Part 23:"answer of us?"

459 63 68
                                        

نگاهی به در سرمه‌ای آپارتمان انداخت و هومی کشید

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

نگاهی به در سرمه‌ای آپارتمان انداخت و هومی کشید. هیچ صدایی از داخل واحد شنیده نمیشد و این باعث میشد کنجکاوی پسر پشت در بیشتر تحریک بشه. پاکت های خرید داخل دستش رو کمی جابه‌جا کرد و بالاخره  زنگ رو فشار داد. چند لحظه‌ای پشت در منتظر موند تا اینکه بالاخره در باز شد.

به محض دیدن فرد پشت در، لبخند بتا محو شد و اخم ظریفی بین ابروهاش نشست. قیافه‌ای که میدید چیزی نبود که بهش عادت داشته باشه. این آلفای ژولیده و اخموی پشت در همون ونووی تر و تمیزی بود که میشناخت؟ زبونش کمی از دیدن آلفا توی این شرایط بند اومده بود پس اول کمی لبش رو تر کرد و سعی کرد صورتش رو به حالت اول برگردونه.

+ آم...سلام؟ اومدم بهت سر بزنم..

با لبخند کج و کوله‌ای گفت و نگاهش رو بین اجزای صورت آلفا چرخوند. ونوو که توقع دیدن بتا رو اون هم این موقع روز نداشت، دستی به پشت کله‌اش کشید و از جلوی در کنار رفت تا جاشوآ داخل بیاد.

_ آه..بیا داخل. خوش اومدی..

ونوو با صدایی که به خاطر حرف نزدن طولانی مدت گرفته به نظر میومد بتا رو به داخل دعوت کرد و بعد هم بیصدا در خونه‌ش رو بست. نسبت به اومدن پسر مو کاراملی کاملا خنثی بود؛ پس فقط دوباره سمت میز بزرگ وسط خونه رفت تا پشتش بشینه و به پرونده‌هایی که براش ایمیل شده رسیدگی کنه.

جاشوآ نگاه کلی‌ای به خونه انداخت و با دیدن اینکه خونه هم مثل صاحبش بهم ریخته و شلخته‌ست، ابرویی بالا انداخت و پاکت داخل دستش رو روی کانتر گذاشت. سمت ونوو رفت و با دیدن لیوان های متعدد روی میز سوتی زد.

+ اینهمه لیوان اینجا چی میگه؟ راستشو بگو چند وقته از جات بلند نشدی جئون؟

ونوو دستی به چشم دردناکش کشید و ترجیح داد توجهی به سوزشش نکنه. همون‌طور که عینکش رو دوباره روی چشمش میذاشت جواب داد.

_ من مشکلی با اینا ندارم. یکم کار دارم که باید بهشون برسم.

حرفش باعث شد جاشوآ چشمی بچرخونه و دست به سینه بشه. اگه بهش جواب نمیداد بتا هم بلد بود چطور ازش حرف بکشه. نگاهی به آشپزخونه‌ی بی‌روح دوست آلفاش انداخت و لباش رو غنچه کرد.

NEED A HAND?Stories to obsess over. Discover now