part 21

4.2K 460 114
                                        

هری استایلز چت:
+هی چطوری؟
_خوب
+خوبه...میگم تا حالا کلاب رفتی؟
_امممم یه بار؟
+گی کلاب؟
_چی؟ نه😨

+اها...
-چیزی شده؟
+هوم؟نه
_اخه یهو پرسیدی...
+نه همین جوری خواستم بدونم...
_اها

مردم زده به سرشون...

پاشدم حاضر شدم تا برم کالج...
هندفری تو گوشم بود‌ و اروم قدم میزدم که یه ماشین جلوم ایستاد.

+هی لیام...بیا میرسونمت اینجوری که تو قدم میزنی تا فردا صبم نمیرسی
خندیدم و سوار شدم
_دلم برات تنگ شده بود پسر...
+من بیشتر...

سرمو تکون دادم و گوشیمو چپوندم تو جیبم.
+امممم لیام...میشه یه سوال بپرسم؟
_اره حتما
+میگم که...چیزه...
_بگو نایل راحت باش

نگام کرد و سرشو تکون داد.نفسشو محکم داد بیرون و خیلی بی مقدمه گفت:ینی تو و زین باهمین الان؟!
یه لبخند بزرگ زدم
_فک کنم اره...

+لیام...اون اذیتت نمیکنه؟یا ببین...
دستمو گذاشتم رو دستش که روی فرمان بود.با اطمینان و لبخند گفتم:نایل همه چی خوبه برو(bro)...

جلوی کالج پارک کرد و چرخید طرفم.
+من فقط نگرانتم پسر...
_میدونم نایل...تو همیشه کنارم بودی ولی من خوبم باشه...
+پس قول بده اگه کاری داشتی یا مشکلی پیش اومد بهم بگی.باشه؟

_مشکلی پیش نمیاد ولی چشم
چرخیدم که از ماشین پیاده شم.
+اها راستی...
_بله
+از استایلینسونا فاصله بگیر...حس خوبی بهشون ندارم...

با صدای بلند خندیدم و همه ماجرای هری و لویی و اون تکستارو بهش گفتم.
با چشمای گرد نگام کرد.
+امکان نداره
_فعلا که داره...

با گیجی سرشو تکون داد.
+شت!!!
_چیشد؟؟؟!
+ساعت...
_ساعت چی؟
+احمق کلاس...

_فاک
+چی؟
چشماش گرد شد.
_ها؟منظورم همون بود...شت!
+چرخیدن با اون سه تا روت تاثیر گذاشته ها!
چشم غره رفت و دوید طرف سالن کلاسا...

اووووف!
دنبالش دویدم سمت کلاس.
خب این از کلاس اولم که اخرش رسیدیم.
توی محوطه نشسته بودم تا کلاس تموم شه و نیم ساعت بعد دومی شروع شه...

کلاس که تموم شد رفتم سر میزم نشستم.تاملینسون و استایلز نشسته بودن و تاملینسون سعی میکرد به هری بفهمونه هیچوقت نمیتونه با کت و شلوار بره بار حتی اگه با خانوادش باشه...

+باشه لو باور کن فهمیدم
~خوبه
+ولی من هنوزم همونو میپوشم
~فاک.هری...

+خفه شو عشقم...هی لیام چطوری؟
چرخیدم طرفشون.
_خوب...مرسی
یه لبخند خجالتی زدم.

~زین تمام مدت دنبالت میگشت.
هری تایید کرد.
_دنبال من؟؟؟
+اوهوم

~چرا نمیری دنبالش بگردی و بفهمی چیکارت داشت تا من به عشقم بفهمونم با اون لباس بفاک رفته که مثه پارچه ی پرده س نمیتونه بره بار؟
+هیییییییی

Fucking School[complete]Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang