Part 1; a Solution.

14.1K 1.6K 276
                                        

پــارت اول؛ یـک راه‌حــل.

مطمئناً توی زندگی‌تون موقعیت‌هایی پیش اومدن که می‌دونید باید چکار کنید؛ اما فقط مثل احمق‌ها می‌شینید یه گوشه و هیچ کاری انجام نمی‌دید.

نمی‌دونم چطور توضیح بدم؛ اما تهیونگ توی تمام زندگیش دقیقاً همین عکس‌العمل رو نسبت به همه‌چیز نشون داده.

اون برای ریسک‌کردن و انجام‌دادن یه کار زیادی ترسوئه؛ درواقع ترسش از واکنشیه که دریافت می‌کنه و همین دلیلیه که الان توی کافه تریا به‌جای اینکه بره و از کراشش بخواد باهاش بیاد بیرون، بشینه یه گوشه و از دور مثل یه احمق بازنده فقط نگاهش کنه. چقدر عالی!

_خوردیش پسرهٔ تابلو!

صدای یونگی -دوست تقریباً صمیمی و البته هم‌اتاقیش- پسر رو به خودش آورد و باعث شد نگاهش رو از دختر سال‌بالایی بگیره.

_هوم؟

_می‌گم خیلی ضایع نگاهش می‌کنی. حداقل یه حرکتی بزن.

تهیونگ سرش رو با بیچارگی روی میز گذاشت و نالید:

_می‌ترسم خرابکاری کنم یا واکنش بدی نشون بده هیونگ‌.

یونگی گاز گنده‌ای به همبرگر توی دستش زد و با دهان پر -و البته لحنی نامفهوم- پرسید:

_پس می‌خوای بشینی تا از آسمون بهش الهام بشه که ازش خوشت میاد و خودش بهت درخواست بده؟

کلمات آخرش رو بهتر تلفظ کرد. پسر کوچیک‌تر درحالی‌که سرش رو از روی میز برمی‌داشت، آهی کشید و گفت:

_خودم می‌دونم که این اتفاق نمی‌افته؛ اما من حتی هیچی از علایق یا شخصیتش نمی‌دونم! اگر یه کاری بکنم که خوشش نیاد چی؟ باید یه چیزایی بدونم تا حداقل براش هدیه‌ای چیزی بگیرم.

یونگی درحالی‌که سعی می‌کرد باقی‌موندهٔ سس رو روی همبرگرش خالی کنه، هوم متفکری کشید و بعد از چند لحظه حرف زد:

_درست می‌گی. پس باید از یه طریقی راجع بهش اطلاعات کسب کنی، نه؟

پسر مومشکی موافقتش رو با تکون‌دادن سرش اعلام کرد و کمی بعد پیشنهاد داد:

_چطوره با دوست‌هاش حرف بزنم؟

یونگی به‌سرعت رد کرد:

_خیلی ضایع می‌شه. اون‌ها دوست‌هاشن و دخترها هر چیزی رو به دوست‌هاشون می‌گن. فرقی نداره که تو چقدر تأکید کنی که باید بین خودتون بمونه! اون‌ها در هر صورت کار خودشون رو می‌کنن.

پسر کوچیک‌تر لب‌هاش رو جلو فرستاد و زمزمه کرد:

_درست می‌گی.

دقایقی توی سکوت سپری شدن. تهیونگ درحالی‌که به سالادش ناخنک می‌زد، زیرزیرکی یانگ‌می رو می‌پایید و یونگی درحالی‌که آخرین سیب‌زمینی‌های سرخ‌شده‌اش رو می‌خورد، دنبال راه چاره‌ای برای دوست سال‌پایینیش می‌گشت.

Signor Ex (Kookv)Bağımlısı olacağınız hikayeler. Şimdi keşfedin