چانیول بلافاصله انگشت اشاره اشو روی لب بکهیون گذاشت.
+هیس...هیچی نگو فقط بهم گوش کن.
و وقتی دید بکهیون دیگه هیچی نگفت با آرامش انگشتش رو برداشت ولی هنوز میتونست حدی که بکهیون پنیک کرده بود رو ببینه.
+ببین عزیزم، بیا فقط بیخیال شیم.
همین یه جمله کافی بود تا اخمای بکهیون به شدت تو هم بره و چانیول از خجالت سرش رو پایین بندازه و درحالی که سعی میکرد روی تشک تخت شکل های فرضی بکشه ادامه حرفش رو بزنه.
+من نباید تورو وارد این بازی میکردم، نباید با اونا سروکله میزدم فقط باید دست تورو میگرفتم و تاحد ممکن از اینجا دور میشدیم.
-بس کن چانیول...
+بهت گفتم فقط گوش کن!
چانیول با عصبانیت حرف چانیول رو قطع کرد و چانیول با حرصی که کمتر میشد ازش دید با چشم های آتیشی به بکهیونی که حرف تو دهنش مونده بود زل زد.
+نمیخوام و نمیتونم آسیب دیدنت و کل کل کردنت با اونا رو ببینم اونم بخاطر من احمقی که فقط از روی احساسات تصمیم گرفت و حالا هم دارم چوبشو میخورم.
نمیدونم چقدر برات مهمم یا به چه اندازه حرفم برات سنده ولی حتی اگر یه ذره هم مهمه دارم بهت میگم بیخیال... فقط بیخیال قضیه شو و به زندگیت ادامه بده.بکهیون با خنده رو برگردوند و ثانیه بعد با غضب به چانیول خیره بود اما اون کاملا مسمم به نظر میرسید.
-فقط زندگی کنم؟بیخیال شم؟ ازم میخوای از کسایی که زندگیمو ازم گرفتن بگذرم؟ تو بکهیونو میشناسی پس برای من فیلمنامه جور نکن تا بازی کنم.
بلند اعلام کرد و مشت محکمی به سینه چانیول که با چهره عبوس بهش زل زده بود کوبید.
-دلت میخواد واقعا باورشون شه که تو هیچکسو نداشتی؟ هیچکس تورو یادش نیاد و ازت به عنوان پسرناتنی پارک فمیلی که آخرشم معلوم نشد سرنوشتش چیشد یاد کنن؟
تعداد مشت هایی که با تمام وجود به سینه اش میکوبید بیشتر شد ولی رفته رفته تحلیل رفت. حالا اشک هاش هم داشتن همراهیش میکردن و اون حتی نمیتونست نیم نگاهی به مرد به روش بندازه.
-روزایی که کنار خودم داشتمت عین باد گذشت ولی الان هفته هاس حس میکنم ساعت جلو نمیره، روزا مثل هم شده و شب ها از همیشه تاریک تره. به قلبم گفتم فقط فراموشش کن ولی نشد، فراموش نشدی... منم از اینجا میرم اگه تو نیستی ولی قبلش کارمو تموم میکنم. روزهاست دارم براش برنامه ریزی میکنم و چیزی هم نمونده تا بهش برسم.
چانیول خیره به اشک های روی گونه بکهیون اخم هاش تو هم رفت و صورتش رو جمع کرد.
+همه چیزو بسوزون...آتیش دست توعه، ولی بدون این اصلا چیزی نیست که من بخوام.

आप पढ़ रहे हैं
A Night At The Opera ༉
रोमांस🌑𝑨 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑨𝒕 𝑻𝒉𝒆 𝑶𝒑𝒆𝒓𝒂 🌒𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆 • 𝑫𝒓𝒂𝒎 • 𝑺𝒎𝒖𝒕 • 𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕 🌓𝑪𝒉𝒂𝒏𝒃𝒂𝒆𝒌 🌔𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑳𝒖𝒏𝒂 {delluna1485} * Completed * ~__________🎆🌠__________~ °چی میشه اگه آدمی مثل بکهیون بفهمه طناب آرز...