این عکس خیلی کیوتههههههههه😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
کارم تموم شد و برگشتم خونه...
عین خر کار کرده بودم و تا خونه، خودم و جد و ابادمو کل ساکنین سیاره ی زمین رو به فحش بستم.بعدم که رسیدم همیونجوری رو کاناپه ولو شدم.
احساساتم قاتی شده بودن.
ذوق...
سردرد...
خوشحالی...
خستگی...
بمب هیجان...
خواببببب...
چشمامو بستم و سریع خوابم برد.
***
در کمدمو بستم با کتابم از کمدم فاصله گرفتم.
+های لیام...
_هی نایل...
لبخند زدم و به طرف کلاس راه افتادم.
+دربارش فکر کردی؟
_دربارش؟
+اره...اینکه مهمونی تو خونه ی مالیکه...
چشمامو چرخوندم.
_محض رضای خدا نایل...من با اون مهمونی هیچ مشکلی ندارم.همینطور با زین مالیک و اون دوتا موجود رو اعصاب...اوکی؟من به اون مهمونی کوفتی میرم...
+اوکی چرا عصبی میشی...
شونه هامو انداختم بالا هیچی نگفتم.وارد کلاس شدیم.یکم با نایل درباره ی بورسیه ی من حرف زدیم و بعدش نایل رفت پیش دوست دخترش.
حوصلم سر رفته بود و از بیکاری به دعوای استایلینسونا گوش میدادم.
زین دوباره بشدت مشغول خط خطی کردن بود.زبونش از گوشه ی لبش بیرون بود و معلوم بود تمرکز کرده.
+متاسفم هز ولی من اونو نمیپوشم...
هری بهش پشت کرد:بدرک.اصن هرچی دوس داری بپوش.به دیکم...
+هری تو...
استایلز مثه دخترا جیغ زد:با من حرف نزننننننننن
صدای زین بلند شد:چطونه شما دوتا عین خر و گاو افتادین به جون هم.مغزمو خوردین...
تاملینسون یه پارچه رو به سمت زین پرت کرد.زین ابروهاشو انداخت بالا
+این چیه؟
و زین بازش کرد...خدای من...
از خنده سرمو گذاشتم رو میز.
زین لباشو گاز گرفته بود تا نخنده.یه لحظه چشمم به تاملینسون افتاد که با اخم نگام میکنه...سریع خندمو قورت دادم.
دوباره به بلوز دست زین نگاه کردم.یه بلوز صورتی با گلای رنگی...
+زین تو خودت اینو میپوشی؟
زین خندشو خورد.ابروهاشو داد بالا
+هری دوست پسر منه؟
تاملینسون اخم کرد.
+چه ربطی داره؟
+دوباره میپرسم.هری استایلز دوست پسر منه؟
تاملینسون اخم کرد:نه...
+پس من اینو نمیپوشم.ولی هری اینو برلی تو خریده و تو بخاطرش اونو میپوشی.
بلوزو پرت کرد طرفش و چرخید و به کارش ادامه داد.
بعدم با صدایی که فقط من میشنیدم گفت: یکم دیگه بهشون زل بزنی جفتشون با مشت میان تو صورتت و مطمئن باش من سعی نمیکنم جلوشونو بگیرم.
سریع چرخیدم و سرمو گذاشتم رو میز.
***
توی کافه بودم و کافه خلوت بود.صدای گوشیم بلند شد.
گوشی جدیدمو که با بدبختی خریده بودم دراوردم و نگاش کردم.ابروهامو دادم بالا.شمارشو نمیشناختم و اونم بجای معرفی خودش فقط یه ایموجی فرستاده بود.
YOU ARE READING
Fucking School[complete]
Fanfiction+لی من...من متاسفم _متاسفی؟؟؟زین تو میفهمی چی داری میگی...تو و اون دوتا دوست گیت زندگی منو نابود کردین...از اینجا گمشو +باشه قبوله ولی صبر کن فقط یه سوال میپرسم و اگه جوابش منفی باشه واسه همیشه میرم...تو...منو هنوز دوس داری؟؟؟ _نه +نه؟ _نه زین سرشو...
![Fucking School[complete]](https://img.wattpad.com/cover/75110880-64-k376644.jpg)