I'm back:)

1.9K 135 40
                                    

سلملکمممممم *دست تکون دادن

ببینید کی برگشته! *قر بندری

«حالا انگار شخصیت مهمیم» *پوکر شدن

بیخیال، دیدید چیشد؟

زدم همه بوکامو آنپابلیش کردم *جر

فقط و فقط چون حس میکردم ازش انرژی نمی‌گرفتم *آویزون کردن لبا

فیدبک خوبی نداشتم و خب، این یعنی ناامیدی دیگه؟ *بغض کردن

میخواستم هم برنگردم! *چشم غره میرود

البته دروغ چرا خییییییلی دلم بر نوشتن تنگ میشد *عر میزند

ولی خب تصمیم گرفتم بخاطر دو سه نفری که بهم گفتن یه روزی برگرد، و اون یه ریزه انگیزه ای که بهم می‌گفت یه رووووزی دوباره آپلود کن، برگردم *لبخندی به پهنای صورت

البته این سری یکم فرق داره همه چی* دست هایش را به هم می‌مالد و شیطانی میخندد

اولا که داستان قبلی رو من با حال خوبی ننوشتم! دوران کنکورم بود، فشار درس روم بود، یه سری مشکلات احساسی برام پیش اومد و باعث شد من کلا بریزم بهم، و زمانی شروع به نوشتن میکردم که حالم بد بود و میخواستم از حال بدم دور بشم، و وقتی که من دوباره داستانم و خوندم، فهمیدم که وایب خوبی نداره و داره به سمت غمگین بودن میره، درصورتی که من میخواستم این داستان و از اولش هم کمدی بنویسم! *کج کردن لب ها

دوما که کل داستان و تغییر دادم *لبخند دندونی

منظورم اینه که خواننده های قدیمی لطف کنن از اول بخونن داستانو تا خودشون متوجه تغییرات بشند *تعظیم بر خواننده های قدیمی

سوما که فقط و فقط قراره این بوک و آپلود کنم و هر وقت که تموم شد و هر وقت حس کردم انرژی خوب میگیرم و توانایی نوشتن یه داستان دیگه رو دارم، تمرکزم و میزارم رو داستان جدید *عینکش را روی دماغش بالا میدهد

خلاصه که امیدوارم این سری جوگیر نشم بزنم همه چیو بپوکونم *وی بسیار جوگیر و بی اعصاب می‌باشد

و امیدوارم که ریل ایلوژن جدید و دوست داشته باشید *خودش را شبیه گربه ی شرک میکند

این سری با حالِ خیلی خیلی خیلی خوب نوشتمش پس امیدوارم شما هم با خوندنش حال خوبی داشته باشید*لبخند ذوق زده *ماچ گنده

خب دیگه برید بخونید *دست تکان میدهد و به لانه اش باز میگردد

Real Illusion | KookvWhere stories live. Discover now