برای چند ثانیهی اول امگا با چشمایی که تا آخر باز شده بودن سر جاش خشک شد. درواقع لب های آلفا حرکتی نداشتن فقط روی لباش چفت شده بودن اما امگا احساس میکرد به محض برخورد لب هاشون یه موج از تموم بدنش رد شد. یه موج عجیب و شاید خوشایند؟
وقتی لب های آلفا بالاخره تکون خوردن و لب بالاییش رو بوسیدن، پلک های امگا هم روی هم افتاد و به بوسه جواب داد. با هربار بوسیده شدن لباش توسط آلفا احساس میکرد از استرسش کم میشه و قلبش فقط به خاطر یه هیجان ناشناخته محکم میکوبه.
سونگچول گاز کوچیکی از لبش گرفت و دستش رو آروم روی گونش سر داد. امگا هم مکی به لب آلفا زد و دستاش آروم روی یقهی کتش مشت شدن. بعد از یه بوسهی ریز دیگه سونگچول بالاخره از لباش دل کند و عقب رفت. با عقب کشیدن اون جونگهان خیلی آروم چشماش رو باز کرد و اول به لبای آلفا بعد هم به چشماش نگاهی انداخت.
امگا تقریبا نفس نفس میزد و با هر بازدمش مقدار زیادی بخار از دهنش خارج میشد. هیچ کدوم حرفی نمیزدن و فقط بهم خیره شده بودن. کمر جونگهان بخاطر دیوار سرد پشت سرش بی حس شده بود اما احساس میکرد گونه هاش دارن آتیش میگیرن.
آلفا اول دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که یقهاش از پشت کشیده شد و صدای فریاد کسی شنیده شد : داری چه غلطی میکنی چوی سونگچول؟
____________________________
[یکم قبل تر از بوسه_ داخل سالن مراسم]
وقتی مینگیو همراه ونوو از میز دور شدن و سمت زمین رقص رفتن، جاشوآ لیوانش رو کامل سر کشید و تصمیم گرفت کمی توی اون مراسم بچرخه. همینطور قدم میزد و با آدمهایی که میشناخت خوش و بش میکرد که موقع قدم زدن پاش به پای خدمتکاری گیر کرد و تلو تلو خورد.
قبل از اینکه متوجه چیزی بشه به آدمی برخورد کرد و نزدیک بود که هردو بیوفتن که دستی بازوش رو گرفت و باعث شد متوقف بشن. آروم چشمهایی که بخاطر ترس روی هم فشار داده بود رو باز کرد و تازه متوجه یه نگاه آشنا شد : جیسو شی!
مرد نرم صداش زد و کمک کرد تا هردو صاف وایستن. جاشوآ لبخند خجالت زدهای زد : اوه واقعا متاسفم آقای لی. من یکم-
_مشکلی نیست.
آلفا با لبخند کمرنگی گفت و بتا فقط با لبخند خجالت زدهای موهاش رو مرتب کرد. اصلا فکرش رو نمیکرد لی سوکمین رو وسط اون مراسم ببینه. اگه بقیه فکر میکردن جاشوآ همیشه انقدر دست و پا چلفتیه چی؟ با دستپاچگی از بقیه عذرخواهی کرد. آبروشون پیش یه عالمه آدم رفته بود و مقدار زیادی چشم به اونا خیره بودن.
آلفا نگاهی به چشمای سردرگم جاشوآ انداخت و گفت : مایلین مقداری نوشیدنی بخوریم؟
سر بتا سمت سوکمین چرخید و نگاه کوچیکی بهش انداخت، بعدش لبخند کوتاهی زد : البته!
بعد هم برای خلاص شدن از اون جو معذب کننده سریع دست آلفا رو کشید و هردو سمت میز کوچیک کنار ستون رفتن.
VOCÊ ESTÁ LENDO
NEED A HAND?
Fanfic"کمک میخوای؟" "چوی سونگچول یه مدیر عامله که نیاز داره برای چند ساعتم که شده چشم روی هم بذاره ولی مشکلات خوابش این اجازه رو بهش نمیده. حالا چی میشه اگه یه امگا که همه از ماساژ های فوقالعادهاش تعریف میکنن باعث بشه رئیس موقع ماساژ یه خواب که مدت هاست...
