش خودنمایی می‌کرد.

وقت‌هایی که یک طرف لبش به‌سمت بالا متمایل می‌شد، خیلی بهش می‌اومد؛ طوری که انگار با اون منحنی به دنیا اومده و جزئی از صورتشه؛ اما دانشجوی ادبیات اون لحظه توی موقعیتی نبود که اقرار کنه از اون لبخند کج خوشش میاد، پس با وجود اینکه انرژی بدنش تحلیل رفته بود، شلوار جینش که موقع دراومدن از پاهاش برعکس شده بود رو با حالتی شلخته دور لگنش پیچید تا خودش رو بپوشونه.

از تخت پایین پرید، قدم‌هاش رو به‌سمت در حموم تند کرد و خودش رو داخل اون فضای کوچیک انداخت.

تمام این‌ها توی چند ثانیه اتفاق افتادن و قبل از اینکه پسر سال‌بالایی به خودش بجنبه، تهیونگ دیگه جلوی چشم‌هاش نبود.

بعد از قورت‌دادن مایع نسبتاً شوری که توی دهانش بود، خندهٔ صداداری کرد و درحالی که دستش رو روی چونه‌اش می‌کشید، از روی تخت بلند شد و به‌سمت سینک ظرفشویی رفت.

تهیونگ داخل حموم بود و امکان نداشت اون لحظه در رو باز کنه، بنابراین مجبور شد چونه و دهانش رو توی سینک ظرفشویی بشوره.

بعد از چند لحظه به‌سمت در حموم قدم برداشت و دستش رو چند بار بهش کوبید؛ اما برای لحظه‌ای صداش رو گم کرد و چیزی به زبون نیاورد.

تونست صدای لرزون تهیونگ رو از اون‌طرف در بشنوه.

_جونگ‌کوک، لطفاً بهم بگو که اون لعنتی رو قورت ندادی و تفش کردی بیرون!

لبخند روی لب‌های پسر بزرگ‌تر بیشتر کش اومد و با صدایی آروم اما بازیگوش گفت:

_باید بیای بیرون تا بهت جواب بدم.

_لعنت بهت!

تهیونگ فحش داد و بعد صدای شیر آب شنیده شد.
احتمالاً تصمیم گرفته بود دوش بگیره و جونگ‌کوک بعد از شلوغی امروزش و فعالیت الانش، دیگه نمی‌تونست بیدار بمونه.

با اینکه تازه ساعت هفت بود و موقع برگشتن برنامه داشت شام درست کنه تا با هم بخورن و فیلم ببینن، الان دیگه حوصله‌اش رو نداشت؛ با این وجود به‌سمت یخچال مینیِ داخل اتاق قدم برداشت تا ببینه چه چیزِ سریعی می‌تونه برای خوردن آماده کنه.

درنهایت بعد از کمی زیرورو کردن وسایلی که داخل خوابگاه داشتن، چند تیکه سبزیجات رو خرد کرد تا سالاد درست کنه.

می‌دونست که تهیونگ نمی‌تونه با توجه به عادت بدنیش غذای زیادی در روز بخوره و اجبار باعث می‌شه بدنش آسیب ببینه، بنابراین یه سالاد برای شب کفایت می‌کرد.

Signor Ex (Kookv)Des histoires addictives. Découvrez maintenant