از خواب بیدار شدم و روی کاناپه نشستم وبدنمو کشیدم.هنوز وقت داشتم پس دوباره دراز کشیدم.فکرم رفت سمت دیشب.
چیز زیادی یادم نبود...
اوه...
البته که یادمه...
زین دیشب داشت دوست دختر خوشگلشو تو دستشویی بفاک میداد.اون صحنه افتضاح بود.زین اون دخترو میبوسیدو خودشو تکون میداد.
اگه...اگه من جای اون دختر بودم...چه اتفاقی میوفتاد؟؟؟
امممممم درد داره؟؟فکر نمیکنم درد داشته باشع اخه دختره خیلی راحت بود و داشت میخندید.
چی میشه اگه زین منو همه جا ببره و همه بدونن من دوست دخترشم...
اوه شت...
دوست دختر؟؟؟خودم خندم گرفته بود انگار هنوز مستم
حالا شاید دوست پسرش...اره...
چون دوست دختر داره نمیتونه گی باشه.
پس...
فکرم محاله...
از روی کاناپه بلند شدم.کتابامو برداشتم و رفتم سمت اتوبوس.هوا تازه داشت روشن میشد و من بعد از چنددقیقه رسیدم به کالج.هنوز ده دقیقه تا باز شدن کالج وقت داشتم پس اروم اروم قدم زدم و دوباره فکرم رفت طرف مهمونی دیشب و خود مهموناش.
زین مالیک...
اون پسرجذاب با موهای رنگ کرده...
یه حس عجیب بهش دارم...
تا حالا ندیدم به کسی بجز استایلینسونا لبخند بزنه یا بخنده.حتی دوست دختر بلوندش!
اون مرموزه و واسه من خیلی جذابه
فک کنم باید بگم...من ازش خوشم میاد...
شرم اوره میدونم ولی خب...دست خودم نیست.ناخواسته بهش جذب میشم...
دونفر بعدی...
استایلینسونا...
دوتا پسر گی که همیشه دنبال زینن و اوه...
نباید فراموش کنم دیشب داشتن همو بفاک میدادن.
من ازشون خوشم نمیاد...
اصلا...
دوتا پسر خودخواه...
صورتمو جمع کردم...
و دنیل...دنیل پیزر...
بزار اینجوری بگم...دختر باحال کالج...
مطمئنم با همه ی پسرای کالج بوده و خب منم دیشبو باهاش گذروندم...
البته مطمئنم اتفاقی نیوفتاد و ما مثه دوتا دوست بودیم.
...اره...
فقط یه سوال؟!
من باید چطوری با دنیل رفتار کنم؟
یه دوست؟
یا یه دختر غریبه؟؟؟
واو...ده دقه گذشت...
مسیرو دور زدم و تصمیم گرفتم بزارم خودش استارتو بزنه.اگه اومد طرفم که دوستیم اگه هم که نیومد مشکلی نیست.
واقعا مشکلی نیست!
اون دیشب فقط یه دختر بود که به پارتنر نیاز داشت همین.چیز دیگه ای نمیتونه باشه.
کالج باز شده بود ولی هنوز خیلیا نیومده بودن.منظورم اینکه تقریبا هیچکس نیومده.
اروم توی راه رو های کالج قدم زدم تا دیرتر برم سرکلاس.بالاخره مجبور شدم برم سر کلاس.سرم درد میکرد و بشدت خوابم میومد.من هیچوقت اینجوری نشدم شاید بخاطر مشروبه...
نشستم سرمیزم و چون هیچکس نبود و سکوت بود بدتر خوابم میگرفت.سرمو گذاشتم رومیز و خوابم برد.
یه صدای وحشتناک اومد.
صدای خنده...
اون چی بود.
با گیجی به زین نگا کردم که داره ریز ریز میخنده.
دوباره همون صدا...
از جام پریدم.سمت صدا برگشتم.استایلز با خنده کوله ی سنگینشو کوبید رو میز.
سرمو انداختم پایین و هیچی نگفتم.صدای خنده ها قطع شد و دیگه هیچکس به من توجه نمیکرد.چرخیدم و دنبال نایل گشتم.صندلیش خالی بود.
دوباره نشستم سرجام
+نیومده
چرخیدم طرف زین.
_چی؟
+دوستت...نیومده.
_اها...فهمیدم
شونه هاشو انداخت بالا.
کلاس شروع شد و نایل نیومد.
کلاس تموم شد...
