جان: چقدر؟... چقدر وقت داریم؟
ییبو:دقیق نمیدونم اما مطمئنا کمتر از... کمتر از 24 ساعت...
سهون:چقدر مطمئنی هیونگ؟؟قبلا کجا این ویروس رو دیدی؟
ییبو کلافه دستی لای موهاش کشید و به چشمای نگران سهون خیره شد
ییبو: مـــ... من نمی... نمیدونم سهون... من فقط میدونم احتمالا شبیه یه ویروس بیولوژیکه که من سالها پیش نمونش رو تو آزمایشگاه دیدم... اگــــ... اگه همون باشه...
سهون: ما حتما تو بددردسری افتادیم...
جان:چرا اینو میگی؟اون گفت فقط شبیهه یه...
سهون:جان من تاحالا ندیده بودم هیونگ اینجوری لکنت بگیره... حتی وقتی یه قدمی مرگم بود محکم حرف میزد اما حالا مطمئنم ما میمیریم!!! هیونگ وقتی عزیزی رو تو خطر میدید اینجوری میشد... هیونگ میدونه من قراره بمیرم برای همین لکنت گرفته!
جان:بخاطر تو؟؟ما هممون داریم میمیریم... فقط تو؟
سهون:منو هیونگ دقیقا مثل دوتا داداش بودیم قبل این که از اینجا بره...
ییبو:هنوزم داداشمی... هونی تو هیچیت نمیشه باشه؟؟؟ من الان به کای زنگ میزنم اون برامون یه راهی پیدا میکنه... اصـــــ... اصلا شاید من اشتباه میکنم و اینا فقط مسموم شدن هوووم؟؟
ییبو فوری از اون جمع وحشت زده دور شد و به سمت سکان هدایت قایق رفت و شماره کای رو گرفت
ییبو:کای ما تو دردسر افتادیم!
کای:ییبو؟چیشده؟
ییبو:ما چندتا جسد داریم که همشون نشونه هایی از آلودگی با نوعی ویروس رو دارن... هموراژیک یا پاتوژن... میخوام جولیا و یا هرکسی که باهاش تماس داشته قرنطینه بشن فورا و...
کای:ییبو ییبو... صبر کن... داری میگی شما هم...
ییبو:اره و به همین دلیله که ما فعلا اینجا موندنی هستیم باشه؟تمرکز اصلی ما الان باید روی این باشه که نذاریم همه جا پخش شه!
کای:گوشی رو بده به کیونگسو باید باهاش...
ییبو:هه... نگران نباش جونگین... تو قرار نیست کیونگ عزیزتو از دست بدی اون با ما نیومد... پس خوشحال باش و به جای فکر کردن به عشق افسانه ایت یکم به کار فکر کن
کای:ییبو چطور نگران نباشم تو اونجایی... اعضای تیم اونجان من...
ییبو:کای بیا همو خر فرض نکنیم تو فقط نگران کیونگ بودی و من 3ساعت داشتم واسه خودم زر زر میکردم...
کای:ییبو من میدونم نگران سهون و بقیه ای و داری سر من خالی میکنی اما نگران نباش من با مرکز کنترل بیماری تماس میگیرم و مختصات شما رو میدم تا یه تیم بفرستن براتون... چیزیت نمیشه ییبو باشه؟نه تو و نه بقیه کسایی که پیشت هستن.

YOU ARE READING
DESTINY / سرنوشت
FanfictionGenre: Romance, Smut, Action، Harsh Couple: Yizhan Writer: darkblue Cover: Artemism Reverting: Suzilv Status: Publishing Wattpad ID: @_darkbluefic_ فرمانده وانگ ییبو، فرمانده ای سختکوش، جدی و کارکشته است که از پانزده سالگی زادگاه خود (هاوایی) را ت...