🌙𝑭𝒐𝒖𝒓𝒕𝒆𝒆𝒏𝒕𝒉 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅: {Up All Night}

75 11 5
                                    

روی قاشق پر شده از برنج بکهیون تکه گوشتی گذاشت و دوباره حواسش رو به غذای خودش داد.

بکهیون متعجب از حرکت چانیول که سرش کاملا پایین بود و محتویات داخل کاسه اش رو زیرو رو میکرد با تردید قاشق رو طرف دهنش برد.

چانیول لقمه اش رو قورت داد و شیشه سوجو رو برداشت.درش رو با کمی فشار باز کرد و دوتا لیوان های شات کوچیک روی میز رو پر کرد.لیوانش رو بالا آورد و منتظر به بکهیون خیره شد.

بکهیون بعد از از نظر گذروندن موقعیت تک خنده ای زد.
لیوان رو با دستش پس زد و به جاش شیشه سوجو رو برداشت، سر بطری رو آروم به لبه شات چانیول کوبید و ازش خورد.

چانیول همونطور مبهوت به پسر رو به روش خیره شد و لیوان رو بین انگشت هاش چرخوند.بکهیون یک چهارم شیشه رو خالی کرد و بعد با اعتماد بنفس روی میز کوبیدش.

خنده اش گرفت و بیخیال لیوان رو روی میز گذاشت.چاپستیک هاشو بین انگشتاش گرفت و باهاشون به بکهیون همیشه جدی و سرد اشاره کرد.

+یاااا...تو واقعا خیلی خفنی. احتمالا اگه برم بین مردم و داد بزنم "هی مردم...من این پسر رو بفاک دادم"...

و با جفت چاپستیک هارو به چشم های بکهیون نشونه گرفت.

+هیچکدوم باور نمیکنن و تازه ممکنه فکر کنن دیوونه ای منحرف جنسی ای چیزی هستم.

و مثل همیشه به حرف های خودش خندید و سرش رو با لبخند پایین انداخت و خواست دوباره چاپستیک هاشو داخل کاسه برنج فرو کنه که بکهیون با شدت اونارو از دستش قاپید و بین دست خودش قرار داد.

-انگار اون یه بار خیلی خوشحالت کرده پارک...میخوای من بفاک رفتن واقعی رو بهت نشون بدم تا بری برای مردم تعریف کنی؟

سر چانیول با لحن جدی و کوبنده بکهیون بالا اومد و از کاسه غذاش گرفته شد.اینبار چاپستیک ها بین انگشت های ظریف بکهیون اسیر بود و تو چشم های درشت چانیول کوبیده میشد.

-تازه میتونی برای بابای احمق و اهالی احمق تر اون شرکتتون هم با عشق تعریف کنی هوم؟ به امتحانش میارزه پارک جوان.

چانیول کلافه از تیکه های طعنه آمیز همیشگی پسر درمورد پدرش و فامیلیش اخم هاش شدید رفت تو هم و با دست کاسه غذاش و شاتش رو هل داد و با عصبانیت چاپستیک هارو از انگشت های پسر بیرون کشید و روی میز کوبید.

واقعا از اینکه بکهیون هرسری با تیکه فامیلیش رو ادا کنه و درمورد پدرش و شغل خانوادگیشون بین هر بحثی که پیدا میکرد صحبت های طعنه آمیز تحویلش میداد خسته شده بود.

محض رضای خدا چانیول حتی پسر خونی و بیولوژیکی آقای پارک هم نبود! خیلی وقت پیش خودشو با هر بدبختی ای که بود از اون لجنزار بیرون کشیده بود و با هر روش ممکن و غیرممکنی به پسرک ثابت کرده بود که اون یه پارک واقعی نیست و نخواهد بود... فقط این فامیلی آشغالی براش مقدر شده بود و چانیول هم خودش از این وضعیت راضی نیست.

A Night At The Opera ༉Where stories live. Discover now