داشتم وسایلمو جمع میکردم که در باز شد و دنیل پیزر اومد تو کلاس.دوتا از دوستاش هم پشت سرش اومدن.رفت سمت میز استایلز ولی تا منو دید راهشو کج کرد و دوید طرفم.
+مای گاد لیام...
بغلم کرد.هنگ بودم و تازه داشتم لود میشدم.زین نیشخند زد و از کنارمون رد شد و بهم تنه زد.
+دلم برات تنگ شده بود بوی
لبخند هست؟چی باید میگفتم؟
روی میزم نشست.به کلاس نگاه کردم.استایلینسونا با چشمای ریز شده نگامون میکردن.
جلوش روی صندلی نشستم.
+خب...صب کن ببینم...تو از دیشب چیزی یادت هست؟
راستشو گفتم.
_نه کاملا.
یه تیکه از موهاشو دور انگشتش پیچید
+یادته منو بوسیدی؟
_چییییی؟
+اوه...یادت نیست؟
_ن...نه...یادم نیست.
+متاسفم که اینجوری گفتم.
سرشو انداخت پایین.شکه شده بودم.چشمام گرد شده بود.امکان نداره.نمیشه.اصلا باورم نمیشه...
سرم گیج میرفت.استایلینسونا اومدن طرفمون.
استایلز:چی شده دن؟
+امممم هیچی(خندید) ... هیچی
نگاش کردم.
+لیام...حالت خوبه؟رنگت پریده...
_نه...خوبم...خوبم...
نایل کجاس اخه...چرا امروز که نایل اینجا نیست؟خدایا هنوزم باورم نمیشه...من بوسیدمش...من دنیل پیزرو بوسیدم.دختری که کل کالج دنبالشن...
+لیامممممممم
تکون خوردم.بهش نگاه کردم.
_بله؟
+شنیدی چی گفتم؟
_نه...ببخشید
+خواهش میکنم گفتم میای بریم بیرون؟تو حیاط؟
سرمو تکون دادم.
_باشه.
از کلاس اومدیم بیرون و رفتیم سمت حیاط.حس میکردم همه دارن نگام میکنن ولی همش توهم بود.جفتمون ساکت بودیم و قدم میزدیم.
+امممم واقعا یادت نمیاد؟
سرمو تکون دادم.
_نه...
دوباره ساکت شدیم.یهو عصبی شد.جلوم ایستاد و اخم کرد.
_بیخیاللللل پین این فقط یه بوسه بودددد.
با صدای لرزون گفتم:واقعا بوسیدمت؟
+اره.
محکم گفت.سرمو تکون دادم.
_خب...چطور بود؟
این چی بود پرسیدم؟!!!!شت
+خب...خوب بود...لبات خوشمزن
حس کردم قرمز شدم.
+جدی گفتم...فک کنم بهترین بوسه ی عمرم بود.
_اوه.
موهاشو داد پشت گوشش.
+اره.
_برگردیم سرکلاس؟
+وای!یادم رفت بریم
خندیدم.
+تا کلاس مسابقه.قبول؟
نمیدونم چرا قبول کردم.
_قبول.
تا کلاس منو دویدیم.صدای خندمون تو کل سالن پیچیده بود.در کلاسو باز کردم و پریدم تو.همه سرکلاس بودن و با چشم گرد نگامون میکردن.دنیل موهاشو صاف کرد.
+تو تقلب کردی.
_نهههههه نکردم.
+تلافی میکنم.
_امتحان کن.
خندید و اومد جلو.لبامو تو یه ثانیه بوسید و از کلاس رفت بیرون.
+بای.
_بای.
برگشتم سرجام.کنار زین نشستم.هنوزم نفس نفس میزدم.
+خوش گذشت؟
به زین نگاه کردم.سرمو تکون دادم.سرتاپامو با تمسخر نگا کرد بعدم نیشخند زد و کتاب فیزیکشو باز کرد.سرمو انداختم پایین.اون یجوریه...
مثلا غیرعادی...
اون یه عوضیه...نه...زین عوضی نیست برعکس دوست داشتنیه...
دوست داشتنی؟؟؟؟؟؟؟؟وات د هل لیام پین؟؟؟؟؟
سرمو گذاشتم رو میز.بس کن لیام تو چه مرگته...
حس کردم یکی دستشو گذاشت رو سرم و صدای زین تو گوشم پیچید.
