یک ماه بعد:
لو: سهوووووووون... سهووووون کجایی؟
سهون با چشمایی قرمز و موهایی ژولیده درحالی که تعدادی برگه دستش بود از اتاق کای بیرون اومد.
سهون: جو...(خمیازه ای کشید و شکمش رو خاروند) ...جونم عشقم؟؟
لوهان دستی لای موهای سهون کشید و بعد دستشو روی گونه سهون گذاشت
لو: هونی؟؟چرا اینجوری شدی؟؟از دیروز که با ییبو رفتیم بیرون ندیدمت ولی انگار تو این مدت رفته بودی جنگ... چت شده؟؟
سهون: دو یا سه شبه... امممم... دقیق مطمئن نیستم ولی فکر کنم سه روزه نخوابیدم
لو: سهون!!!من فقط دیشب کنارت نبودم ولی دوشب قبلش که باهم رفتیم تو اتاق خوابیدیم... پس تو چطور سه روز نخوابیدی؟
سهون: تو که میخوابیدی میومدم پیش کای با هم رو مدارک کار میکردیم
لو: پس... پس چرا من... منو بیدار نکردی؟؟ چرا نذاشتی منم کمک کنم؟
سهون: وقت نداریم لو... یه ماه نامجون گم شده اونم بعد از این که یه نامه گرفته که توش تهدیدش کرده بودن و ما هیچکاری نکردیم... تو هم... بیدارت نمیکردم چون میدونم اگر کم بخوابی یا بدخواب بشی بدجور سردرد میگیری... عزیزم نگران من نباش من با کم خوابیدن مشکلی ندارم!
لو: نامه؟؟چه نامه ای؟
سهون: لوهان الان واقعا نمیتونم برات تعریف کنم کاملشو از هیونگ بپرس در همین حد بگم که اون روزی که نامجون گم شد یه نامه تو خونش بود که توش تهدیدش کرده بودن و مشکلمون اینه که نامه نه ادرس داشت نه اثر انگشت!
لو: باشه! حالا (کلافه دستی لای موهاش کشید)... حالا به نتیجه ای هم رسیدین؟؟
سهون: اره... ما جانگ کوک رو تمام این یک ماه تحت نظر داشتیم... هیچ کارمشکوکی نکرد... تنها چیز عجیب زندگیش این بود که چند بار چند نفر ریختن سرش و تا میتونستن زدنش... یکم تحقیق کردیم فهمیدیم از نزول خور پول گرفته نمیتونه پس بده بخاطر همین لباساش معمولا خونیه و تماسای مشکوکی که نامجون گزارش کرده بود هم افراد نزول خور بودن که پولشونو میخواستن... متنفرم که اینو بگم ولی با تحقیقاتی که کردم باید بگم جئون جانگ کوک دیگه مظنون نیست... اون بچه هیچ کار اشتباهی نکرده... نه تنها اون،هیچ کدوم از اطرافیانش آدمای بدی نیستن... هیچ کدوم اشتباه یا حرکت مشکوکی نکردن
لوهان سهون رو بغل کرد و دستشو لای موهاش فرو کرد.
لو: پس در اصل هیچی نداریم که بتونیم به نامجون کمک کنیم!! سهون... میدونم الان وقتش نیست ولی...
سهون رو از خودش جدا کرد و دست سهون رو گرفت
لو: ولی من باید برگردم هاوایی!!

YOU ARE READING
DESTINY / سرنوشت
FanfictionGenre: Romance, Smut, Action، Harsh Couple: Yizhan Writer: darkblue Cover: Artemism Reverting: Suzilv Status: Publishing Wattpad ID: @_darkbluefic_ فرمانده وانگ ییبو، فرمانده ای سختکوش، جدی و کارکشته است که از پانزده سالگی زادگاه خود (هاوایی) را ت...