+دوسش داری؟
_کیو؟
+بابامو
_ندیدمش
+😐
گوشیمو گذاشتم رو میز و رفتم سفارش هارو بگیرم.
کارم که تموم شد برگشتم و دوباره گوشیمو برداشتم.
+منظورم دوست دخترته احمق
_میشناسیش😨
+😑
_اره دوسش دارم
+بای
_نه صبر کن
+هوم؟
_هنوزم نمیخوای بگی کی هستی؟
+خودت چی فکر میکنی؟
_واقعا نمیدونم...
+بجز درس خوندن و فوضولی چیز دیگه ای بلد نیستی😒
لبامو جمع کردم و به تکستش زل زدم.اون بهم گفت فوضول...
اون منو میشناسه...پس کیه؟؟؟؟
+بیخیالش به خودت فشار نیار.امممم مهمونی میای؟
یکم مکث کردم.
_اره.توام میری؟
+نه
_اخه گفتی میای...
+نه اشتباه تایپ کردم
_باشه
گوشیم زنگ خورد.دنیل بود.
+های لیام
_های
+خوبی؟
_اره تو خوبی؟
+اره منم خوبم...امممم خواستم بپرسم مهمونی میری؟مهمونی زینه...
_اره میام...
+واقعا؟این عالیه...فکر کردم نمیری...
_چرا نرم؟
+خب...چون حس میکنم تو و زین از هم خوشتون نمیاد
چشمامو چرخوندم.من از زین خوشم نمیاد؟خب...نمیدونم ولی فقط میدونم ازش بدم نمیاد...
+لیام؟؟؟اونجایی؟؟؟
_اره عشقم...هستم
+خب باشه...مزاحمت نمیشم... میبینمت...بای
_بای
گوشیمو قطع کردم.چرا همه گیر دادن به مهمونی رفتن من؟؟؟
گوشیمو نگاه کردم.دیگه تکست نداده بود.گوشیمو خاموش کردم و برگشتم سرکارم.
***
روی کاناپه افتاده بودم.فردا شب مهمونی بود.نایل گفت باهم میریم و خب صد در صد دنیلم اونجا بود و این عالیه...
مهمونی مال زینه پس استایلز و تاملینسونم هستن.وایییی خیلی دلم میخواد تاملینسون رو با اون تیشرت گل گلی ببینمممم
از فکرشم حتی خندم میگرفت.کم کم خندم کمرنگ شد.دوست دختر زینم هست؟خب...احتمالا هست ولی خب امیدوارم نباشه...اصن چرا انقد گیر دادم به زین؟هرکاری میکنم به زین ربط داره
اصن به من چه دوست دخترش میاد مهمونیش یا نه...صورتم جمع شد.خب من ازون دختره خوشم نمیاد...حس میکنم زینم زیاد ازش خوشش نمیاد...
احمق...اگه دوسش نداشته باشه که باهاش نمیمونه...پسره ی توهمی...
چرخیدم و صورتمو توی پارچه ی کاناپه فرو کردم.چشمامو بستم و خوابم برد...
***
جلوی اینه ی بزرگ مغازه ایستادم.ازش خوشم میاد.
_چطوره؟
+ازش خوشم میاد
_منم همینطور
یه لبخند بزرگ زد.از اتاق پرو اومدم بیرون.تیشرت و شلوار جدیدمو که تازه خریده بودم برداشتم و با دنیل از مغازه اومدیم بیرون.
+امروز یکشنبه س.فکر نمیکردم بتونی چیزی پیدا کنی...
_راستش خودمم همینطور
با خنده توی خیابون قدم میزدیم.دنیل مجبور شد بره ولی من امروز کاری نداشتم و تصمیم گرفتم تا خونه قدم بزنم
YOU ARE READING
Fucking School[complete]
Fanfiction+لی من...من متاسفم _متاسفی؟؟؟زین تو میفهمی چی داری میگی...تو و اون دوتا دوست گیت زندگی منو نابود کردین...از اینجا گمشو +باشه قبوله ولی صبر کن فقط یه سوال میپرسم و اگه جوابش منفی باشه واسه همیشه میرم...تو...منو هنوز دوس داری؟؟؟ _نه +نه؟ _نه زین سرشو...
![Fucking School[complete]](https://img.wattpad.com/cover/75110880-64-k376644.jpg)