خب حقیقتا جونگهان فکر میکرد منظور آلفا جئون از 'همهجا باید همراه رئیس حاضر باشید' توی اون ایمیل، همراه آلفا چوی بودن از دم در خونهاشه. اما وقتی قیافهی متعجب آلفا رو دید و با سوال 'جونگهان شی اینجا چیکار میکنی؟' رو به رو شد، متوجه شد که منظور آلفا جئون توی حیطهی کاری یا به عبارتی توی شرکت و ایونت های کاریه!
اما از اونجایی که کاری نمیشد کرد و انصاف نبود جونگهان اون مسافت رو تنها و همراه مترو به شرکت بره، سونگچول تصمیم گرفت امروز رو همراه امگا به شرکت بره. پس هردو توی ماشین آلفا نشستن و سمت شرکت راه افتادن. سکوت توی ماشین ضایعتر از اون بود که با آهنگی که از ضبط پخش میشد شکسته بشه اما، هیچکدوم تصمیم نداشتن این سکوت رو بشکنن و هرکس دلایل خودش رو داشت.
جونگهان انقدر از کاری که کرده بود خجالت میکشید که دلش نمیخواست حتی نیم نگاهی سمت آلفا بندازه، باز کردن صحبت که خودش به اندازهی کافی برای امگا سخت بود. سونگچول هم ترجیح میداد دهنش رو باز نکنه. نزدیک بودن به رات و بی قرار بودن اسکوپس براش یه زنگ خطر به حساب میومد و دلش نمیخواد کار ناشایستی ازش سر بزنه پس آلفا حتی بیخیال خریدن صبحونه شد و مستقیماً سمت شرکت روند.
با رسیدن به پارکینگ، امگا تشکر کوتاهی کرد و از ماشین پیاده شد. سونگچول هم همراه پیدا شد و بعد از قفل کردن در هردو سمت آسانسور پا تند کردن. با رسیدن آسانسور سوار شدن و وقتی نگاه آلفا داخل آینه به خودش افتاد متوجه شد هنوز کراواتش رو درست نکرده و دور گردنش رهاش کرده.
دستی به کراوات کشید و نفسش رو بیرون داد. واقعا باید یاد میگرفت کراواتش رو ببنده. توی همین حین که سونگچول با کراواتش درگیر بود، امگا نگاهی بهش انداخت و لبش رو گاز گرفت. اگه خجالت نمیکشید کراوات آلفا رو براش میبست ولی الان فقط باید بیخیال میشد.
با رسیدن به طبقهی آخر، سونگچول اول پیاده شد و جونگهان هم دنبال آلفا حرکت کرد. با رسیدن به در بزرگ قهوهای رنگ، آلفا سمت امگا برگشت و به میز سفید جلوی در اشاره کرد.
_ این میز کار توعه جونگهان شی. در قهوهای رنگ اتاقه منه و اون اتاق هم اتاق اسناده. کارت رو شروع کن و اگر سوالی داشتی ازم بپرس.
سونگچول توضیح داد و پشتش رو کرد تا داخل اتاق بره اما انگار که چیزی یادش اومده باشه دوباره سمت امگا برگشت و لبخند کوچیکی زد
_ به اولین روز کاری خوش اومدی منشی یون.
+ ممنونم قربان.
امگا در جواب تشکر کرد و کمی خم شد و سونگچول بالاخره داخل اتاقش رفت. جونگهان با بسته شدن در کمی بالا پرید و جیغ بیصدایی کشید. حالا کار خجالتآور صبحش رو یادش رفته بود و خوشحال بود. یه شغل خوب ، یه رییس خوب و یه محیط خوب. هیچی نمیتونست مود پسر مو بلند رو خراب کنه.
YOU ARE READING
NEED A HAND?
Fanfiction"کمک میخوای؟" "چوی سونگچول یه مدیر عامله که نیاز داره برای چند ساعتم که شده چشم روی هم بذاره ولی مشکلات خوابش این اجازه رو بهش نمیده. حالا چی میشه اگه یه امگا که همه از ماساژ های فوقالعادهاش تعریف میکنن باعث بشه رئیس موقع ماساژ یه خواب که مدت هاست...
