Part 10

3.4K 207 66
                                    

》SerVanT《

هری : "نمیخوای این خوشگله رو بهمون معرفی کنی؟"
لیام:"دنیلا!دستیارم!"
هری:"خوشبختم"
دنی:"منم همینطور اقای ..."
هری:"هری صدام کن هری استایلزم !"

د.ا.ن دنی

لیام منو به عنوان دستیارش به دوستاش معرفی کرد قرار بود نقش دوست دخترش باشم فکر کنم بعد از دیدن نگاه متعجب مهمون ها منصرف شد.دوستای لیام باهام دست دادن و خودشونو معرفی کردن. به نظر آدمای پر انرژی و باحالی میومدن .

هری رو به بقیه ی پسرای گروهشون کرد و گفت : "با یه اجرا چطورین؟ مثلا never enough !"
نایل چشمک زد و گفت:" عالی میشه "
لیام هم بهشون لبخند زد و آروم سمتم خم شد و دم گوشم گفت :"اشتباهی ازت سر نزنه !"
سرمو تکون دادم و اون با دوستاش به سمت میکروفون ها و سیستم صوتی ای که کنارشون بودن رفتن . موزیسین ها اومدن و شروع به نواختن کردن .

زین با لبخند کنارم ایستاده بود و اونها رو تماشا میکرد.
آروم پرسیدم:"تو چرا نرفتی؟"
لبخند تلخی کرد و سرد جواب داد:"من دیگه عضو بند نیستم"

تعجب کردم ولی دلیلشو نپرسیدم.آهنگ شروع شد پارت اولش مال لیام بود .

Wanna pull an all nighter and get into something we never forget
Wanna stay up and party the weekend away and not know when to quit...

اشلی و چند تا رقصنده رفتن کنار اونها و شروع کردن به رقصیدن: اشلی همون لباس سفیدش تنش بود و لباسی که لیام داده بود رو نپوشیده بود . کنار لیام رفت و شروع کرد خودشو با ریتم اهنگ تکون دادن.با عصبانیت نگاهشون میکردم و لبمو گاز میگرفتم.

"حیف اون لبها نیست که گازشون بگیری؟"
زین گفت در حالی که چند قدم بهم نزدیک شده بود و لبخند جذابی روی لبش بود.
جوابشو ندادم و فقط لبخند زدم. و لبم رو از بین دندون هام آزاد کردم.

"دوستش داری؟"
ازم پرسید درحالی که به لیام اشاره می کرد.
من واقعا دوستش دارم یا نه؟ من عاشق ارباب بد اخلاق و از خودراضی ام بشم ؟ مگه عقلمو از دست دادم؟

تند جوابشو دادم:"نه!امکان نداره!"
چیزی نگفت و فقط آروم خندید.آهنگ تموم شد و همه تشویقشون کردن. لویی ونایل با دخترا رفتن و هری و لیام اومدن سمتمون.
زین با لبخند بهشون گفت:"عالی بودین!"
هری:"البته که بودیم"
با خودم فکر کردم دوستای لیام تو غرور ازش چیزی کم ندارن.

نایل با یه دختر اومد سمتمون و گفت:"با جرعت حقیقت چطورین؟"
دنی:"عالی میشه من هستم"
زود گفتم و بعد به لیام نگاه کردم تو نگاهش عصبانیت بود.لیام و هری نمیخواستن بازی ‌کنن ولی نایل بالاخره همرو راضی کرد و رفتیم به شکل دایره نشستیم.

لویی یه بطری برداشت و چرخوند به نایل و من افتاد.
نایل:"جرعت یا حقیقت؟"
از ترسم گفتم حقیقت.با شیطنت نگاهم کرد و پرسید:"تا حالا با کسی سکس داشتی؟"
دنی:"نه!"
خیلی زود و با لحن جدی گفتم. به لیام نگاه کردم.نمیدونم چرا هر حرفی که میزنم نگران عکس العمل لیام هستم و بهش نگاه میکنم.
اینبار هری بطری رو چرخوند به لویی و اشلی افتاد.اشلی جرعت رو انتخاب کرد و لویی ازش خواست که کراشش رو ببوسه. هل !

اشلی بهم نگاه کرد و انگشت وسطشو نشونم داد و سریع سمت لیام رفت و قبل از اینکه اون بتونه عکس العملی نشون بده لباش رو روی لبای لیام گذاشت.این حرکتش بد جور رفت رو مخم و بد تر از همه اینکه لیام هم همراهیش میکرد.بالاخره به جدا شدن از هم رضایت دادن و اشلی درحالی که تمسخر آمیز بهم نگاه میکرد سرجاش برگشت.

همینطور بازی کردیم تا اینکه ساعت 2شد کم کم مهمونا داشتن میرفتن بلند شدم تا برم دست شویی که یهو به ریتا که سینی نوشیدنی دستش بود خوردم و شراب روی لباسم ریخت. اه لعنت به این شانس. با عجله به سمت اتاقم رفتم تا لباسمو عوض کنم در اتاقمو باز کردم که دیدم یه دختر و پسر بدون اجازه دارن از تختم استفاده میکنن زود درو بستم و زیر لب غر زدم.

مجبور شدم وارد اتاق لیام بشم چون در دو تا اتاق دیگه قفل بود.

_____________________________________
اینم پارت جدید !

مرسی از همه ی اونهایی که تو پارت قبل کامنت گذاشتن و امتیاز دادن ♡

برای پارت بعد ۲۰ تا ☆ و ۱۰ تا کامنت میخوام !

راستی زین بسی عشق است 😍

به نظرتون تو پارت بعد چه اتفاقایی میتونه بیوفته؟ 😏

SerVanT (+18)Where stories live. Discover now