"special part"

436 59 70
                                        

سلام به گیلاسای خودم. خب خب من اومدم با یه پارت یهویی. از اونجایی که این یه special partئه در زمان فعلی فیکشن اتفاق نمی‌افته و مربوط به زمان آینده میشه. دوستش داشته باشین❤️

____________________________

نفس عمیقی کشید و چشماش رو بخاطر بویی که به مشامش میخورد بست

Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.

نفس عمیقی کشید و چشماش رو بخاطر بویی که به مشامش میخورد بست. چند سالی میشد که کنار دریا نیومده بود و حالا احساس میکرد با هر قدمی که روی شن‌های گرم و مرطوب ساحل برمیداره یه جون به جوناش اضافه میشه. چند قدم دیگه جلو رفت و با دیدن مردی که داره به دختر کوچولوش کمک میکنه تا بتونه توی آب کم عمق نزدیک ساحل شناور بمونه لبخندی زد و سرش رو سمت جایی که میدونست جفتش اونجاست برگردوند تا کوتاه چکش کنه.

با دیدن آلفای قد بلند که کنار یسری آدم ایستاده و با پیرهنی که دکمه‌هاش بازه و موهایی که توی صورتش ریخته با بقیه خوش و بش میکنه، اخم ظریفی کرد و ابرویی بالا انداخت. همینطوریش هم با پوشیدن شلوارک سفیدش به اندازه‌ی کافی رون‌هاش رو در معرض دید گذاشته بود و حالا ونوو چی میدید؟ پیرهنی که آزادانه با باد جابجا میشه و عضلات کاراملی همسر عزیزش رو بیشتر توی چشم بقیه فرو میکرد.

آروم گلوش رو صاف کرد و چند قدمی جلوتر اومد، بعد هم با لبخندی که فقط کیم مینگیو متوجه عمقش میشد، از طریق باند ذهنیشون جفتش رو صدا زد.

«کیم فاکینگ مینگیو!»

با صدای بم و بلندی درست برخلاف لبخند ملیحش گفت و یک ثانیه کافی بود تا سر آلفای قدبلند سمت جایی بچرخه که میدونست جفتش اونجا ایستاده. حالت صورتش از لبخند سرخوش به لبخند مضطرب تغییر کرد و بدنش کاملا سمت ونوو چرخید.

«عزیزم؟!»

صدای لطیف و مضطرب آلفا توی باند ذهنی پیچید و لبخند ونوو بیشتر کش اومد. قدم‌های کوتاهش رو سمت آلفا برداشت و همون‌طور که جلو میومد حرفش رو ادامه داد.

«گیو عزیزدلم؟! چندبار بهت گفتم اون دکمه‌های کوفتی رو ببند که پوستت نسوزه و بدتر از اون یه وقت چشم کسی به نون باگت های خوشگلت بیوفته؟! و حالا چی؟ اینطوری با دلبری اینجا وایسادی نمیگی کسی هوس میکنه بهت شماره بده؟!»

NEED A HAND?Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang