فوری به سمت ییبو که به سختی چمدونش رو بلند کرده بود رفت و از دستش گرفت.
جان:داری دیوونم میکنی لعنتی دو دقیقه اون کون قشنگتو بذار زمین ببینم چه خاکی تو سرم میکنم.
ییبو:کون خودمه اختیارشو دارم و نمیخوام بذارمش زمین... اصلا دلم میخواد همش رو هوا باشه.
جان: نخیر اختیارشو نداری اختیارش دست منه... اون کون ماله منه!!
کای:اوه اوه بحث داره به سمت تخت کشیده میشه...
ییبو:شیائووووووو... میکشمت عوضــــــــــــــــــــــــی!!!!
کای:احتمالا قبل از این که بخوای اونو بکشی اون میکنتت!!!
ییبو دیگه از شدت خجالت و حرص خوردن قرمز شد و با نهایت توانش داد زد
ییبو: نخیررررررررررررم اصلا کی گفته اون میکنه؟؟؟؟ من میکنمش مـــــــــــــــــن!!
کای از شدت خنده رو زمین نشست و دستاشو روی شکمش فشار داد. قیافه الان جان بی شک مضحک ترین چیزیه که تو زندگیش دیده بود!!
جان بهت زده به ییبو نگاه کرد و با انگشت به ییبو اشاره کرد.
جان:تو؟؟
انگشتش رو به سمت خودش چرخوند.
جان:منو؟؟؟
ییبو با قیافه حق به جانبی بهش نگاه کرد
ییب.:چرا که نه؟؟مگه من چمه؟؟
جان تکخندی زد و به سمت ییبو رفت
جان:الان بهت نشون میدم چته... کای یه ساعت تنهامون میذاری؟؟میخوام یه سری چیزا رو با ییبویی حل کنم!!!
کای به زور تونست خندشو تا حدودی کنترل کنه
کای: من که گفتم بحث به تخت کشیده میشه... راحت باشین من میرم دنبال سو... ییبو راحت ناله کن کسی خونه نیست!!
ییبو: یا... یاااا... یاااااااااا... کجا میری کای... یا کی گفته که...
وقتی دید جان با یه نیشخند به سمتش میاد ساکت شد، عقب عقب رفت تا به تخت رسید. جان با خیال این که ییبو رو گیر انداخته به سمتش هجوم برد ولی تو لحظه اخر ییبو جا خالی داد و جان با صورت روی تخت افتاد و قبل از این که بتونه خودشو جمع و جور کنه سنگینی ییبو رو روی کمرش حس کرد.
وقتی ییبو خواست کمی اذیتش کنه جان به سرعت بلند شد و ییبو چون آمادگیش رو نداشت از پشت از روی تخت افتاد و به سه تا پله پایین تخت خورد و با صورت روی زمین افتاد. جان چند لحظه منتظر شد تا ییبو بلند شه و به کل کلشون ادامه بدن اما وقتی دید ییبو تکون نمیخوره نگران شد و فوری از تخت بیرون اومد و از روی سه پله پایین پرید و کنار ییبو زانو زد. آب دهنشو به سختی قورت داد و آروم بازوی ییبو رو تکون داد

YOU ARE READING
DESTINY / سرنوشت
FanfictionGenre: Romance, Smut, Action، Harsh Couple: Yizhan Writer: darkblue Cover: Artemism Reverting: Suzilv Status: Publishing Wattpad ID: @_darkbluefic_ فرمانده وانگ ییبو، فرمانده ای سختکوش، جدی و کارکشته است که از پانزده سالگی زادگاه خود (هاوایی) را ت...