🌙𝑺𝒊𝒙𝒕𝒆𝒆𝒏𝒕𝒉 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅: {Night Club 2}

37 10 6
                                    

با تمام توان به دوییدن ادامه داد و سعی کرد نفس هاش رو آروم کنه. اونقدر دوییده بود که بدنش یخ کرده بود و صورتش از برخورد سیلی هایی از باد سرد درد گرفته بود و قرمز شده بود.

شمار کسایی که تو راه بهشون خورده بود و فقط بی اهمیت به دوییدن ادامه داده بود از دستش در رفته بود...

حتی فحش هایی هم که نثارش شده بود رو هم ایگنور کرده بود.

بعد از رفتنشون به طبقه بالا خونه بکهیون و رابطه ای که با هم داشتن تو بغل چانیول آروم گرفته بود و وقتی با برخورد نور خورشید به چشمهاش از خواب بیدار شده بود متوجه شد که دیگه نزدیکای عصره و تو تخت خوابش تنهاست.

میدونست که چانیول رفته تا به قولش عمل کنه و پدرشو ببینه اما اوضاع موقعی براش درهم و وخیم شد که دوباره یکی از اون بسته های عجیب غریب دم در خونش سبز شده بود و بکهیون احتمال هرچیزی رو میداد جز این.

ایندفعه محتوای پاکت بکهیون رو به پارک فمیلی دعوت نکرده بود ، بلکه عملا داشت به میدون جنگ دعوتش میکرد!

بکهیون اون لحظه دوتا چیز براش مهم بود.

چانیول و عملی کردن نقشه خودش...

اگه آقای پارک واقعا میخواست باهاش بازی کنه خب اونم تنش میخارید تا بپره وسط بازی.

بکهیون به اون پیرمرد حرومزاده گفته بود که کله اش بدجوری خرابه. این حرف بکهیون نبود، هر آدمی که بکهیون رو میشناخت میدونست که اون تا زمانی که باهاش کاری نداشته باشی عمرا اگه سمتت بیاد یا حتی کوچک ترین نگاهی بهت بندازه اما اگه شروع کردی با دمش بازی کردن باید منتظر خراشیده شدن صورتت هم باشی.

نفهمید اون لحظه چیشد، فقط سرسری آدرس روی تکه کاغذ رو خوند و توی جیب سوییشرتش مچاله اش کرد.

بدون درنگ در خونه رو باز کرد و با همون لباس هاش اونقدر دویید تا به چانیولش برسه.

از شدت سرمای زیاد اشک تو چشمهاش جمع شده بود و اونقدر نوشته های روی تکه کاغذ تو مغزش پلی میشدن که حس میکرد یه بمب تو مغزش فعال شده و هر ثانیه ممکنه بترکه.

"اون منتظرته، هممون منتظرتیم پارک بکهیون..."

-بهت گفتم نکن احمق کودن!

همونجور که با آخرین توان میدویید داد زد و نگاه های متعجب آدم هایی که از کنارشون مثل یه روح رد میشد رو ندید.

پارک بکهیون؟ این لقب و فامیلی ای بود که آقای پارک براش در نظر گرفته بود؟

هرکسی که وارد اون سگدونی بشه فامیلش پارک میشد یا فقط بکهیون بود که نگین مجلس و گل سرسبدشون بود تا این فامیلی آشغالی نصیبش بشه؟

ایستاد و مثل کسی که سرش چند ثانیه زیر آب باشه محکم نفس گرفت و دستاش رو روی زانوهاش گذاشت و خم شد.

A Night At The Opera ༉Where stories live. Discover now