🌙𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏𝒕𝒆𝒆𝒏𝒕𝒉 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅: {Battle Night}

65 12 4
                                    


این چپتر دارای صحنه های خشونت آمیز زیادیه بچه ها!
لطفاً با توجه به روحیه خودتون اقدام به خوندنش کنین
ممنون از همه اپرایی های من❤️




در بزرگ و شکیل رو با تمام زوری که داشت هل داد و همون ثانیه اول رقص نور های بیشماری که تو اتاق بود چشم هاش رو اذیت کرد.

سرگردون اطراف رو زیرنظر گرفت.دنس فلور بزرگ تری نسبت به اتاق قبلی اینجا وجود داشت که زیرش پر از چراغ های رنگی چشمک زن بود، میزهای کوچیک سرو مشروب دور تا دور اتاق رو گرفته بودن و نزدیک به سه تا دنس فلور مخصوص دیگه با میله های نورانی خودنمایی میکرد.

-چانیول من اومدم، صدای منو میشنوی؟

داد زد و خودش رو وسط دنس فلور رسوند که همون لحظه نور کورکننده ای درست به یکی از دنس فلور های کوچیک تابید و خوب روشنش کرد.

بکهیون همونجور که چشم هاش تا نیمه باز بود و لحظه به لحظه گیج تر میشد نور رو دنبال کرد و همون موقع بود که حس کرد تنها راه خلاصی از حس نفرتی که داشت به گلوله بستن تمام اعضای لعنتی پارک فمیلی بود.

چانیولش درست همونجا بود... بیهوش درحالی که دست و پاهاش به میله پشت سرش بسته شده بود و جلوی پاش خون چکه میکرد.

بکهیون اونقدر شوکه شده بود که حس میکرد نمیتونه حرکت کنه،نمیتونه حتی یه کلمه زمزمه کنه. باورش نمیشد پارک فمیلی در این حد پیش رفته بودن که حتی به چانیول، به کسی که پسر و مالک قانونی همه مال و اموال اقای پارک بعد از مرگشه رحم نکردن.

فقط تونست یه قدم کوچیک برداره که دوباره خشکش زد. دیدن چانیول اونم به این صورت به جنون رسوندش و هجوم قطرات اشک رو تو چشم هاش حس کرد.

-شنیده بودم دیدنت مثل سیب سرخی میمونه که نصیب هرکسی نمیشه بیون بکهیون...

صدایی درست از پشت سرش به گوش رسید،صدای یکم کلفت و مردونه ای با قدم های منظم...

بکهیون از اول میدونست امکان نداره تنها باشه.اگه همینجوری میذاشتن که به چانیولش برسه یکم عجیب بود.

چشم هاش رو بست و از حدس درستش تک خنده ای زد.

-داشتم به این فکر میکردم یعنی کسی که پارک چانیول حاضر شده براش تمام این مدت زیرفشار باشه کیه؟ ولی تقدیر رو ببین... همین الان تو این اتاق با هم تنها شدیم.
نظرت چیه درمورد مسائل روزمره باهم صحبت کنیم؟
مطمعنم به نتایج خوبی میرسیم.

پوزخند بکهیون بیشتر شد.چشم هاش رو چرخوند و دستی که توش چاقو رو نگه داشته بود بالا آورد.

چاقو رو کمی به بالا پرتاب  کرد ودرجا روی هوا گرفتش و جلوی صورتش گرفتش.

تصویر نامعلوم از مرد هیکلی و قدبلندی که درست پشت سرش بود رو تو چاقو دید. دستش رو لبه تیز چاقو کشید اما حواسش بود که مشکلی براش ایجاد نشه.

A Night At The Opera ༉Where stories live. Discover now