"کمک میخوای؟"
"چوی سونگچول یه مدیر عامله که نیاز داره برای چند ساعتم که شده چشم روی هم بذاره ولی مشکلات خوابش این اجازه رو بهش نمیده.
حالا چی میشه اگه یه امگا که همه از ماساژ های فوقالعادهاش تعریف میکنن باعث بشه رئیس موقع ماساژ یه خواب که مدت هاست...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
نگاهی به کوهی از پروندههایی که توی دورهی مرخصیش روی میزش جمع شده بود انداخت و آهی کشید. ظهر شده بود و آلفای عینکی هنوز نصف اونا رو هم تموم نکرده بود. درک نمیکرد چرا حتی با اینکه توی خونه هم کلی از اونا رو چک کرده الانم اینهمه کار سرش ریخته.
دستی به گردنش کشید و کمی نرمشش داد اما همین که دستش رو برای برداشتن پروندهی جدیدی جلو برد، صدای زنگ تلفنش توی دفتر پیچید. نگاهی به اسم مخاطب انداخت و با دیدن اسم 'کیم مینگیو' کنار لبهاش کمی به دو طرف کشیده شدن. بعد از ماجرایی که توی هتل داشتن حالا جواب دادن اون تماس راحتتر به نظر میرسید.
[فلش بک] [شب قبل _ داخل هتل]
ونوو نمیدونست به چه دلیلی اینکارو کرده اما تو چشم بهم زدنی خودش رو درحال بوسیدن کیم مینگیو پیدا کرد. وقتی دستای بزرگ آلفا دور کمرش حلقه شدن و بدنش داخل اتاق کشیده شد، ناخودآگاه در اتاق رو بست و بدن آلفای بلندتر رو بهش تکیه داد. کنترل بوسه هنوزم دست مینگیو بود. طوری که لباش رو میبوسید و بعد آروم میگزیدشون برای ونوو خوشایند بود اما اینکه نمیتونست متقابلا پسر رو ببوسه کمی ناجالب به نظر میومد.
در یک حرکت یهویی مینگیو خیلی نرم جاش رو با ونوو عوض کرد و حالا آلفای نارگیلی بین بدن آلفای بزرگتر و در گیر کرده بود. بوسهشون نرمتر شد و لباشون به خاطر نفس گرفتن از هم جدا شد. با اینکه بوسه عمیق نشده بود اما ونوو میتونست گرمای گونههاش رو احساس کنه و مطمئن بود صورتش شبیه به یه گوجه فرنگی شده.
مینگیو هم نگاه مستقیمش رو از چشمای کشیدهی آلفای عینکی نگرفته بود و انگار در تلاش بود تا کلماتی که ونوو به زبون نیاورده رو از چشماش بخونه. ونوو پلک گیجی زد و متوجه شد هنوزم بین در اتاق و بدن بزرگ کیم مینگیو ایستاده، با این تفاوت که اینبار دستای آلفا کنار سرش رو در و دستای خودش روی یقهی تیشرت مشکی رنگ آلفا قفل شدن.
برای یک لحظه نگاه هردو عمیقا بهم گره خورد و بعدش مینگیو به سرعت ازش فاصله گرفت. ونوو دستی به موهای بهم ریختهاش کشید و سعی کرد کمی از گر گرفتگی صورتش کم کنه اما اینکار تا وقتی آلفایی که تا چند ثانیه پیش مشغول بوسیدش بود دقیقا جلوش ایستاده بود غیر ممکن به نظر میرسید.