+لیام...حالت خوبه؟
سرمو بلند کردم و دیدم طبق عادت دخترونم هروقت عصبیم موهامو میکشم.زین نگام کرد.
+خوبی بیبی؟
_اره...من خوبم.
سرشو تکون داد و دستشو توی قسمت رنگ شده ی موهاش کشید.دوباره به کتابش زل زد.مژه های بلندش موقع کتاب خوندم تندتند بهم میخوردن و چشمای عسلیش چند ثانیه یه بار گرد میشد یا برق میزد.اون واقعا پرستیدنیه.شاید سعی کنه خودشو عوضی نشون بده ولی...
+لیامممممم پیننننننننن
به زین نگاه کردم.
_بله؟
به گوشاش اشاره کرد.
+میشنوی؟
اخم کردم.
_اره.
+چرا بهم زل زدی؟نمیتونم تمرکز کنم.
+اممممم ساری(sorry).
سرمو انداختم پایین.شونه هاشو داد بالا و دوباره به کتابش نگاه کرد.بعد از چند مین خانم مجیک اومد تو کلاس.با دیدن زین چشناش برق زد.پیراهن کوتاهشو مرتب کرد و سرجاش نشست.
+سلام زِی...بچه ها.
چندنفر ریزریز خندیدن.
+چیزی شده لیام؟
_نه خانم مجیک
+پس چرا اخم کردی؟
سریع خودمو جمع کردم.اروم گفتم:
_ببخشید.
برگشت سمت کلاس و شروع کرد به درس دادن...
کلاس مضخرف تموم شد و تا اخر کلاس زین حتی یه بار هم سرشو از توی کتاب فیزیکش بلند نکرد.ینی انقد به فیزیک علاقه داره؟؟؟
اون روز تموم شد و من خوشحال بودم.چون کافه تعطیل بود و من کاری نداشتم.سمت خونه راه افتادم.
یه ماشین مشکی ازون خفنا جلوم ایستاد.شیشه اش که سمت من بود اومد پایین.
+لیام...
صدای زینه.
_بله؟
+میرسونمت.
_چی؟؟؟نههههه.
اگه زین ببینه کجا زندگی میکنم...وای نه...
+چرا؟
_نزدیکه
+بیا بالا لیام
_نه مر...
_میگم بیا بالا همه دارن نگامون میکنن
صداش محکم بود.سوار شدم.
+کجا؟
_مستقیم برو
خدایا این اتفاق نمیوفته.جلوی ورودی منطقه ایستاد.دنده عقب گرفت.
+اشتباه اومدیم.
_نه...
با یه صدای اروم گفتم.بهم نگاه کرد.دوباره راه افتاد.از جلوی کوچمون رد شد.
_همینجاس.
صدامو شنید؟فکر نکنم.
دنده عقب گرفت و جلوی کوچه وایساد.
_م...مرسی...بای
درو باز کردم.
+لیام.
نگاش کردم.
_هیچی...برو
رفتم تو خونه و صدای لاستیک ماشینش اومد.همونجا پشت در نشستم. اشکام دونه دونه میریخت.خدایا...
کشون کشون رفتم تو خونه و خودمو انداختم رو کاناپه.اون فردا میره به همه میگه من تو چجور جایی زندگی میکنم...
خدای من...
انقد گریه کردم که خوابم برد
چقد تو بدبختی اخه😭😭😭
اهم...های گایز من عسلم دوست یگانه😊
این عشق خنگ من پسورده واتپدشو فراموش کرده بود😂😍
برا من تو تل میفرسته و من میذارم☺
گفت بگم عاشقتونه و به من وظیفه داد از کامنتاتون براش شات بگیرم😂
گفتم که دیوونس یکم 😂
جواب کامنتای قبلیو خودش داده البته😐
همین دیگه کامنت زیاد بزارین یگانه عاشقتونه 😊😊😊😊
YOU ARE READING
Fucking School[complete]
Fanfiction+لی من...من متاسفم _متاسفی؟؟؟زین تو میفهمی چی داری میگی...تو و اون دوتا دوست گیت زندگی منو نابود کردین...از اینجا گمشو +باشه قبوله ولی صبر کن فقط یه سوال میپرسم و اگه جوابش منفی باشه واسه همیشه میرم...تو...منو هنوز دوس داری؟؟؟ _نه +نه؟ _نه زین سرشو...
![Fucking School[complete]](https://img.wattpad.com/cover/75110880-64-k376644.jpg)