2 part

5.3K 657 47
                                        

به سمت میز دبیر رفت و گفت:واو بانوی جوان شما فوق العاده هستید😎
خانم مجیک روی صندلیش وا رفته بود و سعی میکرد خودشو جمع کنه:خببب...اممم...شمااا بازرس هستید؟
پسره خندید و با نیشخند گفت:چی؟بازرس نه.من دانش اموز جدیدم😎
خانم مجیک صاف نشست و گفت:اوه پس تو زین هستی!
-بله
خانم میکنه:شاید بشه بعد کلاس با هم صحبت کنیم نه مالیک؟!
به سمت میز خانم مجیک خم شد و گفت:اوه خانم مجیک شما منو زین صدا کنید
بعدم یه چشمک زد و صاف ایستاد.ینی جوری پوکر فیس بودم که خوده پوکر فیس،پوکرفیس نبود«فهمیدین چی گفتم؟اخه خودم نفهمیدم😂»
خانم مجیک: اوه زین توام منو جسی صدا کن.
_ خبب من کجا بشینم؟
خانم مجیک:هرجا دوس داری
نگاه من همزمان با مالیک رو کلاس چرخید و فاک!
اروم به نایل که پشت سرم نشسته بود گفتم:لعنت بهت هوران نمیشد سرجات مینشستی؟
سرشو اورد بالا و با لپای باد کردش که پر از ساندویچ بود گفت:هوممم؟؟؟؟؟!!!
+هوففففف. هیچی
_ اوهوم
بعدم دوباره سرشو برد زیر میز.
تنها جای خالی کنار من و یه دختره بود.خببب چی میشه اگه کنار من بشینه؟؟نه پین یادت نره اون از دوستای استایلینسوناست😈
پسره کل کلاسو زیر نگاهش گذروند و اومد سمت من.خبب این الان خوبه یا بد؟؟کنارم نشست و به محض اینکه خانم مجیک سرشو انداخت پایین سمت استایلینسونا برگشت.
تاملینسون:پسر تو مثه یه اشراف زاده ای😉
مالیک:اوو بیخیال تومو من اینارو از تو و همسرت یاد گرفتم😉
استایلینسونا نیششونو باز کردن و گفتن: به هر حال خوش اومدی زینی دلمون برات تنگ شده بود.
مالیک بهشون چشمک زد و به سمت من برگشت.
دستشو به جلوی موهای رنگ شدش کشید و گفت:خببب چطوری خرخون!؟
و اونجا بود که فهمیدم به همه ی بدبختیام یکی به اسم زین مالیک اضافه شده😦

قسمت دوممم😁

امیدوارم دوست داشته باشید😇😇😇

Fucking School[complete]Où les histoires vivent. Découvrez maintenant