پــارت دهــم؛ هـماتــاقـی جـدیــد.
تمام تمرکزش روی نوشتههای داخل جزوهاش بود و گاهی به سالاد روی میزش ناخنک میزد؛ اما طبق معمول میلی برای خوردن نداشت.
فضای سلف بهخاطر شلوغی و سروصداش برای درسخوندن مناسب نبود؛ اما خوشبختانه تهیونگ از اون دسته آدمهایی بود که توی هر فضایی میتونن مطالعه کنن و چون توی خوابگاه احساس خفگی میکرد، ترجیح داد توی سلف برای امتحان فرداش درس بخونه و این بین تلاش کنه یه چیزی توی معدهٔ خالیش بریزه.
بعد از خوندن آخرین کلمه، خواست ورق بزنه و بره صفحهٔ بعد که صدای بَشاشِ شخص آشنایی توی گوشهاش پیچید.
_بهجز سلف جای دیگهای رو برای درسخوندن پیدا نکردی کیم تهیونگ؟
سرش رو متعجب چرخوند و نگاهش به صورت خندونِ یانگمی -که سینی حاوی سوپ و نوشابهٔ رژیمی بین دستهاش بود- افتاد.
_اوه! یانگمی شی...
یانگمی میز رو دور زد و لبخندش رو حفظ کرد.
_یانگمی کافیه تهیونگا؛ اگر دوست داری، نونا هم میتونی بهم بگی. میتونم بشینم؟
تهیونگ کمی روی صندلیش بلند شد و به صندلی روبهروش اشاره کرد.
_البته! کاری باهام داری؟
دختر سالبالایی روی صندلی جا گرفت و سرش رو به نشونهٔ منفی تکون داد.
_اومدم نهار بخورم که اتفاقی دیدمت.
تهیونگ با اشاره به سینی دختر کنجکاوانه پرسید:
_فقط سوپ میخوری؟
یانگمی قاشقی که پر کرده بود رو توی کاسه برگردوند و خندهٔ کوتاهی کرد.
_آره؛ از اونجایی که رژیمم، بیشتر از این نمیتونم چیزی بخورم. انگار تو هم وضعیت مشابهی داری!
و با چشمهاش به ظرف سالاد پسر که فقط مقدار کمی ازش خورده شده بود -درواقع فقط بههمریخته شده بود- اشاره کرد.
تهیونگ دستش رو پشت گردنش کشید و یه بار دیگه با چنگالش کاهوهای داخل ظرف رو زیرورو کرد.
_نه راستش... من هیچوقت اشتهای آنچنانی ندارم، برای همین سالاد سفارش دادم.
دختر سالبالایی سرش رو به نشونهٔ تفهیم تکون داد و اولین قاشق سوپش رو توی دهانش گذاشت.
_همم جالبه.
«همین؟ فقط جالبه؟»
توی ذهنش از خودش پرسید و ناخودآگاه یاد واکنش جونگکوک به تغذیهاش افتاد.
اون پسر تقریباً به زور توی دهانش غذا چپونده بود و تنها واکنش دختر مورد علاقهاش، «جالبه» بود.
ANDA SEDANG MEMBACA
Signor Ex (Kookv)
Fiksyen Peminat← آقای اکس تمامشده. ✔️ تهیونگ روی همدانشگاهیش کراش داشت؛ اما برای اعتراف زیادی خجالتی بود و چه کسی بهتر از دوستپسر قبلی اون دختر میتونست بهش کمک کنه؟ +خیلیخب آقای اکس، حالا چکار کنم؟ _برای شروع، دو قدم بیا جلوتر پتال! کاپل: کوکوی ژانر: عاشقانه...
